بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانهی خونین، دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش، ز دشت ها گذرد؛
پیام روشن باران،
ز بام نیلی شب،
که رهگذر نسیمش به هر کرانه برد.
ز خشکسال چه ترسی!
ـ که سد بسی بستند:
نه در برابر آب،
که در برابر نور
و در برابر آواز و، در برابر شور …
…تو خامشی، که بخواند؟
تو می روی، که بماند؟
که بر نهالک بی برگ ما، ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور،
در آن کرانه، ببین:
بهار آمده،
از سیم خاردار، گذشته.
حریق شعلهی گوگردی بنفشه، چه زیباست!
هزار آینه جاری ست.
هزار آینه اینک، به همسرایی قلب تو، می تپد با شوق…
همین تویی تنها
که عاشقانهترین نغمه را، دوباره بخوانی.
بخوان به نام گل سرخ، و عاشقانه بخوان:
“حدیث عشق بیان کن، بدان زبان که تو دانی”
از استاد شفیعی کدکنی(++۱۳۱۸ه.ش/۱۹۳۹م)
سروده در ۱۳۵۰، از دفتر “در کوچه باغهای نشابور”
بخوان، بخوان به نام گل سرخ!؟؟
_پیشینهی انکیزیسیون و دار المحنه
انکیزیسیون، چنانکه میدانیم نام رسوای دادگاههای تفتیش عقاید مذهب کاتولیک پاپهاست. آغاز تشکیل رسمی و هولناک انکیزیسیون، از پس از ۱۴۹۲ میلادی_ سال شکست و عقب نشینی کامل عرب زبانان، از اسپانیا، به شمال افریقا_ در اسپانیا است.
بهانهی تشکیل این دادگاهها، نخست برای کشف احتمالی یهودیان، و مسلمانانی بوده است، که برای ماندن در اسپانیا، به صورت ظاهر، خود را مسیحی کاتولیک، معرفی مینمودند. لکن، پیشرفت و سازماندهی این جلادان بیرحم، آرام آرام، به اینجا کشید که هر مسیحی را، با احتمال کوچکترین انحرافی از مسیحیت، طبق فتوای کشیش-قاضیان انکیزیسیون، شکار کرده و با شکنجههای مرگباری، وادار به اعتراف، به گناهان ناکرده میکردند، و سپس با “شفقت مسیحی!!؟”، آنها را در میان میدانهای عمومی_از جمله بخاطر عبرت دیگران_ به تیرهای چوبی میبستند، و اطرافشان را، با هیزم و بوتههای خشک میانباشتند، و آنها را به آتش میکشیدند، تا جسم گناهکارشان در همین دنیا بسوزد، و دیگر نیازی به سوزانده شدن طولانی در جهنم نداشته باشند!!؟ و روحشان، مشمول شفقت و رحمت حضرت مسیح قرار گیرد؛ باشد که، به “بهشت برین” فرا روند!!؟


_میراث انکیزیسیون، در قرن بیستم!!؟
الگوی انکیزیسیون در اعترافگیری با شکنجه، و سوزاندن جسم به اصطلاح گناهکاران، دو الگوی سنت غربی برای نازیها، و استالینیستها، در قرن بیستم قرار گرفته است؛ البته بدون اعتقاد برای پاک شدن روح قربانیان، و ورود به بهشت برین، و یا رهایی جسمشان از سوختن دوباره، در جهنم موعود!!؟
۱)_نازیها _به فرمان هیتلر_ به آسانی، مخالفین خود، مانند یهودیان و روشنفکران ضد نازی، و افزون بر آن آدمهای معلول، بیماران روانی و کولیها را که ظاهراً، جز اتلاف وقت و سرمایه برای نازیها، فایدهئی نداشته اند، همه را قربانی “هولوکاست”، و طعمهی کورههای آدم سوزی میکردهاند. البته با تخفیفی در شکنجه سوختن، نخست آنان را با گاز سمی خفه میکردند، و سپس جسمشان را با آتش میسوزاندند، تا به خاکستر بدل شود. و هزینه و مزاحمتی برای کندن قبر و بخاک سپردن آنان برای دولت نازی، نداشته باشند!!؟ و بدین ترتیب البته از تبدیل محل قبر آنان، به زیارتگاه آیندهی ضد نازیها، پیشگیری نمایند.
شمار آدم سوزیهای قربانیان انکیزیسیون مسیحیت کاتولیک را، در طول حدود سه قرن، به حدود چند صد هزار نفر، برشمردهاند. لکن، قربانیان کورههای آدم سوزی هیتلر_هولوکاست_را در طول کمتر از ۶ سال، جنگ جهانی دوم( ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵)، بالغ بر ۱۴ میلیون نفر دانستهاند.
سوکمندانه، از این میان، بیشتر، شمار قربانیان هولوکاست را، بر اثر تبلیغات ضد یهود، تنها، فقط به شش میلیون نفر یهودی تخمین زدهاند!!؟

۲)_استالین(۷۵=۱۹۵۳-۱۸۷۸م)، قبل از آنکه کمونیست شود، خودش یا خانوادهاش خواسته بودند، که کشیش شود. اسناد تاریخی در این باره یادآور میشوند که، مادر استالین نذر کرده بود که، ژوزف استالین کشیش شود، و به خدمت خداوند در آید. بنابراین، ژوزف استالین، از ده سالگی، وارد مدرسه علوم دینی کلیسا شد. (ادوارد راژینسکی: نخستین زندگینامهی استالین، ترجمهی دکتر مهوش غلامی، انتشارات اطلاعات، ص۳۹)
و یک نکتهی دیگر، که برای خود استالین هم قابل قبول بود، این بود که خانوادهی او، از ثروت چندانی برخوردار نبودند، و تنها امکان تحصیلات رایگان، به احتمال قوی، تحصیل الهیات، به هدف کشیش شدن، بوده است. اما با تغییر و تحولی که در عقاید استالین پیدا شد_ پنهان از نظر مادرش_استالین، به چریکهای کمونیست پیوست. (نخستین زندگینامهی استالین، ص ۴۹)
به احتمال قوی، استالین، از مسیحیت و تاریخ آن، آنچه را که فرا گرفته و پسندیده بود، تاریخ انکیزیسیون و شیوههای خوفناک شکنجههای آن، برای اعترافگیری بود؟!!
استالین، در هر حال از این میراث تلخ مسیحیت، یعنی انکیزیسیون، بسیار بخوبی در “تصفیهی بزرگ” خویش_از ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸م_ و شکنجه و آزار همرزمان لنین، بخاطر حذف هر رقیب بالقوه، حد اعلای سوء استفاده را، نموده است!!؟
چنانکه اشاره رفت، انکیزیسیون و شیوههای شکنجه، و شفقتش، پیشینهی نامبارک فاشیستها، و کمونیستها در قرن بیستم بوده است!!
_دارالمحنه، انکیزیسیون مامون الرشید
سوکمندانه، ما نیز از میراث تلخ استبداد انکیزیسیون، به نام “دار المحنه” بی بهره نمانده ایم. دربارهی دارالمحنه، در گفتارهای متعددی در کانال تلگرام “فردا شدن امروز”_ از جمله در گفتارهای ۱۱۴و۱۰۹_ یاد شده است که مامون الرشید(زندگی۴۸=۲۱۸-۱۷۰ه.ق)، در سدهی دوم هجری/ هشتم میلادی، در برابر ایجاد “دار الحکمه” به تشکیل “دار المحنه” نیز فرمان داده است. دار المحنه، بیشتر به مفهوم دقیق انکیزیسیون یا ادارهی امتحانات، و تفتیش عقاید است. لکن، اسمش نسبت به انکیزیسیون غربی، از نکبتی مضاعف برخوردار است. زیرا، به صورت ظاهر به مفهوم محنتکده، دار محنت، در برابر دار رحمت و شفقت در گوشها طنین میافکند!!؟
از شومیهای میراث ما، آن است که اگر چه در بسیاری از پیشرفتها، از دستاوردهای تمدن غرب، یا اصلاً چیزی به دست نیاوردهایم، و یا بسیار عقب افتادهایم. لکن، در ایجاد انکیزیسیون، ما با فاصلهی چندین قرن، پیشتاز در سبقتجویی نکبت، از غرب، به شمار می رویم.

_فیلمی با عنوان “به نام گل سرخ”
نبرد خرد و غریزه، با انکیزیسیون
غربیها، در نقد از گذشته خویش، افزون بر مقالهها و کتابها، دربارهی فجایع ناشی از انکیزیسیون، در فیلمهای چندی نیز، بدان پرداختهاند.
یکی از مشهورترین فیلمها، از فرایند زنده سوزی انسانها، به دستور انکیزیسیون، فیلم مشهور به “ژاندارک” است. فیلم ژاندارک را هم چندین نفر، چند بار با نقشآفرینی هنرپیشگانی کارگردانی کردهاند. یکی از مشهورترین آنها، فیلمی با نقشآفرینی اینگرید برگمن (۶۷=۱۹۸۲-۱۹۱۵م)در نقش ژاندارک است. در مورد این ژاندارکها، در گفتار شمارهی ۱۰۴در کانال تلگرام “فردا شدن امروز”_خاستگاه انکیزیسیون_در حد کفایت اشاره رفته است.
در مورد فیلم “به نام گل سرخ”، بیشتر از آن که به توصیف و نقد خود انکیزیسیون پرداخته شود، به دو شیوهی نقد، و نبرد با انکیزیسیون، و خنثی کردن نسبی فجایع آن پرداختهاند.
فیلم “به نام گل سرخ”(Il nome della rosa) بر پایهی نوشتهی اومبرتو اکو _(۸۴=۲۰۱۶-۱۹۳۲م)Umberto Eco_باستان شناس، زبان شناس و مورخ ایتالیایی ساخته شده است، و ژان ژاک آنو(تولد۱۹۴۳م/ ۱۳۲۲ه.ش)_در سال ۱۹۸۶م/ ۱۳۶۵ه.ش_ آن را کارگردانی کرده است.

بنا به روایت فیلم، در مخالفت با “خط قرمز کلیسای کاتولیک”، و ممنوعیت خواندن آثاری، که ممکن است تفکر فلسفی و نقد منطقی و اطلاعات لازم، برای جرمها و خیانتهای سازمان انکیزیسیون به دست دهد، گروهی از با استعدادترین راهبان مسیحی، در یک دیر، کتابخانهئی را بگونهئی سری ایجاد میکنند، که در آن، آثار فلسفی بویژه نوشتههای ارسطو و دیگر فیلسوفان را، با مراقبت کامل نگهداری مینمایند، و در اوقات فراغت محرمانهئی، بدان کتابخانه سر میزنند، و در همانجا به مطالعهی آن آثار میپردازند!!
از روشهای پیشگیری از درز اطلاعات از این کتابخانه، و کتابهای آن به بیرون، توسط احیاناً افراد فضول و یا خبرچینان، استادان ارسطویی، در لباس راهبان مسیحی، ترفندی مرگبار اندیشیدهاند. صفحههای کتابها را، بویژه در قسمت پایین آن، در جایی که معمولا افراد، با انگشت صفحات را ورق میزنند، با مایعی از سمی خطرناک، آلوده و مسموم ساختهاند.
خود این راهبان آگاه، با دستکشهای ضخیم، اوراق را ورق میزنند، ولکن به محض پایان مطالعه، دستکشها را، در بخش دیگری، در جعبههای دور از کتابها، نگاه میدارند.
در نتیجه، افراد بیاطلاع از این راز و رمز، اگر به درون کتابخانه، راه یابند، و به باز کردن و ورق زدن کتابها، و مشاهدهی تصویرهای آنها بپردازند، عموما، شست و انگشتان دیگرشان بر اثر ورق زدن، بدان سم آلوده میشود، و چون شست انگشتان خود را، به زبان و دهان خود تر نمایند، حکم مرگ سریع خود را، صادر کردهاند!!؟
قضا را، چندین مورد از این مرگها اتفاق میافتد، که ظاهراً، در صومعهئی چنان مسیحی، بسیار مشکوک به نظر میرسد، که چرا، چه کسی، یا کسانی سبب این قتلها شدهاند؟؟؟!!
خبر و شکایت، به واتیکان میرسد. واتیکان، خارج از دایرهی انکیزیسیون، پژوهندهی هوشمند و مورد اعتماد خود را، برای بررسی چگونگی رویداد این مرگها یا قتلها، به دیر مزبور، در ایتالیا، اعزام میدارد. از سوی دیگر، انکیزیسیون نیز، مأموران خاص خویش را، برای کشف جنایت، و اعمال مجازات لازم، بدان دیر اعزام مینمایند.
نقش اول مامور پژوهنده را، شون کانری(۲۰۲۰-۱۹۳۰م/۱۳۹۹ -۱۳۰۹ه.ش)، بازیگر نقشهای معمول فیلمهای”دو صفر هفت” سابق_جیمز باند_ بازی میکند. او همراه شاگردش، که نوجوانی هوشمند است، بدین سفر رخت بر میبندد. شون کانری، با مشاهدهی انگشتان سبابه و شست یکی دو تن از این مقتولان، و لب و زبان آنان، متوجه میشود، که سمی انگشتان آنان را آلوده ساخته، و آنها آن را به لب و زبان خود مالیده، و در نتیجه مرگشان اتفاق افتاده است؟!
در این میان، چنان که در کتابها و فیلمها، معمول است، صحنهئی نیز از عاشق شدن یک دختر کولی از جماعت کولیان، در اطراف دیر، با راهب جوان، شاگرد شون کانری، ترتیب داده میشود. در این لحظات، ماموران شکنجه و اعدام انکیزیسیون، فرا میرسند و چند نفر را دستگیر، و از جمله دختر کولی را نیز، دستگیر میکنند، و او را به چوبی میبندند، تا زنده سوزش نمایند.
مامور شون کانری، اصل قضیهی راز کتابها را درک میکند، و چون خود یک عالم واقعی و دوستدار فلسفه است، این راز را، همچنان حفظ مینماید، و در حقیقت به گروه دشمنان خط ممنوعه، برای دانش و علم، میپیوندد.
شون کانری در این نقش، نماد نبرد خرد با انکیزیسیون را، مجسم میدارد. از طرف دیگر، غریزهی همبستگی کولیان، بخاطر نجات دخترشان از سوختن، به دست ماموران انکیزیسیون_در خط غریزی تنازع بقا_ به جنگ با ماموران انکیزیسیون میپردازند، و به ضرب و شتم آنان مبادرت میکنند، و طبیعتاً چون شمار کولیان به مراتب بیشتر از ماموران انکیزیسیون است، بسیاری از ماموران انکیزیسیون را مجروح، مقتول و مجبور به فرار میسازند.
خوانندگان گرامی، باید این فیلم را ببینند، فیلمی دیدنی است، و پرداخت مهم آن در چند سطر وصف ناپذیرست. لطفا، خودتان آن را ببینید، تا به مشکل انتقال فرهنگ اصیل، از گذشته به دنیای ما پی ببرید.

_در نتیجه، و پایان؟!!
فیلمهایی نظیر “فارنهایت ۴۵۱”، و “به نام گل سرخ”، میرسانند که میراث فرهنگی که، تاکنون، به دست بشریت رسیده است، نه تنها، از هفت خوان رستم_ بر خلاف هفت شهر عشق عطار!!؟_ بلکه، از هزاران هزار خوان و سد دشوار ایجاد شده، بوسیلهی خودکامگان عبور کرده است، تا اینک، به دست ما رسیده است. میراثی بس گرانقدر و، بسیار سخت به دست آمده است.
“به نام گل سرخ”(Il nome della rosa)، دربارهی ممنوعیت خواندن کتابهای فلسفی، در قرون وسطی، شاهکار دیگری از تجسم ستایش جهل، و ترس از آگاهی و خرد، در قلمرو خودکامگان، در دنیای رسانه و تصویر است!!؟
کتاب آن نیز، با عنوان “نام گل سرخ” یا “آنک نام گل” دو بار به زبان فارسی ترجمه و منتشر گشته است:
۱)_ بار نخست، به قلم شهرام طاهری، با عنوان “نام گل سرخ”، انتشارات شباویز، سال۱۳۶۵.
۲)_و بار دوّم، به قلم رضا علیزاده، با عنوان “آنک نام گل”، بهمت انتشارات روزنه، سال۱۳۹۴، به فارسی ترجمه و منتشر شده است. (برای اطلاع بیشتر دربارهی “به نام گل سرخ”، رک به: فرهنگ۶جلدی آثار اروپایی، انتشارات سروش، ج۶، ص۴۱۸۷)
یادآوریها:
۱)_خبر خوش برای اسپرانتو دانان این که، اومبرتو اکو، همچنین از شیفتگان و هواداران آموزش و گسترش زبان اسپرانتو نیز بشمار میرود. اعتبار شخصیت و دانش او، بویژه در ایتالیا، به توجه به زبان جهانی اسپرانتو، بسیار افزوده است.
۲)_فیلم فارنهایت ۴۵۱، اخیرا در سال ۲۰۱۸م/ ۱۳۹۷ه.ش به کارگردانی رامین بحرانی_ایرانی تبار امریکایی_ و فیلمنامهی امیر نادری(متولد۱۳۲۴)_ که بیشتر در ژاپن زندگی میکند_ساخته شده است.
کارگردان، کوشیدهاست تا داستان فارنهایت ۴۵۱ را، با پیشرفتهای فوق العادهی تکنولوژی جدید، بازسازی نماید. با این وصف، کسانی که هر دو فیلم_ نسخهی قدیم ۱۹۶۶، به کارگردانی فرانسوا تروفو، و نسخهی جدید ۲۰۱۸به کارگردانی امیر بحرانی_را دیدهاند، هنوز، جاذبهی پرداخت فیلم اول را، بر فیلم تازه ساختهی کنونی، ترجیح میدهند.
کوتاه سخن، فیلم بازساخته، نه تنها مورد پسند منتقدان قرار نگرفته است، بلکه در آن ایرادهایی جدی گرفته اند، که گفتگو دربارهی آنها، از قلمرو کار ما خارج است.(برای اطلاع بیشتر، خوانندگان علاقمند رک به: “سلام سینما” مجلهی الکترونیکی فیلم و سینما(salamcinama)، همچنین وبسایت زومجی(zoomgi)، نویسندهی مقاله: رضا حاج محمدی)
والسلام علی من اتبع الهدی: درود بر کسانی که، با نیت پاک خدمت به خلق، پای در راه هدایت و خیر راستین، فرو در مینهند!!
با سپاس از همکاری صمیمانهی بانو زهره رمضانی، در تایپ، جستجوی منابع، و باز یافت تصاویر مناسب برای این گفتار.
این گفتار نخستین بار در کانال تلگرام “فردا شدن امروز”، در تاریخ شنبه ۹شهریور ۹۸/ ۳۱ آگوست۲۰۱۹، به شمارهی ۱۵۸، منتشر شده است.
تاریخ انتشار در سایت خط چهارم با تجدید نظر و اضافات: چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۴/ ۱۷ دسامبر ۲۰۲۵.
این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستارهها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی
متوسط ۵ / ۵. ۶
با عرض سلام خدمت استاد،
همانطور که فرمودید فیلم به نام گل سرخ از جمله تصاویر برگزیده در مورد انگیزاسیون است.
یادم میآید برنامه سینما ماورا یک تحلیل بهمراه کل فیلم را ارائه کرد که خیلی آموزنده بود.
مجری اون برنامه مرحوم آقای دکتر اکبر عالمی بودند و کارشناس تاریخ آن آقای دکتر بلخاری.
با ارادت فراوان و تبریک پیشاپیش سال نوی میلادی
حسین.
“بخوان، بخوان بنام گل سرخ”، زیباترین نامی بود که میشد برای این گفتار بسیار زیبا و در عین حال بسیار تلخ گذاشت. تا اسم گفتار را دیدم یاد خسرو گلسرخی هم افتادم که یکی از همان بیگناهانی بود که در اثر جور و جهل و کوته اندیشی دیگران در جوانی نیست و نابود شد. گفتاری بسیار ارزشمند است که ذهن خواننده را با سیاهترین دوران تاریخ بشر آشنا میسازد. دوران سیاه انکیزاسیون مسیحی در قبل از عصر روشنایی، دوران هالوکاست هیتلری که نهایت خوی درنده خویی بشری را به نمایش میگذارد. و دوران انکیزاسیون مذاهب دیگر که همگی ناشی از جهالت صرف بشری است. زن و مردی عاشق هم میشوند و پیمان زناشویی میبندند. نطفه ای از ناکجاآباد کهکشان درون بدن زنی بسته می شود، و کودکی متولد میگردد. آیا آن کودک تازه به جهان چشم گشوده، هرگز میتوانسته است، خود، قوم و ملیت و کشور و مذهب خود را انتخاب کند؟ و بعد به مادر اجازه دهد که او را در خانواده ای مسیحی یا مسلمان یا یهودی و در کشور مورد انتخابش بدنیا اورد؟ زهی خیال باطل! بخاطر همین موضوع است که کشورهای پیشرفته دنیا، شروع به اجرای قوانینی گرفته اند که کودکی که متولد میشود، بعد از ۱۸ سالگی و بعد از مطالعات عمیق کتابهای مذهبی، اگر خواست میتواند دین خود را انتخاب کند. …
در کشورهای پیشرفته، غالبا، برای انسان ها اهمیتی ندارد که این دوست صمیمیشان مسیحی است، یا یهودی، یا مسلمان. در کشورهای عقب افتاده و جهان سومی است که چون به هیچ نوع آزادی و رفاهی دسترسی ندارند، این گونه مباحث حاشیه ای رنگ تعصب می گیرد، تا جایی که حتی موجب شرم خدا و بندگان خدا می شود…
از همه دست اندر کاران بخصوص بانو زهره رمضانی که این گفتار های ناب را چنین زیبا میآرایند و در اختیار خوانندگان و دوستداران استاد دانشمند و بسیار دانا قرار میدهند سپاسمند هستیم و عمری طولانی با سرافرازی و سلامت کامل برایشان آرزومندیم.
بسیار تامل برانگیز و تاثر برانگیز بود. احتیاج دارم مطلب رو چندبار دوره کنم. باتشکر از نویسنده دانشمند و فرزانه خط چهارم.