گفتار شماره‌ی۲۸۰_ تقابل سلطان و درویش؟؟!

به پادشاهی عالم فرو نیارد سر اگر ز سرّ قناعت خبر شود “درویش”                          (حافظ) *** خلاف رای “سلطان” رای جستن؟! به خون خویش باید دست شستن اگر خود روز را گوید: شب است این بباید گفتن: اینک ماه و پروین!                            (سعدی)     تقابل سلطان، و درویش؟؟! مظهر دو جهان بینی متضاد  _سلطان… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۸۰_ تقابل سلطان و درویش؟؟!

گفتار شماره‌ی ۲۷۸_”شاه” پیشاوند عظمت در زبان فارسی

یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید…                         (سعدی)           _کاربرد واژه‌ی “شاه”، بعنوان پیشاوند عظمت و برتری در زبان فارسی آنچه که تا پیش از مشروطه یادآور شدیم، یعنی اطلاق “سایه‌ی خدا، ظل الله”… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۸_”شاه” پیشاوند عظمت در زبان فارسی

گفتار شماره‌ی ۲۷۷_چوپانی گرگ در بحران؟؟!

هر که فریاد رس روز مصیبت خواهد گو در ایام سلامت، به جوانمردی کوش ***    نکند جورپیشه “سلطانی”  که نیاید ز گرگ “چوپانی”  پادشاهی که طرح ظلم افکند  پای دیوار ملک خویش بکند سعدی : گلستان ۱/ح۳ چوپانی گرگ در بحران؟؟! گزارشی از کهنه‌های بسیار تازه‌ی روزآمد، یعنی “سهل ممتنعی نوپدید”، خانه تکانیِ حافظه‌ی… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۷_چوپانی گرگ در بحران؟؟!

گفتار شماره‌ی ۲۷۶_ سلطنت، نهاد صلح، یا طغیان؟؟!

…یکایک به تخت مهی بنگرید  “به گیتی جز از خویشتن را ندید”  منی کرد آن شاه یزدان شناس   ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس  گرانمایگان را ز لشکر بخواند  چه مایه سخن، پیش ایشان براند  چنین گفت با سالخورده مِهان که جز خویشتن را، ندانم جهان  هنر در جهان از “من” آمد پدید چو… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۶_ سلطنت، نهاد صلح، یا طغیان؟؟!

گفتار شماره‌ی ۲۷۴_”بخوان، بخوان به نام گل سرخ!؟؟”

بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب، که باغ ها همه بیدار و بارور گردند بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید به آشیانه‌ی خونین، دوباره برگردند بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت که موج و اوج طنینش، ز دشت ها گذرد؛ پیام روشن باران، ز بام نیلی شب، که رهگذر نسیمش به… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۴_”بخوان، بخوان به نام گل سرخ!؟؟”

گفتار شماره‌ی ۲۷۳/۳_سیری ناپذیری از قدرت

مقلدان بی‌بصر، ز شیخ و شاب، تن به تن گرفته‌اند، خالقی، بقدر فهم خویشتن برند عالی و دنی، تمام سجده بر وَثَن من آن نیم که فهمشان، بود، محیط فهم من: مراست فهم و مشعری، بقدر خویش، لاجرم! ***                                 … ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۳/۳_سیری ناپذیری از قدرت

گفتار شماره‌ی۲۷۳/۱_ قدرت و مسائل پیچیده‌ی آن

قناعت، توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را سعدی، بوستان  ***   برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعت، “ضعیف” پا مال است علی اکبر گلشن آزادی (۷۳=۱۳۵۳-۱۲۸۰ه.ش/۱۹۷۴-۱۹۰۱م) ***  دانی که چه گفت زال با رستم گرد؟؟!: دشمن، نتوان حقیر و بیچاره شمرد!!؟ دیدیم بسی که آب سرچشمه خُرد… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۷۳/۱_ قدرت و مسائل پیچیده‌ی آن

گفتار شماره‌ی ۲۷۱_ دو خط سیاست و معرفت در پیوند با ابدیت

مظهری نزدیک به دو خط سرخ افقی متجاوز سیاست استکباری، و بلندی خط عمودی مبارک ایثاری معرفت

…جمع نشین، ور‌‌ نه پریشان شوی خیره مشو، خیره مرو زین چمن ور نه، چو جغدان، سوی ویران شوی ور بگریزی ز خرابات شام بارکش غول بیابان شوی… مولانا، دیوان شمس *  بهار عمر تو آمد؟ خزان عمر من است! بهار عمر تو هم، پایدار نخواهد ماند! لا ادری (ناشناس)     _کامیابی‌های موقت‌، کفاره‌های… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۱_ دو خط سیاست و معرفت در پیوند با ابدیت

گفتار شماره‌ی ۲۷۰_ لُرد جیم، چگونه شخصیتی است؟!

می‌گریزم! تا رگم جنبان بود!؟ کی؟! گریز از خویشتن!؟ آسان بود!؟ نه به هند است ایمن و!؟ نه، در ختن!!؟: _آن که، “خصم” اوست، “نفس” خویشتن مولوی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم _لُرد جیم، چگونه شخصیتی ‌است؟؟! سوکمندانه، مرگ، دیگر به آخرین پادشاه ایران، اجازه نداده بود که او، کتاب “غرور و سقوط”، نوشته‌ی آنتونی پارسونز(۱۹۹۶-۱۹۲۲م)… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۰_ لُرد جیم، چگونه شخصیتی است؟!