گفتار شماره‌ی ۲۶۴ _واکنش در برابر انتقاد، ضرورت نقد اندیشه و گفتار

خوش بود تا محک تجربه آید به میان  تا سیه روی شود، هر که درو، غش، باشد حافظ، غزل ۱۵۵ * از صحبت دوستی به رنجم کاخلاق بدم، حَسَن نماید عیبم، هنر و کمال بیند خارم، گل و یاسمن نماید کو دشمن شوخ چشم بی‌باک/ ناپاک تا عیب مرا به من نماید گلستان، باب چهارم=در… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۶۴ _واکنش در برابر انتقاد، ضرورت نقد اندیشه و گفتار

گفتار شماره‌ی۲۶۳_ویرانگران زلزله آسا

آتش سوزی بزرگ در رم اثر هوبرت روبرت(1808-1733م) نقاش فرانسوی

نقد صوفی، نه همه صافی بی‌غش باشد ای بسا خرقه، که مستوجب آتش باشد… خوش بود تا محک تجربه، آید به میان تا سیه‌روی شود، هر که در او، غش باشد… خط ساقی، گر از اینگونه زند نقش بر آب ای بسا رخ، که به خونابه منقش باشد… حافظ، غزل ۱۵۵ * گفت انوری، که… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۶۳_ویرانگران زلزله آسا

گفتار شماره‌ی۲۶۱_فریب چوب شبانی!؟

نکند جور‌ پیشه، سلطانی  که نیاید ز “گرگ”، “چوپانی” پادشاهی که، طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش، بکند سعدی(۶۹۱-۶۰۰ه.ق/۱۲۹۱-۱۲۰۳م)، گلستان، باب اول/ ح ۶ *** شنیدم که دارای فرخ تبار ز لشکر، جدا ماند روز شکار دوان آمدش، گله‌بانی، به پیش به دل گفت، دارای فرخنده کیش -مگر؟؟! دشمن است، این که آمد به… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۶۱_فریب چوب شبانی!؟

گفتار شماره‌ی۲۶۰_ شاه شبانی

سحرگاهان، که فرزندان انجم شدند از چشم یعقوب فلک، گم قضا، خصمانه قصد آن حشم کرد دم گرگی نمود و، گله، رم کرد ناظم هروی (۶۵=?۱۰۸۵-?۱۰۲۰ه.ق/۱۶۷۴-۱۶۱۱م) *** شنیدم گوسفندی را، بزرگی!؟ رهانید از دهان و، چنگ گرگی!؟ شبانگه، کارد بر حلقومش مالید!؟:_ _روان گوسفند!؟ از وی بنالید:_ که از چنگال گرگم، در ربودی!!؟:_ ولکن، عاقبت!؟… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۶۰_ شاه شبانی

گفتار شماره‌ی ۲۵۸_ زوال شازدگی!؟

3d rendering of golden crown starting to dissolve in particles on white background. Lose power. Destroy reputation. Lower self-esteem.

آن شنیدستی، که روزی زیرکی، با ابلهی گفت: کین والی شهر ما، گدایی بی‌حیاست! گفت: چون باشد گدا، آن کز کلاهش تکمه‌ای صد چو ما را، روزها، بل سالها، برگ و نواست؟! گفتش: ای مسکین، غلط اینک از اینجا کرده‌ای آن همه برگ و نوا، دانی که آنجا از کجاست؟ در و مروارید طوقش، اشک… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۵۸_ زوال شازدگی!؟

گفتار شماره‌ی۲۵۶_ سایه‌ی سیاه جوّ خودکامگی، بر روابط انسانی در ایران!!!؟

استقلال سیستم: با سیستم نمی‌توان به دلخواه رفتار کرد! سیستم ها ضوابط خاص خود را دارند، که باید شناخته شوند، و رعایت گردند والا، غالبا، نتیجه زیانبار خواهد بود. ***  “و زکاتُ العلمِ نشرُه” “بهترین زکات دانشی که فرا آموخته‌اید، انتقال آن، به دیگران است” *** یاد دارم، ز پیـر دانشـمـند تو هم، از من،… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۵۶_ سایه‌ی سیاه جوّ خودکامگی، بر روابط انسانی در ایران!!!؟

گفتار شماره‌ی ۲۵۳_مصداقی دیگر برای “یکی شمردن فرد با سیستم”

الا ای همای همایون نظر! خجسته سروش مبارک خبر! فلک را، گوهر در صدف، چون تو نیست فریدون و جم را، خلف، چون تو نیست به جای سکندر، بمان سال‌ها به دانا دلی، کشف کن حال‌ها حافظ، مثنویات   به اعتماد وفا، نقد عمر صرف مکن که عن قریب تو بی‌زر شوی و، او بیزار… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۵۳_مصداقی دیگر برای “یکی شمردن فرد با سیستم”

گفتار شماره‌ی ۲۵۲_کاوش در سیستم

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست واندر طلب طعمه، پر و بال بیاراست بر راستی بال نظر کرد و، چنین گفت: “امروز، همه روی زمین، زیر پر ماست، بر اوج فلک چون بپرم -از نظر تیز- می‌بینم اگر ذره‌ئی اندر ته دریاست گر بر سر خاشاک، یکی پشّه بجنبد جنبیدن آن پشّه، عیان… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۵۲_کاوش در سیستم