گفتار شماره‌ی ۲۸۴_استبداد و دگردیسی‌های همیشگی‌اش، در طول تاریخ

اژدهای قدرت نا درویشی زیاده خواه و گرسنه ای هرگز سیری ناپذیر است.

گفتار شماره‌ی ۲۸۳_افق‌های بازتر، افق‌های بسته‌تر؟!

 باز کن پنجره را ! تو اگر باز کنی پنجره را، من نشان خواهم داد، به تو زیبایی را … حمید مصدق(۱۳۷۷-۱۳۱۸ه.ش/ ۱۹۹۸-۱۹۳۹م) باز کن پنجره‌ها را که نسیم روز میلاد اقاقی‌ها را جشن می‌گیرد… همه‌ی چلچله‌ها برگشتند     و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده ‌است فریدون مشیری(۱۳۷۹-۱۳۰۵ه.ش/ ۲۰۰۰-۱۹۲۶م)   جامعه‌های بازتر، جامعه‌های… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۸۳_افق‌های بازتر، افق‌های بسته‌تر؟!

گفتار شماره‌ی ۲۸۲_شهاب سنگهای سرگردان فرهنگی…؟؟!

خوشتر آن باشد که “سر دلبران” گفته آید در “حدیث دیگران” مثنوی مولوی (دفتر اول، داستان پادشاه و طبیب) دل می‌رود ز دستم، صاحبدلان خدا را دردا که “راز پنهان”، می‌گردد آشکارا (حافظ، غزل شماره‌ی ۵)   گفت: آن یار_کز او گشت سر دار بلند_ جرمش آن بود که، “اسرار” هویدا می‌کرد؟! (حافظ، غزل شماره‌ی… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۸۲_شهاب سنگهای سرگردان فرهنگی…؟؟!

گفتار شماره‌ی۲۸۰_ تقابل سلطان و درویش؟؟!

به پادشاهی عالم فرو نیارد سر اگر ز سرّ قناعت خبر شود “درویش”                          (حافظ) *** خلاف رای “سلطان” رای جستن؟! به خون خویش باید دست شستن اگر خود روز را گوید: شب است این بباید گفتن: اینک ماه و پروین!                            (سعدی)     تقابل سلطان، و درویش؟؟! مظهر دو جهان بینی متضاد  _سلطان… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۸۰_ تقابل سلطان و درویش؟؟!

گفتار شماره‌ی ۲۷۸_”شاه” پیشاوند عظمت در زبان فارسی

یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید…                         (سعدی)           _کاربرد واژه‌ی “شاه”، بعنوان پیشاوند عظمت و برتری در زبان فارسی آنچه که تا پیش از مشروطه یادآور شدیم، یعنی اطلاق “سایه‌ی خدا، ظل الله”… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۸_”شاه” پیشاوند عظمت در زبان فارسی

گفتار شماره‌ی ۲۷۷_چوپانی گرگ در بحران؟؟!

هر که فریاد رس روز مصیبت خواهد گو در ایام سلامت، به جوانمردی کوش ***    نکند جورپیشه “سلطانی”  که نیاید ز گرگ “چوپانی”  پادشاهی که طرح ظلم افکند  پای دیوار ملک خویش بکند سعدی : گلستان ۱/ح۳ چوپانی گرگ در بحران؟؟! گزارشی از کهنه‌های بسیار تازه‌ی روزآمد، یعنی “سهل ممتنعی نوپدید”، خانه تکانیِ حافظه‌ی… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۷_چوپانی گرگ در بحران؟؟!

گفتار شماره‌ی ۲۷۶_ سلطنت، نهاد صلح، یا طغیان؟؟!

…یکایک به تخت مهی بنگرید  “به گیتی جز از خویشتن را ندید”  منی کرد آن شاه یزدان شناس   ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس  گرانمایگان را ز لشکر بخواند  چه مایه سخن، پیش ایشان براند  چنین گفت با سالخورده مِهان که جز خویشتن را، ندانم جهان  هنر در جهان از “من” آمد پدید چو… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۶_ سلطنت، نهاد صلح، یا طغیان؟؟!

گفتار شماره‌ی ۲۷۴_”بخوان، بخوان به نام گل سرخ!؟؟”

بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب، که باغ ها همه بیدار و بارور گردند بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید به آشیانه‌ی خونین، دوباره برگردند بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت که موج و اوج طنینش، ز دشت ها گذرد؛ پیام روشن باران، ز بام نیلی شب، که رهگذر نسیمش به… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۴_”بخوان، بخوان به نام گل سرخ!؟؟”

گفتار شماره‌ی ۲۷۳/۳_سیری ناپذیری از قدرت

مقلدان بی‌بصر، ز شیخ و شاب، تن به تن گرفته‌اند، خالقی، بقدر فهم خویشتن برند عالی و دنی، تمام سجده بر وَثَن من آن نیم که فهمشان، بود، محیط فهم من: مراست فهم و مشعری، بقدر خویش، لاجرم! ***                                 … ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۷۳/۳_سیری ناپذیری از قدرت