گفتار شماره‌ی ۲۷۵_ انتظار از انسان، مروت؟! مدارا؟!

به اشتراک بگذارید
۵
(۴)

“در میان سیاه حبشی، و سید قریشی، تفاوتی نیست، جز به پرهیزکاری و تقوا”

(حدیث نبوی، از کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام: استاد مطهری(۱۳۵۸-۱۲۹۸ه.ش)

 

 

 

 

 

_انتظار از انسان؟؟!:

مروت؟!، مدارا؟!

عنوان این گفتار آَشکارا برگرفته از نظر والای حافظ است که مروت را لازمه‌ی رابطه با دوستان، و مدارا را، شایسته‌ی رعایت رابطه با دشمنان می داند. و این پیشنهاد را، شامل آسایش در کل هستی، در این جهان و جهان دیگر بر می شمارد_ آرزویی که امروز نیز، همچنان خواسته‌ی آرزویی ژرفاژرف ما، از انسان برای انسان است.

حافظ(۷۹۲-۷۲۷ه.ق/۱۳۸۹-۱۳۲۶م) نظر خود را در این مورد در غزل شماره‌ی۵، از دیوان خود، چنین بیان می دارد که:

آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

_پژوهش‌های علمی، درباره‌ی نژاد بشر

پژوهش‌های علمی، درباره‌ی“خاستگاه نژاد بشر”، و تقسیم آن به اقوام مختلف، در زمان ما، بیشتر گرایش به یکتایی، یا “وحدت نژادی” انسان‌ها دارند، نه“جدایی کامل نژادها” از یکدیگر!

خوشبختانه، آیین‌های دینی_ و البته ادیان توحیدی نیز_ به وحدت نژاد بشر، تاکید می‌ورزند. از جمله، در کلام مجید، مضمون این آیات، کاملا تاکید بر وحدت نژاد بشر دارد:

۱)_”ای مردمان! ما، شما را از یک موجود نرینه، و یک موجود مادینه، آفریدیم. و به قبیله‌های صحراگرد، و به شهرنشینان تقسیم نمودیم. برای اینکه_[خاستگاه خود را]_ بشناسید. البته، تنها گرامی‌ترین شما، در نزد خداوند، باتقواترین شما، بشمار می‌رود.”(سوره‌ی حجرات =۴۹/آ ۱۳)

۲)_”آفرینش و رستاخیز شما، جز همانند یک جان یکتا (نفس واحده)، چیزی دیگر نیست.”(سوره‌ی لقمان=۳۱/آ ۲۸)

با الهام، از همین مضمون یکتایی خاستگاه بشر، در کلام مجید است، که سعدی، با شور و تعصبی در وحدت بشر، و پرهیز از هرگونه آپارتاید”، یعنی تبعیض نژادی می‌گوید:

بنی‌آدم، اعضای یک پیکراند/ یکدیگراند

که در آفرینش، ز یک گوهراند!!

چو عضوی به درد آورد روزگار؟! :

_دگر عضوها را، نماند قرار

تو کز محنت دیگران، بی غمی؟! :

_نشاید، که نامت نهند آدمی!!

(گلستان سعدی، باب اول= در سیرت پادشاهان/ ح۱۰)

در تفسیرهای عرفانی، عموماً، به یکتایی، و وحدت خاستگاه بشر نیز تصریح و تأکید می‌شود.

_تکیه‌ی تاسف‌بار بر تفاوت‌ها، و غفلت از همانندی‌ها

البته، در برابرِ همانندی‌های میان انسان‌ها، تفاوت‌ها و ناهمانندی‌هایی هم، به‌گونه‌ئی جزئی وجود دارد‌. لکن، از شوربختی‌های ماست، که انسانها به احتمال قوی، به خاطر تنازع بقا، و کسب انحصاری قدرت، عملاً، ناهمانندی‌ها را، وسیله‌ی جدایی و خودبرتربینی پر آزار خویش، قرار می‌دهند؛ و تقسیم‌بندی خودی و بیگانه را، اساس انحصار قدرت، و حکومت، نسبت به دیگران قرار می‌دهند!!؟
بهترین بهانه‌ها و تفاوت‌هایی، که انسان‌ها آنها را، اساس جدایی‌های تعصب‌آمیز خویش، قرار داده‌اند را، می‌توان چنین برشمرد:
۱)_جدایی‌های جغرافیایی:

 برای نمونه، برای مردم ساکن جزایر بریتانیا، نسبت به ساکنان قاره‌ی اروپا، تفاوت نژادی خاصی، نمی‌توان برشمرد. اما، همین تفاوت جغرافیایی جزیره نشینی مردم انگلستان، و قاره‌نشینی دیگر مردمان اروپا، منشاء چه خودبرتربینی‌ها، و یکدیگر ستیزی‌ها که نشده، و چه جنگ‌ها، از جمله دو جنگ جهانی اول، و دوم را، دامن نزده است!؟

هم امروز، برگزیت Brexit، یعنی جدایی انگلستان از اتحادیه‌ی اروپا، پس از گذشت حدود نیم‌قرن از اتحاد انگلستان با قاره‌ی اروپا (۲۰۱۹-۱۹۷۳م)، خود نشان بارز این تنگ نظری، خودبرتربینی، و خود را تافته‌ی جدا بافته دانستن، ناشی از تفاوت جغرافیایی جزیره‌نشینی انگلیسی‌ها، نسبت به قاره نشینی اروپایی‌ها، گردیده ‌است. البته، خوشبختانه، این تکیه بر تفاوت، صفت ممیز همگانی تمامی جزیره نشینان بریتانیا، نیست.

قطع غیر طبیعی بیهوده‌ی جزایر انگلستان، از اقلیم مادر اروپایی خود

۲)_آپارتاید رنگین-پوستی:

معمولاً در طول یک قرن گذشته، افراد بشر را به چهار دسته‌ی نژادی، بر پایه‌ی رنگ پوست آنها، تقسیم می نموده‌ اند:
۱_سفید پوست

۲_سیاه پوست

۳_زرد پوست

۴_سرخ پوست

شایسته‌ی توجه است، که این تقسیم بندی نیز، بیشتر از طرف سفیدپوستان، انجام گرفته‌است؛ و آن را بویژه هیتلر و آلمانی‌های نازی، معیار و شناسه‌ی برتری نژادی خود، دانسته‌اند!!؟ نازی‌ها، معتقد بودند که، “زیبایی”، “هوشمندی”، و “توانایی”(قدرت بدنی)، سه شناسه‌ی اختصاصی نژاد سفید است.

البته، ساده‌ترین مسابقه‌های ورزشی، و انتخاب مانکن‌ها، و ملکه‌های زیبایی، و تستهای هوشی، بیهودگی این فرض توهمی برتری‌های سه‌گانه‌ی انحصاری را، برای سفید پوستان، در طول سده‌ی بیستم، بخوبی فرو در هم شکسته‌ است.

جسی اونز(۱۹۸۰-۱۹۱۳م) قهرمان سیاهپوست، برنده مقام اول المپیک ۱۹۳۶م_ شکست دردناک توهم پوچ برتری نژاد آریایی هیتلر

_درس استثنائی مدارایِ “رنگین-پوستی”

امروزه، چه کسی می‌تواند، عظمت، قدرت تُلرانس tolerance(تحمل و مدارا)، و نبوغ بخشش و عفو نلسون ماندلا(۹۵=۲۰۱۳-۱۹۱۸م)را انکار کند؟؟!! ماندلا، پس از ۲۷ سال، به سر بردن در زندان‌ آپارتاید، به محض گفتگو، برای انتقال صلح آمیز قدرت، از اقلیت سفیدپوست به سیاه پوستان، مسئولیت و رهبری آن را، صادقانه پذیرفت. و پس از به قدرت رسیدن، بی‌هیچ‌گونه عهدشکنی، تعهد خود را، به پایان رساند.

اگر چه، در همکاری با ماندلا، دو شخصیت دیگر، یک سیاه‌پوست_اسقف دزموند توتو(۲۰۲۱-۱۹۳۱م)_ و دیگری از سفیدپوستان، اف.دبلیو.کلارک(۲۰۲۱-۱۹۳۶م)را نباید فراموش کرد، که خوشبختانه از باشکوه‌ترین پدیده‌های همزمان، برای تحقق یک آرمان، در همکاری متقابل و همزیستی با صلح و صفا، میان سفید و سیاه، بشمار می‌روند.

اسقف توتو، با والایش رسم مذهبی کاتولیک‌ها_“اعتراف داوطلبانه به گناه”، و “طلب بخشش”_ با استفاده از مشهورترین جمله‌ی نلسون ماندلا_”می‌بخشم. اما، فراموش نمی‌کنم!”_ فرمول “می‌بخشیم. ولی، فراموش نمی‌کنیم!” را به کاربرده، شهره‌ی آفاق ساخت!!؟ و سفیدپوستان مجرم، در دوره‌ی آپارتاید_سروری اقلیت سفیدپوست بر اکثریت سیاه‌پوست_ با استقبال از این فرمول، به ارتکاب ناجوانمردی‌های خود، گاه با گریه‌های شدید، داوطلبانه، اعتراف می‌کردند، و سپس واقعاً هم، مورد عفو قرار می‌گرفتند.

وحدت سه‌گانه‌ی یکتای انسانی و نژادی، بی نظیر در تاریخ بشر: دبلیو.اف کلارک، نلسون ماندلا و اسقف دزموند توتو، از افریقای جنوبی

_شاهد رویدادی بس بزرگ، در طول تمامی تاریخ

‏اف دبلیو کلارک، آخرین رئیس دولت آپارتاید، با قول و قرار و اعتماد به ماندلا، قدرت خود را، دو دستی به‌ او تقدیم داشت. چه تثلیث مقدسی، چه سه‌گانه‌ی یکتای مبارکی_ از ماندلا، اسقف توتو، و اف.دبلیو.کلارک _استثنائی، بی نظیر در تاریخ بشر، و در همزیستی صلح آمیز نادیده و، ناخوانده و، ناشنیده‌ای، در غلبه‌ی اهورایی بر ظلمت اهرمنی؟؟! یعنی پس از نزدیک به یک قرن، تاریکی حکام ظلم نژادپرستان آپارتاید، بر سیاه‌پوستان بی‌قدرت و بی‌دفاع در هم فرو شکسته شد؟؟؟!! و چه نعمت و افتخاری بزرگ‌تر، برای نسل ما_در طول تمامی تاریخ اعصار گذشته‌ی نیاکان ما_ که ما، تنها نسلی هستیم، که توانسته‌ایم شاهد چنین رویداد مبارک، استثنائی و، سترگی بوده باشیم؟؟!!

۳)_آپارتاید جنسیتی، یا تبعیض جنسیتی میان زن و مرد:

از شومی‌های تاریخ روابط انسانی، که هنوز هم ما به سختی گرفتار آن هستیم، تاریخ مذکر، یعنی برتری مردان، نسبت به زنان است.
فمینیسم_ یعنی، اعتقاد راستین، به اصالت شخصیت زن_ همواره، در طول تاریخ، به صورت بسیار استثنائی و پراکنده، خود را نشان داده ‌است.

_ سه استثنای اصالت مونث، در تاریخ مذکر ایران

در سلسله گفتارهای کانال تلگرام “فردا شدن امروز”_ از جمله در گفتار شماره‌ی ۱۵۵_ ما، به سه نمونه، از بزرگ بانوان تاریخ ایران، با بحثی کوتاه اشاره نموده‌ایم:

یک)_شاه‌بانو تومی‌ریس، ملکه‌ی آفتاب(خورشید، مهر، میترا، و میترائیسم)، که کوروش، قصد تسخیر کشور او را نمود. و به اندرز او، گوش نداد، که به داشته‌های خود قناعت ورزد، و سرزمین ملکه‌ی میترائیسم را نیز، به خودشان واگذار نماید. اما، بر اثر این سرکشی، کوروش جان خود را از دست داد، و در این جنگ نهایی، کشته شد.

دو)_دومین شاه‌بانو، آزرمیدخت، دختر خسرو پرویز است، که درست در نزدیکی‌های حمله‌ی اعراب به ایران، به شاهنشاهی رسید. لکن، متاسفانه، قربانی خودخواهی یکی از سرداران خود گردید. و چون آن سردار، کشته شد، پسرش رستم فرخزاد به خونخواهی ناجوانمردانه‌ی پدرش، آن شاه‌بانو را، نخست کور کرد، و سپس به قتل رسانید.

سه)_و سومین شاه‌بانوی بزرگ، سیده ملک خاتون(زندگی۵۷=۴۱۹-?۳۶۲ه.ق/ ۱۰۲۹-?۹۷۲م) است. که ۳۵ سال تمام، بر بخش مهمی از ایران، به ویژه ملک ری، اصفهان، همدان و بر توابع آنها، حکومت نموده‌ است. و کشور ما را، با منطقی استوار، در پاسخ محمود غزنوی(۴۲۳-۳۶۱ه.ق/۱۰۳۰-۹۷۱م)، به صلح، و همزیستی مسالمت‌آمیز پیروان مذاهب مختلف، از هر خطر، دور نگاه داشته ‌است.
عنصر المعالی(۴۸۰-۴۱۲ه.ق/۱۰۸۷-۱۰۲۱م) در اثر گرانقدر خود، کتاب “قابوس نامه”، از گفتگوی سیده ملک خاتون با محمود غزنوی، چنین یاد می‌کند:

_ سیده ملک خاتون، به محمود غزنوی: “…اکنون، اگر بیایی_خدای عزوجل داند که_من نخواهم گریخت. و جنگ را ایستاده‌ام. از بهر آن که، از دو حال بیرون نباشد:

 از دو لشکر یکی شکسته شود، اگر من تو را بشکنم، به همه حال به همه عالم نامه (فتحنامه) بنویسم که سلطانی را شکستم که صد پادشاه را شکسته است!!؟

 و اگر تو مرا بشکنی، چه توانی نوشت؟؟! گویی: زنی را شکستم!!؟ تو را نه “فتحنامه” رسد، و نه “شعر فتح” که شکستن زنی، بس فتحی نباشد. بدین یک سخن‌، تا وی زنده بود، سلطان محمود، قصد ری نکرد.”( قابوسنامه، تصحیح غلامحسین یوسفی، انتشارات علمی فرهنگی، صص۱۴۶،۱۴۷)

_دشواری فمینیسم، مساله‌ی بزرگ تصوف و عرفان ما

برای درک دشواری فمینیسم، حتی در میان اهل عرفان، می‌توان در برابر تاریخ مذکر_ سروری مردان نسبت به زنان، در طول تاریخ_ از نوعی”عرفان مذکر” نیز، به موازی تاریخ مذکر، سخن در میان آورد!!؟

برای نمونه، فریدالدین عطار نیشابوری(۶۱۸-۵۴۰ه.ق/۱۲۲۱-۱۱۴۶م)که خود عارفی بزرگ است، در”تذکره الاولیا” خویش، که یکی از مهم‌ترین کتاب‌ها، درباره‌ی شرح حال و آموزش‌های عرفانی عارفان بزرگ ایرانی، به زبان فارسی است، به ذکر شرح حال و کرامات ۹۷ عارف، پرداخته ‌است.

از طرفی دیگر، گلستان سعدی، که در سال۶۵۶ه.ق/۱۲۵۸م، تدوین شده ‌است، با اعلام وحدت خاستگاهی بشر، تاکید می‌کند که”بنی آدم اعضای یکدیگراند، که در آفرینش ز یک گوهر اند”.

و تذکره الاولیای عطار، حدود ۶۱۰ه.ق/۱۲۱۳م، با فاصله‌ی کمتر از نیم قرن، پیش از گلستان سعدی، تالیف، و تدوین شده ‌است.

آنگاه این تذکره الاولیاء در میان تمام عارفان عرفان مذکر، که عطار به آنها پرداخته ‌است، تنها از یک جنس مونث، یاد کرده است؛ یعنی از رابعه‌ی عدویه(۸۵=۱۳۵-?۵۰ه.ق/۷۵۲-?۶۷۰م)_ بر وزن صمدیه، یا علویه. به بیان دیگر، چیزی تنها در حدود یکصدم کل محتوای تذکره الاولیای عطار، فمینیستی است، یعنی یادی از یک زن کرده است!!؟

با اینهمه، عطار، هنوز، خود را مجبور دیده ‌است، که پیش از ورود به شرح حال عرفانی رابعه، حدود یک صفحه، به توجیه عمل خود، که چرا یک زن را، در ردیف مردان تصوف قرار داده ‌است، بپردازد!؟؟ شنیدن و خواندن دلائل عطار، در مذکر نمایی رابعه، و قرار دادن او در ردیف رجال، هنوز هم خواندنی است، تا ببینیم که فمینیسم عرفانی، در برابر عرفان مذکر، تا چه حد ناتوان و زبون بوده، و چه مشکلاتی در راه داشته، و هنوز هم، همچنان داراست.

عطار در حقیقت به بیهوده می‌تلاشد تا از هویت زنانه‌ی رابعه، زن زدایی کند، و او را همانند یک مرد قلابی، جا بزند؛ تا مگر او نیز، همانند مردان مورد پذیرش عارفان خود برتر بین مذکر، قرار گیرد:

“…آن مقبول رجال!!؟، رابعه‌ی عدویه!؟… اگر کسی گوید که: ذکر او(رابعه)، در “صف رجال”، چرا کردی؟!

گوییم: چون”زن”، در راه خدا،”مرد”، باشد!!؟، او را،”زن”، نتوان گفت!!؟

چنان که، “عباسه‌‌ی طوسی” گفت: چون فردا، در عرصات(قیامت) آواز دهند که:

_یا رجال!؟

اول کسی، که پای در صف رجال نهد، مریم_(یک زن، مادر عیسای مسیح)_بُوَد(باشد)!!!؟

کسی که، اگر در مجلس حسن بصری_(۸۹=۱۱۰-۲۱ه.ق/۷۲۸-۶۴۱م)_حاضر نبودی_(حسن بصری)_مجلس نگفتی؛ لاجرم ذکر او، در”صف رجال” توان کرد!!؟…”(برای اطلاع بیشتر در این‌باره رک به: تذکره الاولیاء، تصحیح دکتر محمد استعلامی، ص۶۱)

رابعه عَدَویه، نخستین زن صوفی در ردیف رجال عرفان_ یگانه مظهر فمینیسم در عرفان اسلامی!!؟

معمول جمع مذکر، در زبان عربی_مانند رجال، جمعِ رَجُل_آن است، که در احکام کلی، جمع مذکر، شامل زنان هم می‌شود. بیشترین مفسران کلام مجید، در تفسیر مخاطبان آیات، مسلم می‌دانند، که هر وقت از آیات و عباراتی نظیر”ما، شما را از یک مرد و زن آفریدیم”، یا “ای مردمان”(ایها الناس)، و یا “ای کسانی که ایمان آورده‌‌اید” و، و، و سخن به میان می‌آید، همیشه، این خطاب‌ها و اوامر، که با جمع مذکر آمده ‌است، شامل انسان‌ها، اعم از مرد و زن می‌گردد!!

با این وصف، سوکمندانه، هنوز هستند کسانی، که در زمان ما، هنگامی که سخن از “رجال سیاسی” می‌رود، تردید روا می‌دارند، که آیا زنان نیز، در ردیف رجال سیاسی قرار می‌گیرند، یا نه؟! آیا مانند مردان، حق رای دارند، یا نه؟! حق انتخاب به نمایندگی از مردم، در شورای شهر، یا در مجلس را دارند، یا نه؟! آیا، بدون تاکید بر زن بودن، آن‌ها می‌توانند وکیل، یا قاضی شوند، یا نه؟! و، و، و.

و در اکثر از مواقع سوکمندانه، رای ها، به خلاف مراد زنان افتد، و بیشتر جنبه‌ی منفی به خود گیرد.

کاروان رفت و، تو در خواب و، بیابان در پیش…

قطع این مرحله، بی همرهی خضر مکن

ظلمات است، بترس از خطر گمراهی!!!؟

والسلام علی من اتبع الهدی: درود بر کسانی که، با نیت پاک خدمت به خلق، پای در راه هدایت و خیر راستین، فرو در می‌نهند!!

با سپاس از همکاری صمیمانه‌ی بانو زهره رمضانی، در تایپ، جستجوی منابع، و باز یافت تصاویر مناسب برای این گفتار.

ضمنا، نظارت فنی و گردش آسان خط چهارم را در جهان مجازی، همواره آقای مهندس فرزین داوری، رهبری کرده است. سپاس بر ایشان.

این گفتار نخستین بار در کانال تلگرام فردا شدن امروز، به شماره ۱۵۹، در تاریخ دوشنبه ۱۱ شهریور ۹۸/ ۲سپتامبر۲۰۱۹ منتشر گردیده است.

تاریخ انتشار در سایت خط چهارم: پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴/ ۱ ژانویه ۲۰۲۶

این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستاره‌ها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی

متوسط ۵ / ۵. ۴

۲ دیدگاه

  1. کسانی که قرآن میخوانند آیا همه، معنی اینکه «ما شما را از یک نفس واحده آفریدیم و به همان نفس واحده بر خواهید گشت» را میفهمند؟ پس این همه جنگ و جدال بر سر قدرت و پول و نژاد بر سر چیست؟پروردگارا کمک کن تا بفهمند.

  2. با گفتن آب و نان گرسنه ای سیر نمیشود. لفظ را هر کسی با اکتسابیات خود درک میکند. توافق و دوستیها بخاطر مطالب و مفهومات مشترکی که بین آن دو وجود دارد وگرنه همه گفتگوها مثل آنست که به دو زبان گوناگون سخن میگویند. دکارت میگوید حتی افراد بسیار باهوش سخنان مرا نمی فهمند. فکر میکنم نویسنده این گفتارهای نیز مانند دکارت فکر کند با اینکه بسیار ساده و مردمی سخن میگوید. الفاظ معانی وجدانی را منتقل نمیکنند. تلفظ سخنی هیچ کس را به هیچ جای ماورایی نمی‌رساند مگر در درون خود ما تجربه شود. نمیشود گفت که اگر من همه آثار علمی و هنری و روانشناسانه مثلا استاد گرانمایه و نویسنده این گفتارها را بخوانم و به خودم مباهات کنم. اینیشتن هنوز فرمول‌هایی دارد که بشر نتوانسته کشف کند. پس نوعی الهام یا در در درون فرو رفتنهایی لازم است که من هم بتوانم بنویسم و آن را بدیگران نیز منتقل کنم. علوم و نوشته ها و اشعار واقعی و الهام گونه از نظر دانشمندان حقیقی مقدمه ای تلقی میشود که دانش ‌وفهم بشر شاید سالیان بعد بر فطرت و وجدان بنا شود و فهمیده شود. مبحث بسیار زیبایی بود درباره فمینیسم آنهم از نوع ایرانیش!!! امیدوارم زیاد از مبحث اصلی به بیراهه نرفته باشم. با سپاس فراوان از گردآورندگان این مباحث که بسیار هم روشنگرانه است، و با آرزوی سلامت و سعادت برای همگان

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *