…بیامد یکی مرد گویا، ز چین
که چون او مصور نبیند زمین
بدان چربدستی، رسیده به کام
یکی بر منش مرد، “مانی” به نام…
(فردوسی، شاهنامه)
*
به صحرا بنگرم؟!
_صحرا تو بینم!
به دریا بنگرم؟!
_دریا تو بینم!
بهر جا بنگرم_ کوه و، در و، دشت!!
نشان روی زیبای تو بینم
بابا طاهر عریان (۸۸=۴۲۳-۳۳۵ه.ق/ ۱۰۳۲-۹۴۷م)
_مانی و سهگانهی یکتا
همهی اشارهها به “تثلیث”، هرگز به پای تثلیث آرمانی مانی نمیرسند. مانی (۲۷۷-۲۱۶م)_باحتمال قوی، نخستین فردی است که، از سه دین و مسلک کلان، و کم و بیش متضاد یکدیگر_یعنی مسیحیت، آیین زرتشت و کیش بودا_ به راستی خواسته است، از این سه گانهی ناهمراه، یک آرمان یگانهی همدل و همراه، و آرامی بخش برای بشریت، در قلمرو بزرگ دنیای شناختهی گذشته، فراهم آورد!؟؟
عظمت کار مانی برای تصفیهی وجوه افتراقها در آرمانهای بشری، و تکیه بر محوریت وجوه اشتراکها در آنها، به راستی، هنوز آنچنان که باید و شاید، فرا باز شناخته نشده است!!؟ و تثلیث مثبت، هرگز در گسترهای بدین فراخی، در تاریخ بشر، بجز در آیین مانی، هنوز، تحقق نیافته است!!؟

_ وخشور زرتشت و تثلیث: سه گانهی یکتا
باحتمال قوی، مانی در یگانه سازی سه گانهی تثلیثی خود، از آیین زرتشت و سه گانهی یکتای آن_ اندیشهی نیک، گفتار نیک و کردار نیک_ سخت متاثر بوده است!!؟
وخشور زرتشت با پساوند “نیک”، پیشاپیش زمینه را، برای یکتایی اندیشه، گفتار و کردار، فراهم ساخته بوده است!!؟ نیکی به زبان متداول امروز، در حقیقت، زیر بنای سه صورت یک حقیقت واحد است:
“نیت” باید پاک و نیکو باشد. آنگاه “گفتار”، بر پایهی این پاکی و نیکویی، ابراز گردد؛ و سپس این هر دو، در آزمون “کردار” بر مبنای اندیشهی نیک، و گفتار نیک به اجرا درآید، و تحقق یابد!!؟ در حقیقت، وخشور زرتشت با سه صورت از یک زیرساز نیکی، فرمول تربیت “انسان کامل” را بدست داده است!!!؟
“انسان کامل”، کسی است که میان سه تجلی شخصیت او، یعنی میان اندیشهاش، گفتارش و کردارش، وحدت و هماهنگی، آن هم در نیکی و نیکوکاری، تحقق یابد!!
تفاوت باصطلاح تثلیث زرتشتی، یعنی سه گانهی یکتای زرتشت فرزانه، با سه گانهی یکتای مانی، یک رشد استعلایی بزرگ کم نظیر است. یعنی زرتشت، هرچند آیینش را به بشریت عرضه کرده است؛ لکن تثلیث یا سه یکتایی اش، جنبهی کاملا فردی دارد. یعنی هر فرد، باید به چنین کمالی برسد؛ تا بشریت_ در مجموع افرادی که به کمال رسیدهاند_ به کمال غایی خود نائل شود!!؟
اما، مانی این سه گانهی یکتا را، در گسترهای از میلیونها انسان، در سه جامعهی مختلف و متضاد، در نظر میگیرد، و با ایجاد آرمانی جامع و کامل، در میان مسیحیت و آیین زرتشت، و کیش بودا، در درجهی اول، به جمع کلان متشکل از جوامع بشری، نظر دارد! کوتاه سخن، زرتشت تثلیث را، از کمال فردی آغاز میکند، و مانی در سلوک و عبور از تثلیث زرتشتی، به یگانهای کلان و اجتماعی، فرا در میرسد!!؟ (برای اطلاع بیشتر دربارهی مانی و آیین او و زرتشت رک به: کانال تلگرام “فردا شدن امروز”، گفتارهای شماره ۱۰۹تا ۱۱۲)

_تجلی “کثرت در وحدت “، در کلام مجید
عنوان و اصطلاح “قبلهی عالم!!؟” از جمله گزافههای شرک آمیزی است که، همانند “ظل الله”، در مورد پادشاهان بکار رفته است. عنوان، و تعبیر شرک آمیز “قبلهی عالم” بویژه دربارهی ناصرالدین شاه قاجار(۱۲۴۷-۱۳۱۳ه.ق/۱۸۹۶-۱۸۳۱م)، اصطلاحی کاذب و مجعول است، که با شرمساری بسیار، به اسراف و اتلاف چاپلوسانه تکرار شده است. همانگونه که خداوند سایه ندارد، هیچ فرد از انسانهای فانی نیز، با عمر، قدرت و سلامت کوتاه و ناچیزشان، هرگز، نمیتوانند “قبلهی عالم” باشند!!؟
“قبلهی عالم”، بمعنی راستین آن، تمامی عالم از ازل تا به ابد، تجلی گاه وحدت ذات سرمدی، در کثرت آفریده شدگان است!!؟ در کلام مجید آمده است که:”فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَ وَجْهُ الله_پس بهر سوی که روی بگردانید، همانجا سیمای ذات باری تعالی است.”(سوره بقره=۲/آ ۱۱۵)
بیشتر صوفیان و عارفان مسلمان، که جهان را، قبله گاه الهی می پندارند، عموما از همین کریمهی قرآنی الهام فرا برگرفته اند. مشهورترین و کوتاه ترین سرودهی این تصویر، سخن سعدی است که میگوید:
به جهان، خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم، که همه عالم، از اوست
و در همین رهگذر است که بابا طاهر، با همان زبان و لهجهی عریان و صحرایی خویش می گوید:
به صحرا بنگرم؟!
_صحرا تو بینم
به دریا بنگرم؟!
_دریا تو بینم
بهر جا بنگرم، کوه و، در و، دشت!!
نشان روی زیبای تو بینم!!؟

_وحدت وجود، وحدت شهود !!؟؟
در واپسین تحلیل، فرق است میان “وحدت وجود ” و “وحدت شهود “. منظور از وحدت وجود آنست که وجود در اصل و در ذات خود، یکپارچه، یگانه، یا فقط “یکی” است. اما “وحدت شهود” کار ندارد به این که وجود، “واحد” است یا “کثیر”. بلکه بیننده_عارف سالک واصل_ شاهد یکتایی و یگانگی آنست، یعنی آن وجود را تنها “یکی” میبیند، و نه متعدد و گوناگون. شعر سعدی و بابا طاهر بیشتر، یاد آور “وحدت شهود” آنان است؛ و نه ادراک وحدت وجود آن دو!!؟
_وحدت پیام در حماسه و عرفان
در حقیقت چنانکه در گفتار پیشین اشاره رفت، یکی از مهمترین آموزههای “عرفان عشق” در جهان اسلام و در فرهنگ ما، اعادهی حیثیت به فرد در برابر نژاد، طبقه، قبیله، کاست، صنف و دیگر گروهها بوده است. و در مقایسه با اعادهی حیثیت به فرد در شاهنامه، بدون دغدغهی خاطر، میتوان از “وحدت پیام در حماسه و عرفان”، در تاکید بر اصالت شخصیت فرد، و رهایی او، از قید نژاد و طبقه، قبیله، صنف و گروه ها گفتگو نمود!!؟
به دیگر سخن، در مورد اصالت فرد، شاهنامه همان را میگوید که مثنوی معنوی مولوی و یا منطق الطیر عطار میگوید. تنها عبارتها و شیوهی عرضه داشتها در سخن متفاوت است، لکن مقصود یکی است_مقصود تویی(خداوند) کعبه و بتخانه بهانه: اصالت فرد و رهایی او از قیدهای قبیله، نژاد، خانواده و طبقه.
_ همزبانی شرط همدلی؟؟!
ای بسا هندو و ترک همدلان/همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی، خود دیگر است
همدلی از همزبانی بهتر است
(مثنوی، دفتر اول، قصهی هدهد و سلیمان)
اما، البته که بزرگترین شرط همدلی، همزبانی است. در طول قرنها، برای همزبان کردن انسانها و اقوام مختلف، کوششها رفته است. روزگاری “یونانی” زبان بین المللی گردید. سپس نوبت “لاتین” فرا رسید. آنگاه “عربی” در نوبت سوم، زبان یکتای علمی اقوامی، از اندونزی تا اسپانیا بشمار رفت. از اواخر قرن هجدهم تا جنگ جهانی دوم ۱۹۴۵م، “فرانسه” این نقش را بعهده گرفت. و از پس از جنگ جهانی دوم بدینسوی “انگلیسی” ظاهرا این نقش را، در وحدت اقوام بازی کرده است.
اما، هیچ یک از این کوششها، نه تنها دوامی نیافتند، بلکه پس از طی دوران کوتاهی از موفقیت، با واکنش خصمانهی بیشتر از اقوام روبرو شدند. زیرا، به نوبت هر یک از آنان، زبان تحمیل شده را، وسیلهی استعمار، سلطه و استثمار سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی ملتی بیگانه بر خود احساس کردند!!؟
در صورتیکه تا یک زبان فرا ملی واحد، فراتر از سهم ویژهی هر ملت در آن، زبان جهانی انسانها، با استقبال انتخاب نشود، هرگز، همدلی به سبب فقدان همزبانی در جهان، تحقق نخواهد یافت!؟
شادمندانه، این زبان اختراع شده است، و در بسیاری از کشورهای جهان نیز از جمله در ایران، از سالها پیش رسمیت هم یافته است: “زبان اسپرانتو”.
ویژگی علم و شرف آن، در این فضیلت است که علم، ملک طلق کسی نیست. علم، جهانی است. مال همه کس، و هیچ کس است. سهم مالکیت ویژهی هرکس از علم، بقدر همت او، در فراگیری و کاربرد آنست.
اسپرانتو، یک زبان علمی است و همه ویژگی های علم، نیز، که برشمردیم، در آن ناگزیر راه یافته است. اسپرانتو نیز مال همه کس و هیچکس است.
فروتنانه باید اعتراف کنیم که نویسندهی این گفتار، سهم بزرگ و خستگی ناپذیری بالغ بر ۴۵ سال، در آموزش و انتشار این زبان، در ایران داشته است. برای اطلاع در این باره میتوانید به کتاب “زبان دوم “، خود آموز اسپرانتو_ و دیگر آثار جانبی و توضیحی آن مراجعه فرمائید.
ضمنا شایسته یادآوری است که عنوان “فردا شدن امروز”، خود حاصل یک مصاحبه طولانی درباره زبان اسپرانتو است که به بسیاری از چراها، اماها، آیاها و پیشداوری های کاذب بسیاری از زبانشناسان پاسخ می دهد، که زیر عنوان دوم خود “دیالکتیک زبان و اندیشه” پرداخت شده است. اتفاقا همین سلسه گفتارها هم، برپایه نوعی دیالکتیک زبان و اندیشه پرداخت گردیده است که شما خوشبختانه، کم و بیش، با این شیوه زایا آشنا شده اید.

_اثر شوم سلطنت استبدادی، بر شخصیت انسانهای آزاده
سلطنت استبدادی و مسلک شوم خودکامگان، از یکسو خواهان پرستش کیش شخصیت اند، و از سوی دیگر، برای مردمان، شبانی گله پروراند، و انبوه خلق را، چون چوپانها، بسان گوسفندان و رمههای مطیع، از جنس “رعیت” میخواهند، و نه انسانهای خوش اندیش، بالغ، صاحبدل، روشنفکر، مستقل و خود رهبر!!!؟
و این دو گرایش متضاد، همانند پیکار “اهورا و اهرمن”، مکانیسم ثنویتی ناسازگار را، در طول تاریخ ایران، پویا و پیکارگر رقم زدهاند!؟ اوج بحران این پیکار_استبداد بر ضد آزادی انسان_ سرانجام پس از سه هزار سال، برای نخستین بار، در سال۱۳۲۴قمری، ۱۲۸۵ شمسی/ ۱۹۰۶میلادی، به “انقلاب مشروطیت” منجر گردید. لکن، سوکمندانه، انقلاب مشروطیت اگرچه بظاهر موفق بوده است، در حقیقت، نتوانسته است بدین تنازع و پیکار متقابل، پایان بخشد!!؟
چگونه یک شبان گله پرور تملق طلب، اجازه میدهد در قلمرو خود، تثلیث یا سه گانهی یکتای زرتشتی، یکتایی اندیشه با گفتار و کردار تحقق یابد؟؟ خودکامهای که، فقط از زیر دستان و مردم خود، گروهی گوسفند صفت “بله قربان گو” میخواهد برایش تفاوت نمیکند که، نیت و اندیشهی مردمان_البته تا زمانی که اظهار نشده و به گفتار در نیامده است_موافق یا مخالف او باشد. بله قربان گویان، به رغم نیت خود، بر خلاف اندیشهی خود، به دروغ، باید فقط موید نظر شبان خودکامهی خود، باشند!!؟
در همین نکته است که، در مییابیم چرا تثلیث زرتشتی بطور خلاصه، مذهب و مسلک او، حتی در ایران باستان، گسترشی عمیق و اصیل نیافته بوده است!!؟ زیرا، انسان کامل زرتشتی، نمیتوانسته است_و نه میتواند_در برابر خودکامگان دو رویی کند، دو گویی کند و بر خلاف نیت خویش، دروغ بگوید، و فقط “بله قربان گو” باشد!!!؟
ظاهرا پادشاهان ایران، خود بدین معما پی برده بوده اند که، مردم اطرافشان به آنان راست نمیگویند. کتیبهی داریوش بزرگ(۴۸۶-۵۵۰ق.م) در بیستون، گویای این حقیقت تلخ است که : “خداوندا کشور مرا از قحطی و دروغ محفوظ بدار!”
آیا تاکنون بدین اندیشیده اند که، چرا داریوش در آغاز سلطنت خود در ایران باستان، “دروغ” را به گونهی یک اپیدمی، بگونهی یک بیماری همه گیر مسری وبایی میدیده است؟؟!
داریوش، هنوز در دوران طفولیت تمدن و فرهنگ ایران بسر میبرده است. طفولیت، عصر معصومیت در زندگانی هر فرد و هر اجتماع است. ولی بر خلاف انتظار، در طفولیت تمدن ایران، “دروغ” آنچنان گسترش داشته است که، داریوش در رهایی کشور از آن، هیچ چاره ای نمیشناخته است، که مگر بصورت دعا و التماس بدامن اهورا مزدا، توسل جوید.
و چرا دروغ اینهمه شایع بوده است؟؟!! زیرا، برای مردمان سادهی بی پناه و بی دفاع در برابر خودکامگان بیرحم و بی مروت، دروغ، تنها و ارزانترین “وسیلهی دفاعی” آنان بشمار میرفته است!!؟ یعنی یک وسیله برای بقاء آنان در جنگلی از “تنازع بقاء”.
داریوش، حتی آشکارا نمیداند که خود و قدرت استبدادیاش، موجب شیوع دروغ دفاعی در میان مردم ایران گردیده بوده است!؟؟ چون، در کف گرگ نر خونخوارهای، غیر تسلیم و رضا کو چارهای؟؟! (مثنوی مولوی، دفتر ششم)
اما تسلیم و رضا به دروغ، حتی با پشتوانهی ادای سوگند که “من راست میگویم.” در تنازع بقاء، دروغ برای ضعیفان، تنها وسیلهی پدافندی است.( برای اطلاع بیشتر در این باره، رک به: کتاب خط سوم، ص۲۷۶_۲۷۰ + همین سلسله گفتارها، در کانال تلگرام فردا شدن امروز، مطلب شمارهی ۶۷ )
کوتاه سخن، “تثلیث زرتشتی”، یک آرمان متعالی در یک مدینهی فاضلهی آزاد بهشتی است، و نه یک ایدئولوژی فضیلت بخش، در یک ظلمت استبداد سلطنتی!!!؟ و این تضاد، از جمله در رویارویی انوشیروان با یک پرسش کم و بیش گلایه آمیز یک دبیر، آشکار می شود که، او چون بر خلاف انتظار انوشیروان در حرف او پرسشی ایجاد کرده است، انوشیروان دستور می دهد، دبیران دیگر با دوات دانهای فلزی خود، چنان بر سر و رویش بکوبند که در جا بمیرد. (رک به : ۱)_ تاریخ طبری ، ج۲، ص۷۰۲ و ۲)_مقالهی ” بررسی نظام مالیات ساسانی، دکتر علیاصغر میرزایی، فصلنامه پژوهشهای تاریخی، تابستان ۹۴، صص ۱۲۴_۱۰۹)
والسلام علی من اتبع الهدی: درود بر کسانی که، با نیت پاک خدمت به خلق، پای در راه هدایت و خیر راستین، فرو در مینهند!!
با سپاس از همکاری صمیمانهی بانو زهره رمضانی، در تایپ، جستجوی منابع، و باز یافت تصاویر مناسب برای این گفتار
این گفتار نخستین بار در کانال تلگرام فردا شدن امروز، به شمارهی ۱۲۳، پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸/ ۱۱ آوریل۲۰۱۹منتشر شده است.
تاریخ انتشار در سایت خط چهارم، با تجدید نظر و اضافات: چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵/ ۱ جولای ۲۰۲۶

این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستارهها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی
متوسط ۵ / ۵. ۲