گفتار شماره‌ی ۲۸۲_شهاب سنگهای سرگردان فرهنگی…؟؟!

شهاب سنگ
به اشتراک بگذارید
۵
(۲)

خوشتر آن باشد که “سر دلبران”

گفته آید در “حدیث دیگران”

مثنوی مولوی (دفتر اول، داستان پادشاه و طبیب)

دل می‌رود ز دستم، صاحبدلان خدا را

دردا که “راز پنهان”، می‌گردد آشکارا

(حافظ، غزل شماره‌ی ۵)

 

گفت: آن یار_کز او گشت سر دار بلند_

جرمش آن بود که، “اسرار” هویدا می‌کرد؟!

(حافظ، غزل شماره‌ی ۱۴۳)

 

_منسوب‌ها، مستعارها و لا ادری‌ها: شهاب‌سنگهای سرگردان فرهنگی

در فرهنگ ما، معمولا بسیاری از شعرهایی را که با فرهنگ و عقاید مذهبی رسمی ما هماهنگی نداشته اند، و به احتمال قوی، سراینده آنها نا مشخص بوده است، به نام‌های معروفی مانند عمر خیام، ابوسعید ابوالخیر(۴۴۰-۳۵۷ه.ق /۱۰۴۹-۹۶۸م) و دیگران معرفی کرده اند. منسوب‌ها، در بسیاری از موارد گفته‌ی پاره‌ای از روشنفکران، و نقادان اجتماعی است که معمولا، دست کم، به دو سبب، از ابراز نام خود، در مورد شعری که گفته اند، خودداری می‌ورزیده اند:

۱)_ترس از تکفیر، لعن و تعقیب: چون اندیشه و سخنانشان، با فکر یا عقاید سیاسی حکومتی، یا فرقه‌های مذهبی حاکم، در تضاد بوده اند. لکن آن سخن و اندیشه، از نظر آفریننده‌ی آنها، اندیشه، سخن و شعری بسیار گفتنی، و روشنگری آن، یک ضرورت حتمی می بوده است؟!

۲)_گوینده، احتمالا، معتقد به ناشناسی و ناچیزی اسم خویشتن، یعنی خود کم بینی بوده است. در نتیجه می‌خواسته است، آن را به شخصیتی نسبت دهد که دارای مقام، نام و اعتبار اجتماعی است؛ تا شعر و سخنش، هر چه بیشتر، مورد توجه بیشترین رقم از مردمان، قرار گیرد؟؟!

 در اینجا “گوینده” ایثار می‌کند، و فارغ از اندیشه‌ی به اصطلاح “حق کپی رایت!” برای مطلب خود، پخش، انتشار و شهرت آن را، در میان عامه‌ی مردم، باصطلاح حاصل جهاد اکبر خویش، و یک “باید” در ادای “مسئولیت روشنگرانه‌ی” خود می‌داند؟!

این روش منسوب، حتی در جعل بسیاری از احادیث نیز، راه یافته ‌است، چنانکه حدیثی از پیامبر(ص)، یا یکی از یاران ایشان، و یا یکی از معصومین(ع) نقل می‌کرده اند، که نزد اکثریتی از مردم، در پرتوی از قداست، و از احترام بی چون و چرا، برخوردار بوده‌ باشد. شعر “اصالت فرد” و انتساب آن به مولی‌‌امیرالمومنین (ع) را نیز، می‌توان از همین نمونه ها برشمرد!!؟ :

لیس الفتی من یقول کان ابی

انَّ الفتی من یقول: ها، انا ذا

که مدلول آن، به فارسی چنین می تواند باشد: “رادمرد/جوانمرد، کسی نیست که بخاطر پدر خود فخر فروشد، و بگوید پدرم چنین و چنان بود. رادمرد در حقیقت کسی است که به خود، متکی شود و بگوید: این منم، چنانکه باید و شاید.”

چه بسا رند روشن اندیشی، در پیکار با افتخار به نژاد، طبقه و یا پدر و جد خود، “اصالت فرد” را، ضرورت تحول انقلابی-اجتماعی، در زمان خود پنداشته است، و شعری یا تک بیتی را بویژه به عربی سروده است. و آن را به یکی از مقدس‌ترین پیشوایان شیعیان و یا آخرین خلیفه، از خلفای راشدین مولی امیرالمومنین(ع) که مورد قبول اکثریت اهل سنت و جماعت هم هست، نسبت داده است!؟؟

آرامگاه ابوسعید ابوالخیر در میهنه، شهرکی در جمهوری ترکمنستان! در حالیکه از مزار پادشاهان خبری نیست، برای محبوبان  مردم، حتی یک مزار هم کم است!👇
آرامگاه منسوب به ابوسعید ابوالخیر در ایران
آرامگاهی واقع در روستای مهنه از توابع شهرستان مه‌ولات واقع در استان خراسان رضوی که آن را به ابوسعید ابوالخیر نسبت داده‌اند. این در حالی ا‌ست که گردآورنده اسرار التوحید،محمدبن منور، از نوادگان ابوسعید ابوالخیر، به روشنی محل دفن شیخ را  در خارج از مرزهای ایران در جمهوری ترکمنستان
یاد کرده است. سرگردانی لاادری ها، حتی شامل مقبره ها هم شده است!!؟

_ابن ابی‌العوجاء، جاعل ۴۰۰۰ حدیث!!؟؟

عبدالکریم ابن ابی العوجاء (۵۵=۱۵۵-؟۱۰۰ه.ق/۷۷۲-؟۷۱۸م) از منکران مذهبی بسیار مشهور قرن دوم هجری است، که با امام صادق (ع)(۱۴۸-۸۳ه.ق/۷۶۵-۷۰۲م) مجادله‌هایی یادکردنی داشته است. ابن ابی العوجاء دو سال پس از وفات حضرت صادق (ع)، در زمان خلافت منصور عباسی محکوم به‌ مرگ می‌گردد. ابن ابی العوجاء، پس از آنکه به قطعیت محکومیت خود به مرگ مطمئن می‌شود؛ برای انتقامجویی بجای دفاع از خود، می‌گوید: “من چهار هزار حدیث، منسوب به حضرت پیامبر(ص) و دیگر بزرگان، جعل کرده‌ام و به آنها نسبت داده‌ام، و در آنجا کوشیده‌ام، حرام را حلال، و حلال را حرام بنمایم!!؟”

یعنی شما را تا قیام قیامت گرفتار تشخیص حق از باطل یعنی بازشناسی احادیث درست از نادرست ساخته‌ام، و انتقام خود را پیشاپیش از شما گرفته‌ام!!؟ اما گفتنی است که ابن ابی العوجاء، تنها یکی از “جاعلان حدیث” است، و امثال آنان بویژه در دوران بنی امیه بسیار بوده اند!!؟

ابن ابی العوجا، پیشگام فیک نیوز در تاریخ اسلام
نگاره‌ئی خیالی از ابن ابی العوجا، جاعل ۴۰۰۰ هزار حدیث، مظهر پیشگام “فیک نیوز”، در جهان اسلام، در حال مباحثه با حضرت امام جعفر صادق(ع)

_تعهد روشنفکرانه

اصطلاح “احساس مسئولیت” یا “تعهد روشنفکرانه”_به فرانسهEngagement Intellectuel_ را ظاهرا در قرن بیستم، ما مدیون “ژان پل سارتر”(۷۴=۱۹۸۰-۱۹۰۵م/۱۳۵۹-۱۲۸۴ه.ش) فیلسوف و درام نویس مشهور فرانسوی هستیم.

ژان پل سارتر، بیشتر همراه شریک زندگی اش، سیمون دو بوار(۷۸=۱۹۸۶-۱۹۰۸م/۱۳۶۵-۱۲۸۷ه.ش) را، مسئول پیدایش اگزیستانسیالیست‌ها_  هیپی‌های فرانسوی _ دانسته‌اند. رد دریافت جایزه نوبل ادبی در سال ۱۹۶۴ را، از جمله دلایل شجاعت های ژان پل سارتر، برشمرده اند.

اصطلاح “تعهد یا مسئولیت روشنفکرانه”، اگرچه عنوان و اصطلاحی تازه بشمار می رود؛ لکن مفهومی با سابقه و کهن را داراست. در دوره‌های خفقان استبدادی، به گفته‌ی حافظ در شب یلدای ظلمت حکام، بسیاری از انسانها، مسلما بوده‌اند که، تا پای مرگ احساس “تعهد و مسئولیت روشنفکرانه” می‌کرده‌اند. باحتمال قوی، در فرهنگ ما حلاج را، یکی از مصادیق برجسته‌ی روشنفکر مسئول و متعهدی دانست که حافظ درباره اش از قول پیر مغان می‌سراید که:

گفت: آن یار _ که از او گشت سر دار بلند_

جرمش آن بود، که “اسرار؟!!” هویدا می کرد

جنید بغدادی (۷۷=۲۹۷-۲۲۰ه.ق/۹۱۰-۸۳۵م)، یکی از عارفان مشهور قرن سوم هجری، در شکایت از ابوبکر شبلی (۸۷=۳۳۴-۲۴۷ه.ق/۹۴۶-۸۶۱م) دوست هم اندیش حلاج می‌گوید:”آنچه را که ما در سرداب ها می‌گفتیم، شبلی در بازارها می گوید”؟!! (عطار: تذکره الاولیاء، تصحیح دکتر محمد استعلامی، ص۵۴۲)

جالب است که این شبلی، خود درباره‌ی افراط حلاج در افشای اسرار _ اسرار روشنفکرانه!_ می‌گوید:

“من و حلاج از یک مکتبیم. من خود را به دیوانگی زدم، نجات یافتم. حلاج را عقلش به کشتن داد.”(تذکره الاولیاء ، ۵۱۰ص )

بدین ترتیب منسوبها و نامهای مستعار، یا شهاب سنگهای سرگردان فرهنگی_ کلمات و عبارت‌هایی بس انتقادی، ضد وضع موجود، برای ادای تعهد روشنفکرانه‌ی یک فرزانه‌ی شجاع است، که با همه رمزواره گویی‌ها و احتیاط‌ها، گهگاه، سوکمندانه، بقول مشهور زبان سرخشان، سر سیاه یا سپیدشان را به باد داده است!!؟

لطفا، به این رباعی دقت فرمایید:

رندی دیدم، نشسته بر خنگ زمین

نه کفر و، نه اسلام، نه دنیا و، نه دین

نه حق، نه حقیقت، نه شریعت، نه یقین!!!؟؟؟

اندر دو جهان، کرا بود زهره‌ی این؟؟!!

آیا بنیان برافکن‌تر از این، می‌توان بر ضد همه‌ی ایدئولوژی‌ها، بدین قدرت و کوتاهی سخن گفت؟ این رباعی مصداق “نیهیلیسم مطلق” است. یعنی نماینده‌ی تمام عیار “نیست انگاری”، یا “پوچ پنداری” ناب، در قلمرو آرمانها و ایدئولوژی‌هاست. در اینصورت چه کسی می‌تواند به شجاعت بگوید، این شعر را من گفته‌ام؟؟!!

از اینرو این رباعی، در تاریخ ادبیات ایران، به چندین نفر از جمله شاه سنجان (۱۰۶=?۵۹۳-?۴۸۷ه.ق/?۱۱۹۷- ?۱۰۹۴م)، خیام، ابو‌سعید ابوالخیر، بابا افضل کاشانی، و، و، و … نسبت داده شده است!!؟؟

ژان پل سارتر و سیمون دوبوار
ژان پل سارتر، فیلسوف، نمایشنامه نویس با شریک زندگی اش، سیمون دوبوار، بنیان گذاران مکتب اگزیستانسیالیسم فرانسوی 

_”لاادری‌”ها ، سربازان گمنام فرهنگ ما

 معمولا هرگاه کسی از ما سئوالی بپرسد که، هیچ اطلاعی از آن نداشته باشیم، ما دو پاسخ ارائه می‌کنیم، که یکی جنبه‌ی تعارف و احترام دارد، و دیگری پاسخی ساده و کوتاه است. نخست آن که مثلا می‌گوییم: متاسفانه، من اطلاعی از این موضوع ندارم، و چیزی در این باره نمی دانم. و دیگر اینکه به شکلی کوتاه تر خواهیم گفت: “من نمی دانم!!؟”. “من نمی دانم” به زبان عربی، همان “لا ادری” است.

 “لا ادری‌”ها، از گذشته تا به امروز، در تاریخ فرهنگ ما، نقش پوششی بسیار مهم و شخصیت نمادین دادن به “گویندگان مجهول” را به عهده داشته‌ اند. شعرها، ضرب المثل ها، اتل ها و متل های بسیاری در زبان فارسی می شنویم، که اگر از گوینده آنها سراغ بگیریم، احیانا کسی آنها را نمی شناسد، و در جستجو و کشف نام گوینده‌ی آنها، غالبا، به تعبیر یا اصطلاح “لا ادری” خواهیم‌ رسید.

در این باره متاسفانه، آمار دقیقی در دسترس ما نیست؛ ولی احتمالاً این اصطلاح_اگر چه در اصل، عربی است_ اما در زبان عربی، همانند زبان فارسی، شاید کمتر بکار رفته بوده باشد!!؟ اصطلاح “لا ادری” در زبان فارسی به عنوان رمز واره‌، یا کد، برای بیان گوینده‌‌ی مجهول یا متن ناشناخته، به فراوانی بکار رفته، و می‌رود!!؟

_خاستگاه ضرب المثل‌ها و…؟؟!

ضرب المثل‌ها، اتل‌ها و متل‌ها، غالباً، ریشه مردمی و خاستگاه جمعی دارند. از اینرو همیشه گوینده‌ی خاصی برای آنها نمی توان بدست داد. بعنوان مثال عبارت “سال به سال، دریغ از پارسال!”، یا “سال به سال، بدتر از پارسال!!!؟” را اگر بپرسیم که چه کسی گفته است، پاسخ آن است که: نمی‌دانم، شاید که از “لا‌‌ادری”ها باشد، چون که گوینده اش را واقعا نمی‌شناسند.

نمونه‌ی دیگر، “متل” یا حکایتی است که ما همه، آن را بارها در کودکی شنیده‌‌ایم، و برای سرگرم کردن کودکانمان، احیانا، به کار برده‌ایم: “اتل متل توتوله گاو حسن چجوره، نه شیر داره نه …، شیرش رو ببر هندوستون یک زن کردی بستون، اسمش رو بذار عم قزی، تاج کلاش قرمزی …”. این متل گذشته از تضادهای محتوایی، که در خود دارد، از جمله حکایت‌هایی است که، گوینده واقعی آن را نمی شناسیم. یعنی از “لا ادری”ها_ شهاب سنگ های سرگردان فرهنگی و ادبی_ ماست.

اتل‌ها و متل‌ها، و امثال اتل متل توتوله‌‌ها را، فرهنگ شناسان اقوام بدوی، با کمک گرفتن از اصطلاحی آلمانی، یعنی “فولکلور” volk lor، بمعنی ادبیات خلق، توده‌ها یا ادبیات عامیانه نامیده‌اند. اتوموبیل “فولکس واگِن”_فولکس بر وزن خُمس_ نیز ترکیبی از “فولک” به معنی خلق یا توده‌ی مردم، و “واگِن” نیز بمعنی ماشین، یعنی واگون یا ماشین توده و مردمی، که به اشتباه آن را “فو لِکس واگون” تلفظ می کنند، نیز ترکیبی از همین ریشه است.

تا جایی که تا این زمان، بر نویسنده این سطور معلوم شده است، صادق هدایت (۱۳۳۰-۱۲۸۱ه.ش /۱۹۵۱-۱۹۰۳م) نخستین کسی است که درباره‌‌ی تعبیر “فولکلور” بعنوان “ادبیات عامه” یا عامیانه، نوشته‌ای در مجله‌ی سخن، در اوایل دهه‌ی۲۰ شمسی منتشر ساخته است.

از دوران مشروطیت توجه به گفتار کوچه و بازار مردمان، در نوشته‌های نویسندگانی مانند دهخدا (۱۳۳۴-۱۲۵۷ه.ش/۱۹۵۵-۱۸۷۸م)، بویژه در “چرند و پرند”، جمالزاده(۱۳۷۶-۱۲۷۰ه.ش/۱۹۹۷-۱۸۹۱م) و خود صادق هدایت و افراد دیگری، به گنجینه‌ی ادبیات کلاسیک ایران غنا بخشیده است.

عموما در زبان‌ها در سه سطح سخن گفته می شود:

۱)_”بفرما!” (عالی، بسیار محترمانه یا باصطلاح سطح کلاسیک)

۲)_”بنشین!” (میانه، متوسط و نیمه محترمانه)

۳)_”بتمرگ!!” (عامیانه، نامحترمانه، دشنام گونه_و حتی ناموس ستیزانه_ یا بقول دهخدا چرند و پرندگونه، خزعبلات (بر وزن مزخرفات)، و به اصطلاح امروزی‌تر چرت و پرت!، یا پرت و پلا گویی!)

فولکلور یا ادبیات عامیانه، در درجه‌ی اول، به بخش سوم سطح سخن(بتمرگ) می پردازد، و گاه گاه نیز، از بخش دوم (متوسط، و نیمه محترمانه) نیز بهره می‌جوید. در مقایسه‌ی زبان ها با یکدیگر، زبانشناسان و فولکلوریست ها به این نتیجه رسیده اند که سه سطح برگفته‌ی سخن، کم و بیش، در همه زبان‌های زنده‌ی دنیا، هم وجود دارد، و هم بکار می‌رود.

_فراوانی هر چه بیشتر “سطح سوم سخن” در ادبیات معاصر

دموکراسی‌ها با توجه به خلق‌ها و توده‌ها، آرام آرام بویژه از سده‌ی نوزدهم بدینسوی در نوشته‌ها، رمان‌ها و نمایشنامه‌ها و امروزه در بیشتر از فیلم‌ها، به فراوانی از سطح سوم سخن یا ادبیات عامه، و دقیق تر گفته شود، ادبیات عامیانه، یا عوام الناس یا فولکلور، تا سطح گاه بسیار مفتضح و بیشرمانه‌ی آن، بهره می‌جویند!!؟

قصه‌ها و افسانه‌ها بیشتر جنبه‌ی فولکلوریک یا ادبیات عامیانه دارند. امروزه بیشتر از تصنیف‌ها، یا باصطلاح شعر نو، و یا تند خوانی‌های “رپ”، موسیقی توام با رپ، اگر نگوییم صد در صد؛ لکن بیش از ۸۰ درصد مبتنی بر ادبیات عامیانه یا فولکلوریک سطح سوم سخن، هستند!!؟

یادآوری:

اساس تند خوانی‌های رپ را، می‌توان در بحر طویلهایی که در دهه‌ی ۲۰ شمسی، بویژه در روزنامه‌ی توفیق متداول گشت، جستجو نمود. با این تفاوت که “بحر طویل”، عموما در سطح متوسط سخن حرکت می‌کرد، و کمتر خود را به سطح سوم سخن نزدیک می‌نمود. بحر طویل شعرگونه است؛ لکن گریزان از وزن عروضی سنتی است.  

 شکایت و نقدی که در دانشکده‌های ادبیات به استادان سخن، در نیم قرن اخیر شده است؛ از جمله یکی این بوده ‌است که، چرا رشته‌های ادبی به ادبیات فولکلوریک توجه لازم مبذول نمی‌دارند؟؟! البته جا دارد که شماره‌ی زیادی از دانشنامه‌های فوق لیسانس و دکتری ادبیات به جمع آوری و تحلیل ادبیات فولکلوریک بپردازند، و بویژه به ابعاد روانشناختی و جامعه شناختی معرفت آنها، توجه ویژه مبذول دارند!!؟

ضدیتی که در شعر نو از جمله بویژه با فروغ فرخزاد (۱۳۴۵-۱۳۱۳ه.ش/۱۹۶۷-۱۹۳۴م) در دهه‌های قبل از انقلاب ابراز شده است، بیشتر از آن جهت بود که می گفتند او که یک زن است، چگونه از عبارت‌ها و ابراز احساساتی “بدون شرم و حیا”ی لازم بهره جسته است؟؟! از جمله مانند: “گنه کردم گناهی پر ز لذت، در آغوشی که گرم و آتشین بود….”

یاد آوری: برای اطلاع بیشتر درباره ادبیات فولکلوریک رک به: (فولکلور، ادبیات عامیانه – مجلات رشد)

_دو دیدگاه: اصالت گوینده یا اصالت سخن؟؟!!

اصطلاحی حدیث واره یا ضرب المثلی عربی است که می‌گویند:

“انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال”: “بنگر که چه می‌گوید، منگر که، که می‌گوید.”

 سعدی نیز در این باره می گوید:_

 مرد، باید که گیرد اندر گوش

 ور نه پند است، نوشته بر دیوار

 بنابراین دیدگاه،”محتوا”ی سخن اهمیت دارد، و نه “منشاء و خاستگاه” آن_یعنی سخن محوری، و نه گوینده محوری. بعبارت دیگر شخص گوینده‌ی سخن مطرح نیست. سخن خوب مانند شعار، نصیحت، پند یا راهنمایی و آدرسی است که، بر دیوار نوشته شده است، تا ما راحت تر به مقصد مورد نظر خود، برسیم. در این صورت لزومی ندارد که، بدانیم “چه کسی” این آدرس را، گفته یا نوشته است؟

 در مقابل این دیدگاه، نظر دیگری هست که می‌گوید:

 “انظر الی من قال و لا تنظر الی ما قال”: “یعنی بنگر که “چه کس” می‌گوید، منگر که “چه” می‌گوید!؟ مطابق با این دیدگاه اگر کسی به ما بگوید، “رجبعلی سبزی فروش” می‌گفت:

_”خوبه که آدم، برای اینکه غذاش خوب هضم بشه، روزی سه لیوان آب بخوره….”، ما چه واکنشی نشان خواهیم داد؟

“افسانه خانوم” سر سفره‌ی شام، تنگ بزرگی از آب آورده بود، و به افراد خانواده چنین توصیه می کرد که:

“همه باید پس از شام، سه لیوان آب بخورید. هنگامی که همسرش، پرسید:

_این دیگر دستور کیست؟ افسانه گفت:

_ رجبعلی سبزی فروش، امروز اینو گفت. همسر افسانه گفت:

_ استغفرالله، استغفر الله، کار ما به جایی رسیده که، آب هم باید بدستور “رجبعلی سبزی فروش” بحوریم؟؟؟!…

معنی آرایش این صحنه، در یک خانواده و نقل قول خانم خانواده از سبزی فروش محله اینست که: گوینده و توصیه کننده‌ی دستوری، اگر “فردی عامی” و غیر متخصص باشد، به آسانی مورد تخطئه، مسخره و بی‌اعتنایی، قرار می‌گیرد. گوینده‌ی سخن، در بسیاری از موارد، باید از “اعتبار اجتماعی” بالایی، و یا تخصصی برخوردار بوده باشد، تا سخنش مورد پذیرش و احترام قرار گیرد. 

برای نمونه، اگر همان “دستور رجبعلی سبزی فروش” را، برای نوشیدن سه لیوان آب، از قول آلبرت شوایتزر(۹۰=۱۹۶۵-۱۸۷۵م)، یا لویی پاستور (۷۲=۱۸۹۵-۱۸۲۲م)یا در سطح فرهنگی و مذهبی از قول لقمان حکیم ، یا حضرت عیسی مسیح بگوئیم_سخن گوینده محور_ بسیاری از آن تقلید و پیروی خواهند کرد، و کمتر به کسی اجازه می دهند، که‌ آن را تخطئه و یا نکوهش و تحقیر نماید!!؟

_رطب خورده، کی منع خرما کند؟؟!

 در روایت های اسلامی آمده است که:

مادری هر چه به پسرش می‌گفت: پسرم! زیاد خرما نخور برایت بد است، تمام لب‌هایت، از گرمی خرما، خشکی زده است. اما پسر به حرف مادرش گوش نمی‌داد! تا اینکه مادر، پسرش  را بخدمت رسول اکرم (ص) برد، و با درخواست اظهار داشت:

_ یا رسول الله! این پسر، حرف مرا نمی شنود. شما به او بفرمائید که اینهمه خرما نخورد.

رسول اکرم (ص) فرمود: مادر، فرزندت را فردا به نزد من بیاور.

پس از رفتن آن مادر، اصحاب از رسول خدا (ص) پرسیدند:

_ یا رسول الله! چرا فرمودید، فردا بیاید و، همین امروز به او توصیه نفرمودید؟

رسول اکرم(ص) فرمودند:

_چون من امروز، خود بامداد خرما خورده بودم. شرمم آمد که کاری را که خود هم امروز کرده‌ام، به دیگری بگویم که او نکند!!؟

در این حکایت، رازی اخلاقی_ از مسئولیت روشنفکرانه، و روانشناختی_ نهفته است، که گویندگان تا چه حد مسئول اعتبار و حقیقت گفته‌های خود، به دیگران هستند. دقت در تاخیر این توصیه، ما را به تثلیث، سه‌گانه‌ی یکتای زرتشت فرزانه نیز، نزدیک می‌سازد، و مسئولیت روشنفکرانه را، با اصل فرهمندی در سخن، و گفتار و کردار، یکتا می‌نماید، که نیت باید با گفتار و گفتار با کردار، در نیکی، یکی باشد.

_علم الرجال و اعتبار گوینده

 پیشتر در مورد ابن ابی العوجاء، و احادیث جعلی او، در همین گفتار اشاره رفت. از این رو مطابق با دو دیدگاه “اصالت سخن”(سخن محوری)، در برابر “اصالت گوینده”(گوینده محوری)، و “اصالت گوینده”، در برابر “اصالت سخن”، در”علم حدیث” نیز، دو شاخه معرفت، در جهان اسلام بوجود آمده است: “درایه الحدیث” و “علم الرجال”.

علم “درایه”، یا “درایه الحدیث” در اصطلاح، به دانشی گفته می‌شود که، در زمینه‌ی متون احادیث اسلامی، جهت شناخت حقیقت و اقسام و احکام روایات، و کیفیت و آداب اخذ و نقل احادیث، جستجو می‌کند، و به عبارت دیگر مضمون و محتوای حدیث را، اعتبار سنجی می‌نماید.

 “علم الرجال” که موضوع آن رجال، اشخاص، یعنی راویان و محدثان و گویندگان احادیث هستند، در حقیقت مدلول همان “انظر الی من قال” است که به گوینده‌ی سخن، اصالت، اعتبار و اهمیت بیشتری می‌دهد، که چه کسی، با چه شرایط اخلاقی، و عقلانی و ایمانی، حدیث را روایت کرده است؟!

_جامعه‌ی باز و بسته، و لا‌ادری‌ها، مستعارها و منسوب‌ها

 لاادری‌ها، در فرهنگ و جامعه‌ی سنتی ما، در زیر فشار استبداد می‌تواند ناشی از فشاری باشد که، گوینده خواسته است سخنانش پخش شود، بی آنکه خودش مورد شناسایی و گرفتاری واقع گردد!؟؟ و همچنان که در مورد منسوب‌ها، و مستعارها هم گفتیم، ممکن است “شخصی”، “حرفی حسابی” یا “راهنمایی مفید” و ارزشمندی، بنظرش رسیده باشد؛ ولی اگر به نام خودش آن را منتشر کند، باحتمال قوی، مورد اعتبار، و توجه قرار نخواهد گرفت؛ زیرا، احیانا، شخصیت مهم و درخور توجهی ندارد. در اینجا وجدان روشنفکرانه و مسئولیت و تعهد انسانی‌اش، او را، وادار کرده است که، بدون ذکر نام خودش، آن سخن یا توصیه را، منتشر سازد تا مطلب قربانی گمنامی و بی‌نامی او، نشود_ یعنی بدون چشم داشت به پاداشی نقدی و یا باصطلاح حق کپی رایت، و یا حتی کسب شهرت و اعتباری اجتماعی!؟

بعبارت دیگر، می‌توان گفت که لا ادری‌ها، سربازان گمنام کلام، فرهنگ و ادبیات هر ملتی هستند، و در حالی که، کسی از هویت آنها آگاهی ندارد، سخنان آنها را ارج می‌نهند. درست مانند سربازان گمنامی که علیرغم ناشناختگی، برایشان مجسمه، تندیس و یاد‌واره می‌سازند، و بخاطر خدماتشان، به آنها احترام می‌گذارند!!؟

 از اینروی می‌توان گفت، “لاادری”ها عموما درست نقش تندیس‌ها و یادواره‌های فرهنگی را دارند، و چنانکه در بالا اشاره رفت، البته نقش بسیار مهمی نیز، در توسعه فرهنگ ایفا می‌کنند.

کوتاه سخن، لا ادری‌ها، منسوب‌ها و مستعارها، امری گذشته و قدیمی نیستند. باحتمال قوی، همه شما سرود حماسی “رزم مشترک”، معروف به “همراه شو عزیز” را، از رادیو و تلویزیون بارها شنیده اید؛ لیکن گوینده آن را نمی‌شناسید. این سرود جاویدان از جمله‌ی مستعارهاست، که با نام استعاری “برزین آذرمهر”_احتمالاً نام مستعار زنده یاد پرویز مشکاتیان(۵۴=۱۳۸۸-۱۳۳۴ه.ش/۲۰۰۹-۱۹۵۵م)_ در فرهنگ موسیقی ما انتشار یافته است!!؟

کوتاه سخن آنکه، “تز استبداد” به شیوه‌ی دیالکتیکی، “آنتی تز” خود را، در فرهنگ ما، به نام منسوب‌ها، استعاره‌ها، لا ادری‌‌ها و فراوانی نامهای مستعار _ کی بود، کی بود؟ من نبودم ‌ها_ را خود، فرا آفریده است!!؟؟

پرویز مشکاتیان، با نام مستعار احتمالی برزین آذر مهر، سراینده سرود حماسی “همراه شو عزیز”

_ لاادری‌های منفی

ضمنا همه لاادری ها، همیشه، مثبت و سودمند نیستند؛ بلکه گاه همانند “فیک نیوزها”_ خبرهای دروغین و زیانمند_ برای القای شبهه، نصیحت های وارونه و بیمارگونه و دروغ، بکار می روند. برای نمونه، در برابر القای مثبت شادروان پرویز مشکاتیان که می‌گوید: همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود…”، این لاادری منفی می‌گوید:

دلا! خو کن به تنهایی، که از تن ها بلا خیزد

سعادت آن کسی دارد که از “تن ها”(مردم) بپرهیزد

بعضی کوشیده اند که این لاادری را، به فیض کاشانی، فیلسوف و فقیه قرن یازدهم هجری/ هفده میلادی نسبت دهند. لکن بررسی اشعار فیض کاشانی نشان می‌دهد که این، نسبتی دروغ و نادرست است. (در این باره بیشتر رجوع شود به، گنجور)

_جامعه‌ی بازتر، منسوب‌ها، مستعارها، و لا ادری‌ها؟!

در جامعه‌ی باز‌تر از جمله، ترس مردمان از اظهار نظرها، بمراتب کمتر است. و در جامعه‌ی بسته‌تر، ترس از ابراز نظر و آزادی عقیده، بمراتب بیشتر است. از آنجا که ترس، یکی از مهمترین انگیزه‌های آفرینش منسوب‌ها، مستعارها و لا ادری‌هاست، در نتیجه جامعه هر چه بازتر باشد، درصد آماری بسامد منسوب‌ها، مستعارها، لا ادری‌ها، و فیک نیوزها، در آن کمتر است. و برعکس، هر چه جامعه بسته‌تر باشد، درصد شمار منسوب‌های نادرست، لاادری‌ها، فیک نیوزها، و شایعه‌های بی اساس، باحتمال قوی، بیشتر خواهد بود!!؟

و این درس جامعه‌شناسی معرفت، از رابطه‌ی سخن، با چگونگی بازتری و بسته‌تری جامعه‌هاست.

_سعدی در پیکار با شایعه، نبرد بر علیه لاادری‌ها

در انتشار چاپ اول گفتار لاادری ها در کانال تلگرام “فردا شدن امروز”، خواننده گرامی که خود نقش یک لاادری را به عهده گرفته است، بگونه ای نا شناس می‌نویسد:

 ” شاید تنگی جا و محدودیت، باحتمال قوی، فرصت و گنجایش تفصیل بیشتر درباره “لاادری” ها را، به استاد نداده است. چند سال پیش در جلسه‌ای خصوصی، از ایشان شنیدم که سعدی، رندانه، از چند مجهول و ندانم، معلومی پر ابهت فرا ساخته ‌است؛ آنهم درباره زیبایی “شیطان” ، برخلاف افکار عمومی مردمان همه‌ی زمان ها، بدین ترتیب که:

 _ندانم (= لاادری=x)

_کجا؟! (X)

_دیده‌ام؟!

_ در کتاب؟!( کدام کتاب؟ یک کتابی = X)

_که ابلیس را !!؟

_دید شخصی( X)

_به خواب (آن هم نه در بیداری = X )

_به بالا، صنوبر !!؟

_به دیدار، حور !!؟

_چو خورشیدش، از چهره می‌تافت نور!!!

_ فرا رفت و گفت؟!(چه کسی= X)

_ “ای عجب! این تویی؟!

_ فرشته، نباشد بدین نیکویی!!؟

_تو کاین روی داری، به حسن قمر!!؟؟

_چرا؟(x)، در جهانی به زشتی سمر؟( = در جهان، به زشتی شهرت یافته و ضرب المثل شده ای!!؟)

_چرا؟(x)، نقش بندت؟(کدام صورتگر=x)

_ در ایوان شاه (کدام شاه؟ =x)

_ دژم روی کرده ست و زشت و تباه؟؟!!

_ شنید این سخن، بخت برگشته دیو

_ به زاری، برآورد بانگ و غریو!!؟

_ که ای نیکبخت! این نه شکل من است!!!

_ ولیکن، قلم در کف دشمن(کدام دشمن؟= x) است

  (بوستان، باب اول در عقل و تدبیر…)

جناب سعدی، با طرح یک مصاحبه که گویی زنده یاد اوریانا فالاچی خبرنگار مشهور بین المللی ایتالیایی، با معمر قذافی داشته است؛ با طرح بالغ بر۱۱ مجهول یا ایکس(x) ندانم‌ها، لا ادری ها، مطلبی را القاء کرده است که، “شیطان” زیباست، قدی به بلندای صنوبر دارد، با صورتی چون حوریان بهشتی، خورشید صفت، نور افشان است، و یا چون مهتاب به خواب می‌آید!!!؟

 آیا سعدی رندانه خود را، در پس ندانم‌ها و لا ادری‌های بسیار پنهان نکرده است؟؟! و خلاف افکار عمومی، شیطان را نستوده است؟؟!

 البته تعامل معلوم و مجهول، یک فرایند دیالکتیکی است، و در ریاضیات هم بسیاری از مواقع، از ذکر مجهول‌های مفروض یا فرضی، معلوم‌های حتمی و قطعی را بدست می‌آورند!!

بگفته‌ی ITist ها(تکنولوژیست‌های کامپیوتری اطلاعات)، هنگامی که واقعیت روزمره، امکان بیان پاره‌ای از مسائل و تحلیل‌ها را نمی‌دهد، آنها در واقعیت مجازی به طرح، پیگرد و جستجوی مسائل خود می‌پردازند.

سعدی نیز چون فضای واقعیت استبدادی زمان او، به وی اجازه دگرگوئی و دگراندیشی نمی‌دهد، به واقعیت مجازی “رویا” و گستره‌ی “تخیل خلاق”، و طرح مجهول‌های به اصطلاح “ندانم”ها و “لا ادری”ها پناهنده می‌شود؛ و در آنجا به طرح مسئله‌ی زیبارویی شیطان، و شکایت او از دشمنان صورتگر منحوس خود می‌پردازد!؟؟ ظاهراً این شیوه معتاد سعدی است، چنانکه همین روش را نیز رندانه، در تعبیر خواب “سلطان مجهول خراسان”، درباره نگرانی او از محمود غزنوی، در گلستان، باب اول، حکایت دوم، بکار بسته است. و استاد در گفتار شماره‌ی ۲۸۰ از سلسله گفتارهای خط چهارم، پیش تر، به شیوایی و رسایی تمام، به تفسیر و کالبدشکافی این رویا پرداخته اند. با سپاس ویژه از استاد گرامی.”

چه چیز جز نقل عین گفتار خواننده‌ی ناشناس ما، می تواند ادای سپاس ما را، به ایشان بهتر عرضه دارد؟!! با سپاس از این خواننده‌ی هوشمند، دقیق و گرامی.

والسلام علی من اتبع الهدی: درود بر کسانی که، با نیت پاک خدمت به خلق، پای در راه هدایت و خیر راستین، فرو در می‌نهند!!

این گفتار نخستین بار در کانال تلگرام “فردا شدن امروز”، در تاریخ یکشنبه ۱ اردیبهشت۱۳۹۸/ ۲۱ آوریل ۲۰۱۹، به شماره ۱۲۶ منتشر شده است.

با تجدید نظر و اضافات در سایت خط چهارم: یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵/ ۲ آگوست ۲۰۲۶

متن گفتار

این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستاره‌ها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی

متوسط ۵ / ۵. ۲

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *