گفتار شماره‌ی ۲۸۵/۲_ سلطنت، نظام فرعون پروری؟؟!!

به اشتراک بگذارید
۰
(۰)

“… بنیاد ظلم، در جهان، اول، اندک بوده‌است!!

و به مزید (افزوده‌ی) هر کس، تا بدین درجه رسیده است!!!؟”

گلستان: باب یک/ح۱۹، سعدی، به نقل از خسرو انوشیروان

***

 

چون بود اصل گوهری قابل

تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل، نکو نخواهد کرد

آهنی را که بد گوهر باشد

خر عیسی، گرش به مکه برند

چون بیاید هنوز خر باشد!؟؟

گلستان: باب ۷: در تاثیر تربیت/ ح یک

***

 

آهنی را که موریانه خورَد

نتوان برد از او، به صیقل زنگ

با سیه دل چه، سود خواندن وعظ؟

نرود میخ آهنین در سنگ!؟؟

گلستان: باب۲/ ح ۱۸

 

 

_سیمای واقعی محمدعلی شاه، از خلال نامه‌ها، رساله‌ها و کتاب‌ها (قسمت دوم)

با پوزش از عرضه‌داشت مقدماتی برای آسیب شناسی سلطنت موروثی و استبداد سلطنتی که شوربختانه، محمد علی‌شاه “بهترین یا بدترین” مظهر و مصداق شوم آنست، ناچار، خوانندگان گرامی، باید، اندکی بیشتر حوصله فرمایند. چون متاسفانه، همواره روایت شعر دلنواز، و داستان دل‌انگیز میسر نیست. بلکه، ترسیم وقایع یک “انقلاب خونبار”، و “ضد انقلابِ خونبارتر” در میان است. کوتاه سخن، ما می‌دانیم آنچه که در ادامه‌ی این گفتار می‌آید، خواندنش سنگین و شاید کسل کننده‌ باشد؛ ولی، برای روشن شدن حقیقت، و درک بهتر خطر نهانی سلطنت استبدادی، تفصیلی ضروری است.

_تمرین استبداد، قساوت و جلادی در دوره‌ی ولایتعهدی

مرگ زیر درخت نسترن با تهمت بابی، مجوسی، مزدکی

چهار شخصیت زیر را، دست کم، نخست به نام و تاریخ زندگی اشان، به اختصار بشناسیم. سه تن از این افراد مورد تجاوز محمدعلی‌ میرزا، در زمان ولایتعهدی اش قرار گرفته‌اند. محمدعلی میرزا سر این سه قربانی را، پس از دستگیری می‌برد، و با شرحی که در ادامه به اطلاع خواهد رسید، به طهران می‌فرستد:

۱)_ میرزا آقاخان کرمانی (۴۳=۱۲۷۵-۱۲۳۲ه.ش/ ۱۸۹۶-۱۸۵۳م)

۲)_ شیخ احمد روحی (۴۱=۱۲۷۵-۱۲۳۴ه.ش/۱۸۹۶-۱۸۵۵م)

۳)_حاج میرزا حسن‌خان خبیرالملک(۴۰=۱۲۷۵-?۱۲۳۵ه.ش/۱۸۹۶-?۱۸۵۶م)_سفیر ایران در شام_ و میرزا رضا کرمانی (۴۹=۲۲مرداد۱۲۷۵-۱۲۲۶/ ۱۸۹۶-۱۸۴۷م)، همگی از مریدان و یاران سید جمال الدین اسدآبادی(۵۸=۱۲۷۵-۱۲۱۷ه.ش/۱۸۹۶-۱۸۳۳م) در استانبول بوده‌اند.

میرزا آقا خان کرمانی، فدایی مشروطیت
میرزا آقا خان کرمانی (۴۳=۱۲۷۵-۱۲۳۲ه.ش) یکی از موثرترین روشنفکران در گسترش اندیشه مشروطیت، اندیشمندی که گاه با عنوان “ولتر ایرانی” از او یاد شده است، و سوکمندانه محمدعلی شاه، سرش را در چهل و سه سالگی، زیر درخت نسترن می برد، و پوست سرش را پر از کاه می کند!!؟؟

 شیخ احمد روحی و میرزا آقا‌خان کرمانی و خبیر الملک، در روزنامه‌ی اختر، که در استانبول منتشر می‌شد، مقالاتی علیه استبداد می‌نوشتند و همتشان را صرف بیداری ایرانیان و نجات آنها، از قید بندگی سلاطین مستبد کرده بودند. از اینروی ناصرالدین شاه(زندگانی۶۵=۱۲۷۵-۱۲۱۰ه.ش/۱۸۹۶-۱۸۳۱م) به میرزا محمود علاءالملک(۷۴=۱۳۰۴-١٢۳۰ه.ش/۱۹۲۵-۱۸۵۱م) _سفیر ایران در استانبول_ دستور داده بود که سید جمال‌الدین اسدآبادی، شیخ احمد روحی، میرزا آقاخان کرمانی و خبیرالملک را، که در استانبول، علیه دولت ایران فعالیت می‌کردند، به ایران بفرستد.

 

شیخ احمد روحی کرمانی
شیخ احمد روحی(۴۱=۱۲۷۵-۱۲۳۴ه.ش) اندیشمند سیاسی مشروطه خواه اهل کرمان، که در چهل و یک سالگی زیر درخت نسترن به دستور محمدعلی میرزا سرش را بریدند و پر از کاه کرده و به تهران فرستادند!!؟؟

علاءالملک، پیوسته، بازفرستادن این افراد را، به ایران، از سلطان عبدالحمید(۷۶=۱۹۱۸-۱۸۴۲م/ ۱۲۹۷-۱۲۲۱ه.ش)_سلطان و خلیفه‌ی عثمانی_تقاضا می‌کرد، که مورد پذیرش او قرار نمی‌گرفت. تا آنکه ارامنه‌ی عثمانی سر به شورش برداشتند، و فتنه‌ای بزرگ برخاست. علاءالملک که منتظر چنین فرصتی بود، به عبدالحمید چنان نمایاند، که مسبب اصلی این شورش، فعالیت این افراد بوده است. و چندان در فریب عبدالحمید کوشید، که در پایان به دستگیری آنها رضایت داد. اما با کشته شدن ناصرالدین شاه، بدست میرزا رضا کرمانی، دوباره از این کار منصرف شد.

پس از آن به تدبیر علاءالملک و علی‌اصغر خان اتابک اعظم، نامه‌ای به عبدالحمید نوشتند، که در برابر تحویل این افراد، شورشیان ارمنی را، که به خاک ایران پناهنده شده بودند، به عثمانی بازگردانند. این پیمان مورد پذیرش عبدالحمید قرار گرفت، و میرزا آقاخان کرمانی، احمد روحی و خبیرالملک را، به دولت ایران تحویل داد. اما درباره‌ی تحویل سید جمال‌الدین، مردد ماند. بدین ترتیب این سه نفر:

۱)_شیخ احمد روحی

۲)_میرزا آقاخان کرمانی

۳)_حاج میرزا حسن‌خان خبیرالملک به دولت ایران تحویل داده شدند.

رستم خان سرتیپ سواره(تولد و وفات؟!) از تبریز، با عده‌ای سوار، این سه مرد آزادیخواه را، به جرم اتهام شرکت در قتل ناصرالدین شاه، از مامورین عثمانی تحویل گرفته، به تبریز آورد، و در عمارت دولتی زندانی کردند…

هنوز میرزا رضا که قاتل اصلی بود، بملاحظه‌ی احترام ماه محرم و صفر، در طهران زنده بود؛ که در عصر ششم ماه صفر ۱۳۱۴ /۲۷ تیر ۱۲۷۵/ ۱۷جولای ۱۸۹۶، محمدعلی میرزا ولیعهد ،…خودش بهمراه میرغضب در باغ شمال ولیعهد، نزد زندانیان می‌آیند، و به بازجویی از آنها می‌پردازد. آنها پاسخ‌های “صریح و صحیح” دادند. ولیعهد عاجز شده، شروع به بدگویی می‌کند، که آنها “بابی و قاتل شاه” هستند…و عاقبت در باغ اعتضادیه‌ی تبریز، هر سه نفر را در پای بوته‌‌‌ی نسترن کاخ، سر بریدند. سرهای آنها را پر از آرد کرده، به طهران فرستادند. (تاریخ بیداری ایرانیان، مقدمه ص۹)

یادآوری:

خوانندگان علاقمند می‌توانند، شرح احوال و بازجویی میرزا رضا کرمانی را در تاریخ بیداری ایرانیان، صفحات ۷۴ تا ۹۸ مطالعه فرمایند.

_موزه‌ی سرها

بریدن سرها و رفتار گاه بسیار بیرحمانه و بیشرمانه با آنها، در تاریخ آثاری شگفت و تکان دهنده از خود بر جای نهاده است. بریدن بسیار آسان سرها، پس از یک اتهام، بدون تشریفات محاکمه‌ی عادی و عادلانه، باز هم، آنچنان شهرت یافته است که حتی حافظ می‌گوید:

در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کانجا

“سرها بریده بینی، بی جرم و بی جنایت”

                                    غزل ۹۴

حتی واژه‌ی کاملا عادی امروزی، یعنی “سرشماری”، باحتمال قوی خاستگاهی دهشتناک از سابقه‌ی درخواست یک خودکامه، از شمارش سرهای بریده می‌تواند داشته باشد!؟

لکن، خلفای عباسی رسم نهاد دیگری بر حفظ سران بریده، بدست پیشگامان خود، فرا ساختند، یعنی محلی برای بایگانی و نگاهداری از سرهای بریده، در طول خلافت عباسی به نام “خزانه الرئوس”، یعنی “خزانه‌ی سرهای بریده” یا به اصطلاح امروزی‌تر “موزه‌ی سرها”. عباسیان دشمنان خود را سر می‌بریدند، تنشان را یا می‌سوزاندند، و یا به دجله می‌افکندند، و یا در بیابان رها می‌کردند، که خوراک سوسماران شود. لکن، سر آنها را، در سبدهایی که حاوی تاریخ بریدن و نام شخص سر بریده بود، در “خزانه‌ی سرها” می‌نهادند.

با احتمال قوی، سر حلاج را هم، که در سال ۳۰۹ه.ق / ۹۲۲م سرانجام بدستور المقتدر(۳۲۰-۲۸۲ه.ق/۹۳۲-۸۹۵م)_هجدهمین خلیفه‌ی عباسی_ پس از هزار ضربه شلاق زدن بر او بریدند، و بدنش را سوزاندند و خاکسترش را به آب دجله فرو پاشیدند، در همین موزه، بعنوان بزرگترین پیروزی خلیفه، به ودیعت نهاده بوده‌اند!!؟؟ 

در مورد یک واقعه‌ی شگفت انگیز، که یک وزیر اعظم عباسی دستور بریدن سری را داده بود، و خود بعدا مورد غضب خلیفه‌ی خودکامه، قرار گرفته که به بریدن دستهایش فرمان داده بود، در تاریخ چنین آمده است که:

” حسین بن قاسم…که کنیه‌اش ابو‌جمال است… وزیر المقتدر بود، و پدرش وزیر المعتضد…[و اجدادش همه وزیر بودند]…چون المقتدر عجز او بدید، او را بگرفت و [اموالش را] مصادره کرد.

{ابوجمال] تا روزگار خلیفه الراضی(خلافت۷=۳۲۹-۳۲۲ه.ق/۹۴۰-۹۳۳م)_ بیستمین خلیفه‌ی عباسی_ بماند،… چون ابن مقله (۵۶=۳۲۸-۲۷۲ه.ق/۹۴۰-۸۸۶م)، وزیرِ الراضی شد، کس فرستاد و[ابوجمال] را بکشت. و سر او را به دارالخلافه آوردند، و در “خزانه‌ی رئوس” نهادند.

و خلفا را عادت بود، که هرگاه مردی معروف را، بکشتندی، سر او را، در خزانه‌ای نهادندی، که جهت این کار معین شده بود…

 …پسر[ابوجمال] در دارالخلافه، حکایت کرد که وقتی…. بریدی، دارالخلافه را بدست فرو گرفت، من روزی پیش او رفتم…و گفتم:_

_ای خداوند، مرا در دارالخلافه ودیعتی است، و می‌خواهم که آن به من رسد.

 بریدی دریافت، و[کسی را] با من، به خزانه‌ی رئوس فرستاد. سبدی بیرون آوردیم، بر آن نوشته بود که “سر حسین بن قاسم” است، و “دست ابن مقله”، که به بریدن آن سر توقیع(امضا)کرد.

سبد را پیش بریدی آوردیم، گفت “سر” را نبینم، اما “دست” بدید. رقعه‌ای(یادداشتی) بدان دست بسته بود، و بدان نوشته: که این دست، به قطع این سر توقیع کرد(فرمان داد)…”(هندوشاه نخجوانی: تجارب السلف، تصحیح و ترجمه عباس اقبال، صص۲۱۳_۲۱۲)

_تیمور لنگ، معمار کله مناره‌ها

در حدود سال ۷۸۹ه.ق/۱۳۸۷م، پس از شکست مقاومت مردم اصفهان در برابر اتمام حجت امیر تیمور گورگان(زندگی۷۱=۸۰۷-۷۳۶ه.ق/۱۴۰۵-۱۳۳۶م)، هنگام ورود پیروزمندانه‌ بداخل شهر اصفهان، امیر تیمور(سلطنت۳۶=۸۰۷-۷۷۱ه.ق/۱۴۰۵-۱۳۷۰م) فرمان داد که یک صبح تا شام، هر یک از سربازانش، ده سر بریده از مردم بیگناه بیاورند و تحویل دهند، و هر که کمتر از ده سر بیاورد، سر خود را به باد خواهد داد!!؟

عده‌ای از سربازان او، که از تقوا و رعایت بیشتری برخوردار بودند، برای اینکه خود، عامل بریدن سرها نگردند، به دیگر سربازان گفتند، ما هر یک، ده سر بریده از شما می‌خریم!!؟

چون پیش بینی حد لازم سرهای بریده، برای خوشامد و اقناع ستمگر خودکامه، ممکن نبود، در میان طمع کاران بازار “سر_خری” و “سر_فروشی”، آنچنان آشوب و بحرانی بر پا خواست که در پایان شب، سرهای بریده‌ای بیش از حدِ فرمان “هر یک سرباز، ده سر بریده” بر جای مانده بود، و خریداری نداشت. این واقعه، خود شاهد مثالی است برای افراط در تقوا، که برعکس شدن نتیجه‌ی آن، به انباشتگی سرهای بریده‌ی بیدفاعی، بیش از حد لازم، انجامید. (خواند میر: تاریخ روضه الصفا ، ج۳، ص۳۲۰+ تاریخ ایران کمبریج، پیتر جکسون، ترجمه: دکتر تیمور قادری، انتشارات مهتاب، چاپ دوم، ۱۳۹۰، جلد ششم، قسمت اول، ص۸۴ )

این مطلب بصورت فرمولی در فلسفه و کلام اسلامی، بمصداق یک امر دیالکتیکی، بیان شده‌است که:“الشیءُ/ الامرُ، اذا جاوزَ حدَه، اِنعکسَ الی ضدِّه !!؟” یعنی هر چیز، موضوع و امری که از حد خود تجاوز کند، به عکس خود، یعنی بضد خویش، بدل می‌شود!!؟ بدیگر سخن یعنی تز به آنتی تز خود، بدل می شود.

مورد جیره بندی سرهای بریده، بعنوان وظیفه و تکلیف هر سرباز، و پرهیز پاره‌ای از شرکت مستقیم در این ماموریت، بفرمان تیمور لنگ، بخوبی مصداق اصل دیالکتیکی”الامر اذا جاوز حده…” را نشان می‌دهد!!؟

مغول، و بویژه تیمور لنگ، افزون بر ابتکارات “موزه‌ی سرها”ی بنی عباس، ابتکار ساختن مناره از سرهای بریده_ کله مناره_ را نیز، در تاریخ، به جان سختی این رسم شوم، افزوده اند!!؟

تیمور، همین فرمان را_ بریدن سرها و چیدمان آنها بگونه‌ی یک مناره_ افزون بر اصفهان، در هرات(۷۸۵ه.ق/۱۳۸۳م)، بغداد(۷۹۵ه.ق/۱۳۹۲م)و در هند(۸۰۱ه.ق/۱۳۹۸م) نیز فرمان داده بود!؟

(زنده یاد عباس اقبال(۵۹= ۱۳۳۴-۱۲۷۵ه.ش)، تاریخ ایران پس از اسلام، (اولین چاپ ۱۳۱۸)، چاپ های بعد از جمله نشر الهام: چاپ ۱۳۸۸،صص۶۰۵_۵۹۹)

طرح ژان شاردن از یک کله‌منار با کله چهارپایان شکارشده در سال‌های ۱۶۷۰ میلادی

یادآوری ها:

۱)_خوانندگان ما حتما به یاد دارند که، ملکه‌ی(شاه بانوی) ماساژتها، تومی‌ریس، سر کوروش بزرگ را بریده بود، و در ظرفی آکنده از خون فرو نموده بود، و با استهزا چنین گفت که “…چنانکه به تو گفته بودم، حالا تو را از خونخواری، سیراب می‌کنم.”( تاریخ ایران باستان، ج ۱، ص۳۸۵)

۲)_شایسته‌ی یادآوری است که، امیر تیمور بنیانگذار سلسله‌ی تیموریان، بهنگام تاجگذاری در سال(۷۷۱ه.ق/ ۱۳۷۰م) با عنوان “شاه صاحبقران” تاجگذاری کرده است. و افزون بر داعیه‌ی سیطره بر امپراطوری مغول، خود را “سایه‌ی خدا بر زمین” نامیده است. و در مدخل ورودی کاخ سفید او در شهر سبز، عبارت “المُلک لله، و المَلِک ظل الله”_سلطنت از آن خداست، و پادشاه سایه‌ی خداست_ نقش بسته بوده است!!

تیمور خود اعلام داشت که “از باری تعالی وحی مستقیم دارد” تا به کارها و اقدامات خود، صبغه‌ی مذهبی بدهد و “اینکه او چیزی جز خواست خدا ندارد، و خداوند بر اندیشه‌ها و اعمال بندگان آگاه است، و اینها همه توسط فرشته‌ئی، برای او گشوده می‌شود، و کسی را جرات درافتادن با او نیست.” (از سلسله‌های تاریخ ایران، تیموریان، تاکستن […و دیگران]، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، انتشارات مولی، ۱۳۸۴، صص ۱۰۷_۱۰۶ و بیشتر درباره‌ی تیمور رک: ایلخانان، پروفسور لمپتن و دیگران، ترجمه یعقوب آژند، انتشارات مولی ۱۳۹۴، صص۲۱۲_۲۱۰ ) 

۳)_از نظر آسیب شناسی سلطنت، ملاحظه می‌شود که چگونه عنوان و سلطه بر مقام سلطنت مطلقه، یک ستمگر لنگ معلول فانی، چون تیمور لنگ را با کمال بیشرمی، فرعون صفتانه، بر می‌انگیزد که خود را جانشین و نماینده‌ی خداوند در زمین، و محمل وحی الهی بر شمارد، و اصرار دارد که همه خواست‌ها و کرده‌های پلید و شوم او، خواست خداوند، با استناد دستور رحمانی، بگونه‌ی وحی، به این انسان مندرس فانی ابلاغ شده است!!!؟؟

_سرهای بریده و ایدئولوژی مرگبار در کامبوج

خِمِرهای سرخ، شته‌هایی بدخیم بر پیکر بشریت

پی جوئی داستان سرهای بریده در تاریخ، ما را به بزرگترین فاجعه‌ای که در این باره، در قرن بیستم، در کامبوج_آسیای جنوبشرقی_ به بهانه‌ی یک ایدئولوژی غیر انسانی، ضد فرهنگ و تمدن بشری روی داده است، فرو در می‌کشاند.

“خمرهای سرخ”، به رهبری پُل پوت(۷۳= ۱۹۹۸-۱۹۲۵م)، با کودتا علیه رئیس جمهور وقت کامبوج لون نول(۷۲=۱۹۸۵-۱۹۱۳م/۱۳۶۴-۱۲۹۲ه.ش)، در سال ۱۹۷۵م/ ۱۳۵۴ه.ش، شهر دو میلیون و سیصد هزار نفری“پنوم پن”_ پایتخت کامبوج_ را اشغال کردند. “جمهوری خمر”_ خِمِر بر وزن زِبل یا کِسل_ سقوط کرد.

پل پوت “منطق استالینی”، “ایدئولوژی مائوییستیِ انقلاب فرهنگی چین”، و “ناسیونالیسم کامبوجی”، را در هم آمیخت، و با تغییر نام کامبوج به “کامپوچیا”، “جمهوری دموکراتیک کامپوچا” را، در کامبوج، بنا نهاد؛ و بمدت چهار سال(۱۹۷۹-۱۹۷۵م_ ۱۹۷۹ تاریخ آغاز ضد سلطنت ایران به میلادی/ ۱۳۵۷ه.ش)، بر کامبوج حکومت کرد.

در مدت چهار سال حکومت این گروه بر کامبوج، در حدود یک سوم جمعیت کامبوج، یعنی از هر سه نفر، یکنفر_دو میلیون نفر_ در “کشتزارهای مرگ” این حکومت کشته شدند!!!؟

شایع است که در آخر سر برای پاکسازی صد در صد عناصر به اصطلاح ضد انقلابی، ماموران خمر سرخ بصورت ناشناس، در کوچه و خیابان راه می افتادند و از رهگذران می پرسیدند:

_آقا/ خانم شما یک خودکار دارید؟ می‌خواهم یک آدرس بنویسم.

و اگر آن شکار قربانی، اتفاقا خودکاری در جیب داشت و در می‌آورد که برای استفاده به آنها عرضه کند، او را درجا ترور می‌کردند، که این خوک کثیف هم یک بورژوای تحصیلکرده است، یعنی یک ضد انقلاب است!؟؟

نسل کشی در کامبوج
جمجمه قربانیان نسل کشی کامبوج، توسط خمرهای سرخ، در موزه سرهای کامبوج

با پایان گرفتن حکومت خمرهای سرخ، در سال ۱۹۷۹م، جان پیلگر John Pilger (2023-۱۹۳۹م/۱۴۰۲-۱۳۱۸ه.ش) گزارشگر معروف، با همکاری اریک پایپرErick Piper (؟-؟) عکاس همکاری که، از نزدیک شاهد جنایت خمرهای سرخ در کامبوج بودند، گزارشی بسیاری تکان دهنده همراه با تصاویری دهشتناک منتشر کردند، که توجه افکار عمومی و بین‌المللی را به خود جلب کرد!!؟

 نوامبر ۲۰۱۸/ ۱۳۹۷ه.ش_ حدود چهل سال پس از پایان یافتن حکومت خمرهای سرخ(۱۹۷۹)_ روزنامه بریتانیایی“دیلی میرر” بمناسبت محاکمه‌ی دو تن از رهبران اصلی نسل کشی در کامبوج، خیو سامفان (۱۹۳۱م) و نون‌چه‌آ (۲۰۱۹-۱۹۲۶م Nuon Chea، بخشی از گزارش “جان پیلگر” را باز نشر کرده‌ است. مرور بخش هایی از این گزارش ما را از هرگونه شرح و وصف بی نیاز می‌سازد:

“یک فاجعه‌ی انسانی باورنکردنی در کامبوج روی داده است. کشوری که به ظاهر سال‌ها، صلح در آنجا برقرار بوده و در فضایی ملایم، در جنوبشرقی آسیا واقع شده ‌است. باحتمال زیاد، بیش از دو میلیون نفر، یعنی یک سوم جمعیت کامبوج توسط رژیم متعصب کشته شده اند. هدف این رژیم از پیش اعلام شده بود:

_نابود ساختن هر فرد و هر چیزی مرتبط با دنیای مدرن و بازگرداندن یک ملت و یک کشور به “سال صفر”.

آنان سال ۱۹۷۵م/۱۳۵۴ه.ش را ” سال صفر” اعلام کردند، که از دیدشان آغاز پایان جهان مدرن بود. “هدف ایدئولوژیک” انقلابیون کامبوجی، بازسازی یک جامعه‌ی ناب و خالص روستایی، و بدون طبقه، چیزی مشابه “امپراتوری خمر” در قرن نهم تا دوازدهم میلادی در جنوب شرقی آسیا بود.

پس از ۱۷آوریل ۱۹۷۵و به قدرت رسیدن خمرهای سرخ، هر کسی که در شهر زندگی کرده بود؛ حکم مرگ در موردش اجرا می‌شد. خمرهای سرخ معتقد به نابودی شهرها و انتقال جمعیت به روستاها بودند. هر فردی که دارای تحصیلات و مهارت‌های مدرن بود، اگر هویت واقعی‌اش آشکار می‌شد کشته می‌شد؛ از جمله پزشکان، معلمان، تکنسین ها، کارگران ماهر و حتی دانش آموزان بسیاری کشته شدند!!؟؟

خمرهای سرخ، تنها ده درصد از جامعه‌ی کامبوج را تشکیل می‌دادند. در نتیجه، برای حکومت بر جامعه، مجبور بودند؛ افراد جامعه را، یا به بردگی درآورد، و یا آنقدر آنان را بکشند که جمعیت به نصف کاهش یابد!!؟

هدف خمرهای سرخ، آغاز عصر تازه‌ای است، بدون خانواده و احساسات، بدون ماشین آلات، مدرسه، کتاب، دارو و موسیقی. آثار و نشانه‌های یافت شده‌ی قتل، فراوان هستند. جمجمه‌های بدست آمده از گورهای دسته جمعی، در نزدیکی”آنگ کور وات”_شهر معابد_ توسط روستائیان آن منطقه، که اقوام شان را از دست داده اند، یافت شده است!!؟

برای قریب به چهار سال، حکومت خمرهای سرخ، هیچ گونه ارتباطی از خارج، با مردم داخل کامبوج وجود نداشته، و مرزهای آن کشور کاملا بسته شده بودند. حتی حیوانات هم وجود نداشتند. شهرها و روستاهای نابودشده خالی از سکنه هستند. خودروهای واژگون شده و دوچرخه‌ها را در سویی می‌بینیم.

 آنچه در اینجا می بینیم بی مانند است… از دید خمرهای سرخ همگان باید کشته می‌شدند، چرا که در معرض “فساد قرن بیستم” قرار گرفته بودند…

خمرهای سرخ، با انجام اقدامی شبیه کودتا در ساعت ۷:۳۰ صبح، روز ۱۷آوریل ۱۹۷۵وارد پایتخت شدند و ظرف مدت یک ساعت، دستور تخلیه شهر را صادر کردند.

بیمارستان ها تخلیه می‌شدند، و پزشکان مجبور بودند وسط عمل جراحی، کارشان را متوقف کنند، و بیماران در حال مرگ در خیابان ها با تخت هایشان رها شدند…اکثر بچه‌ها، پیاده از شهر خارج می‌شدند، و به دلیل آواره شدن از خستگی و گرسنگی جان باختند.

 در عکس‌ها دیده می‌شود که، به دلیل بی ارزش شدن پول کامبوج، خانواده آن را می‌سوزاندند تا کودکان را گرم کنند. همچنین کودکی در حال راهنمایی کردن مرد نابینایی است که توسط خمرهای سرخ چشمان اش درآورده شدند.”

در نهایت پس از چهار سال حکمرانی و جنایت در سال ۱۹۷۹م، با حمله‌ی ارتش ویتنام_ [بخاطر حفظ آبروی کمونیسم و آباء آن، چون استالین، لنین، کارل مارکس و …]_ خمرهای سرخ در کامبوج سرنگون شدند.” (سایت خبری آفتاب، “خمرهای سرخ، که بودند و چه کردند؟“،۳۰آبان ۱۳۹۷)

از آن پس در جای جا کامبوج، جمجمه های سرهای بریده را از گوشه و کنار مزرعه ها، جوی ها، ویرانه‌ها و سطل های زباله جمع آوری کردند، و در دکه هایی کنار راهها، بصورت “موزه‌ی سرها”، برای عبرت جهانگردان برجای نهادند. عکس‌های آن را بارها در مطبوعات منتشر ساخته‌اند!!!؟

پل پوت که خود فرمان قتل عام بالغ بر یک سوم جمعیت کامبوج را داده بود، بعنوان جنایتکار علیه بشریت، بنا بر اصول حقوق بشر، تنها به حبس ابد محکوم گردید. اما مرگش بسیار زودتر از ابدیت فرا رسید. لکن نامش در ردیف بدترین خودکامگان جنایتکار بشری، به ابدیت پیوست!!؟

اگر این درنده خویی، ز طبیعتت بمیرد

همه عمر زنده باشی، به روان آدمیت!!؟ (سعدی)

تخته واتر بوردینگ در اتاق شکنجه
اتاق شکنجه و تخته «واتربوردینگ» در موزه نسل‌کشی سلنگ در کامبوج. القای حس خفگی با آب از روش‌های مرسوم اعتراف‌گیری خمرهای سرخ در فاصله سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ میلادی در کامبوج بود.
اجرای نمایشی واتر بوردینگ_القای حس غرق شدن

_محمد علی میرزا و پیشینه‌ی سرهای بریده

بدون تردید محمدعلی میرزا، با آشنایی با این پیشینه‌ی سیاه بریدن سرها، بی‌هیچ تشویش و پروا، دستور به بریدن سرهای “سه متهم” داد، که می‌بایستی آنها را برای محاکمه، به طهران اعزام دارد.

 اگر به سابقه‌ی اعتراف پدرش، مظفرالدین شاه، که در گفتار پیشین_ ۲۸۵/۱_ آمده است، توجه کنیم که می‌گوید او بجهت ولایتعهدی ممنوع از دخالت در هر امر اجرایی، بنا به خواست خود شده بود، ملاحظه می‌کنیم که، در این باره هم، در امر بسیار مهم محاکمه و بازجویی از متهمان، در مورد سوء قصد به ناصرالدین شاه، محمدعلی میرزا، ولیعهد، عصیان ورزیده، و خود تحقیق ناکرده به اجرای حکم اعدام بشیوه‌ی بریدن سرها، و فرستادن آنها به پایتخت به نزد پادشاه وقت_ پدرش مظفرالدین شاه_ با عجله اقدام می‌ورزد!!؟

_اثرگذارترین سر بریده در دگردیسی تاریخ

 مسلماً سرهای بریده، بنا به صاحبان آنها، مانند سر بریده‌ی کوروش، یا حلاج یا ابن مقله و دیگران، هر یک واکنش های محدود و بسیار فراگیر داشته اند. لکن یک سر است که، پس از بریده شدن، به عنوان نماد یک نهضت، بگونه‌ی “بیگ بنگ” یا “مه بانگ” در تاریخ اسلام، و به ویژه تشیع از آغاز خود، و همچنان تا این روزگار با گسترش شگفتی، اثرگذار بوده است. و آن سر سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا (ع)، در عاشورای سال ۶۱ ه.ق/ ۶۸۰میلادی بوده است.

 حکومت جابر وقت، یزید بن معاویه(زندگی۴۲=۶۴-۲۶ه.ق/ ۶۸۳-۶۴۷م) و اذنابش کوشیدند، با استفاده از یک “برچسب سیاسی” نه تنها از اهمیت آن بکاهند، بلکه به عنوان رهایی از دشمنی “خوارج”، جنایت خود را جشن بگیرند؟؟!

خوارج _که به عنوان “خوارج نهروان” شهرت دارند_ در سال(۳۸ه.ق/۶۵۸م) از هنگام شروع آن، در برگشتن و برائت از امیر مومنان(ع)، و همچنین معاویه و عمرو عاص، ناچار به بیرون از شهرها پناه گرفتند. و به رسم قاطعان طریق، به شبیخون زدن به مسافران قافله‌های حج، با غارت و کشتار قربانیان خود، به بقای تنازعی خویش ادامه دادند!!؟

 خوارج در هر سه حکومت بنی‌‌امیه، علویان و عباسیان دشمن شماره یک حکومت‌های وقت بشمار رفته اند. هنگامی که سر بریده‌ی سالار شهیدان(ع) را بر نیزه کرده، و وارد شام شدند؛ با تبلیغ پیشاپیش از اینکه این سر بزرگ خوارج است که بر امیر مومنان خروج کرده بود، مردمان این “فتح کاذب” را، در شام جشن گرفتند.

عبارتی که همراه با سر سرور شهیدان، با کرّ ون ای و شیپور دم می دادند چنین بوده است که: “هذا راس خارجی، خرجَ علی یزید بن معاویه”: این، سر رئیس خارجیان است که بر یزید بن معاویه_ با عنوان کاذب_ امیرالمومنین خروج کرده است.

 این یکی از روایت های شایع است که در میان اهل منبر- روضه خوان ها و مداحان_ در طی قرن ها، نسل به نسل، به گونه انتقال میراث فرهنگی شیعه، تاکنون ادامه داشته است، و برای اطلاع بیشتر می‌توانید به منابع زیر مراجعه فرمایید:

۱)_ترجمه‌ی تاریخ طبری، ج۷، صص۳۰۸۴_۳۰۶۳

۲)_ مقتل الحسین: علامه عبدالرزاق مقرم (به زبان عربی)،  صص۳۶۳_۳۴۵.

 کوشش بیهوده‌ی بنی امیه، و حتی بنی عباس به ویژه متوکل (خلافت ۲۴۷-۲۳۲ه.ق/ ۸۶۱-۸۴۷م)_دهمین خلیفه‌ی عباسی_ برای پاک ساختن خاطره‌ی عاشورای حسینی به جایی نرسید؛ و امواج “بیگ بنگ” تاریخ اسلام همچنان رو به گسترش، تاریخ آینده را ، سخت تحت تاثیر خود قرار داده است!!؟

 شجاعت منسوب به حق سیده زینب کبری(۵۶ =۶۲-۶ه.ق/۶۸۱-۶۲۳م) که با فصاحت، شجاعت و بی پروایی، به افشای ماهیت کذب این افترا، که سر حضرت سیدالشهدا(ع)، سر یکی از سران خوارج است، موجب گشت که نخست، در دربار و حرمسرای یزید، موضوع جشن، با یکصد و هشتاد درجه تفاوت، به سوگواری بدل گردد. زنان بی خبر از همه سیاست بازی‌های یزید و یارانش، همه قریشی تبار، و از خویشاوندان نزدیک شهید مظلوم و سیده زینب کبری به شمار می‌رفتند. آنها همه به شدت به سوگواری نشستند و جریان اندک اندک در تمامی شام، انعکاس یافت!!!؟

سده ی چهارم هجری/ ۱۰ میلادی، سلسله‌ی آل بویه(۴۴۸-۳۲۲ه.ق/۱۰۵۵-۹۳۴م) که شهرت به تشیع داشتند و با ضعف شدید خلافت عباسی مصادف گشتند، حتی “سوگواری عاشورا” را به بغداد نیز گسترش دادند.

 با رسمیت یافتن تشیع در ایران، از زمان صفویه(۱۱۳۵-۹۰۷ه.ق/ ۱۷۲۲-۱۵۰۱م) طبعاً، سوگواری در طول دو ماه محرم و صفر و اوج آن در روزهای تاسوعا و عاشورا گسترش یافت، که در تاریخ بی سابقه بوده است. و این گسترش همچنان ادامه دارد!!؟

بدنام و مسلمان کاذبی چون محمدعلی شاه قاجار برای جلب توجه توده ها، به سینه زنان عاشورا می‌پیوست و حتی همانند دیگر قمه زنان به سر خود قمه می‌زد، تا از آن خون جاری شود، و خون آن را به چهره بمالد و بدینسان خویشتن را پیرو خالص و صمیمی امام شهید (ع) متظاهر سازد!!؟

پهلوی دوم هم کوشش داشت_  محمدعلی شاه وار؟؟!!، یا براستی، که بر حقیقتش خداوند داناست_ احترام مراسم سوگواری عاشورا را، بر پا دارد و خود نیز، عموما، در آن شرکت می جست!!؟

کدام صاحبدل منصفی، می تواند سهم و درصد تاثیر سوگواری عاشورا و مراسم بزرگداشت محرم و صفر و هیئت های عزاداری حسینیان را، در انگیزش انقلاب ایران و یا بر عکس، انکار اثر آن را در انقلاب ایران به جرات ابراز یا انکار نماید؟؟!

 سران انقلاب اسلامی، بارها حفظ و بقای خود و تشیع را مدیون اشک ها و برپا داشت مراسم تاسوعا و عاشورا، با تاکید گرامی داشته اند. شمار میلیونی عزاداران حسینی و پیادگان را، به محض اجازه‌ی عتبات عالیات از دولت‌های عراق و ایران، نمی توان بشمار آورد. میلیون‌ها عزادار به عشق زیارت کربلا حتی با پای پیاده، صدها کیلومتر را در تابستان و زمستان، با هر دشواری به جان می‌خرند، تا به زیارت سالار شهیدان و دیگر یاران شهید او به کربلا بشتابند. این امری است که در زمان معاصر در همین سال‌های اخیر فارغ از هر تظاهر، نسل ما شاهد صادق آن بوده است!!؟

واپسین آرزوی هزاران هزار شخص از پادشاهان شیعه و مردمان، در وصیت ها و توصیه‌های مکرّر شان آن بوده است، که حتی المقدور نعش آنان را در کربلا در جوار عتبات عالیات به خاک بسپارند. و برای این کار حتی نعش های آنان را، در زمانی که وضع راه‌ها نامناسب بوده است، در تابوت های سربسته به امانت می گذاشته‌اند تا فرزندان یا نوادگان آنها، پس از ۵۰ تا ۱۰۰ سال بعد، بتوانند بقایای جسد آنان را، طبق وصیت ایشان به کربلا ببرند!!؟

 در شرح سخنرانی‌های آتشین ملک المتکلمین(۱۲۸۷-۱۲۳۹ه.ش/۱۹۰۸-۱۸۶۰م) علیه محمدعلی شاه از جمله می‌خوانیم که، او در تکیه دولت در برابر جسد به امانت گذاشته‌ی مظفرالدین‌شاه، وی را مورد خطاب قرار می‌دهد که:

“تو پادشاه نیکو به مردم، مشروطیت و آزادی دادی، و اینک بنگر که، پسرت، چگونه بر خلاف همت، عمل و وصیت تو، بر ضد مشروطیت برخاسته است.”( ملکزاده: تاریخ مشروطیت ایران، ج۲، ص۴۳۰)

حاجی میرزا نصرالله ملک المتکلمین
ملک المتکلمین(۱۲۸۷-۱۲۳۹ه.ش)، شاه واعظان بزرگترین خطیب مشروطیت که در باغشاه، بدستور محمدعلی شاه، به بدترین شکل ممکن به قتل رسید!!

 از این‌رو، چنان که اشاره رفت، هیچ سربریده‌ای، اینچنین انعکاس مهبانگی، و ساختن فرقه و ملت‌های شیعه و از جمله نهضت‌ها و انقلاب ها تاکنون در تاریخ بشر پدید نیاورده است!!!؟

والسلام علی من اتبع الهدی: درود بر کسانی که، با نیت پاک خدمت به خلق، پای در راه هدایت و خیر راستین، فرو در می‌نهند!!

با سپاس از همکاری صمیمانه‌ی بانو زهره رمضانی، در تایپ، جستجوی منابع، و باز یافت تصاویر مناسب برای این گفتار.

این گفتار نخستین بار در کانال تلگرام “فردا شدن امروز”، به تاریخ شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸/ ۱۸ مه ۲۰۱۹، به شماره‌ی ۱۳۰ منتشر شده است.

تاریخ انتشار در سایت خط چهارم، با تجدید نظر و اضافات: یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵/ ۲۰ سپتامبر۲۰۲۶

این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستاره‌ها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی

متوسط ۰ / ۵. ۰

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *