گفتار شماره‌ی۲۷۳/۱_ قدرت و مسائل پیچیده‌ی آن

به اشتراک بگذارید
۵
(۹)

قناعت، توانگر کند مرد را

خبر کن حریص جهانگرد را

سعدی، بوستان 

***

 

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

که در نظام طبیعت، “ضعیف” پا مال است

علی اکبر گلشن آزادی (۷۳=۱۳۵۳-۱۲۸۰ه.ش/۱۹۷۴-۱۹۰۱م)

***

 دانی که چه گفت زال با رستم گرد؟؟!:

دشمن، نتوان حقیر و بیچاره شمرد!!؟

دیدیم بسی که آب سرچشمه خُرد

چون بیشتر آمد، شتر و بار ببرد!!؟

سعدی، گلستان، باب اول=در سیرت پادشاهان/ ح۴

 

آنچه در این گفتار می خوانیم

قدرت و مسائل پیچیده‌ی آن از ضعف و توانایی

با تجدید نظر و اضافات: یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴/ ۲۶ اکتبر ۲۰۲۵

_ملکه تومی‌ریس_ یک بانوی استثنائی در تاریخ!!؟؟

اگر اصراری باشد، که به شخصیتی از تاریخ گذشته امان، افتخار بورزیم_و اگر اتفاقا، واقعا، ناخواسته “زن ستیز” هم نباشیم_ چرا‌ نباید احتمال وجود این شخصیت را، در ملکه تومی‌ریس، شاه بانوی ماساژتها، و یا ملکه میترا_همعصر کوروش_فرمانروای اقلیم میانه‌ی رود سیحون و جیحون در جنوب شرقی دریای مازندران، در نظر بگیریم؟؟!

 آیا، سخنانی حکیمانه‌تر از اندرز و خطاب تومی‌ریس، به کوروش(۵۵۹-۶۰۰ق.م) می‌توانیم فرایافت؟؟!! :

_”شاها، تو به آنچه که در اختیار داری_که نه تنها کم نیست، بلکه بسیار هم هست_ قناعت کن، فزونی مخواه! و اجازه بده، که ما هم به آنچه که داریم_که بسیار کمتر از مال توست_ بسنده کنیم. و هردو، در آرامش و صلح زندگی نماییم!!؟” ( تاریخ ایران باستان: مشیر الدوله پیرنیا، انتشارات نگاه، ۱۳۸۶، ج ۱، ص ۳۸۷-۳۷۶)

_تازگی پیام تومیریس، در جهان امروز

 این استدلال، امروز، پس از ۲۵۰۰ سال، اگر از رئیس کشوری، که مورد تجاوز بیگانه_ مانند کشور مستضعفی، که در برابر تجاوز استکبار جهانی_ قرار گرفته است، در خطاب به متجاوز شنیده شود، هنوز، بسیار تازگی دارد؛ و در خورِ نه یکی، بلکه، چند جایزه‌ی صلح نوبل است!!؟

 چرا باید، ما هنوز اجازه دهیم، که یک چنین بانویی، تحت الشعاع پیشداوری‌های تاریخ مذکر _ تاریخی که فقط سلطه‌ی کاذب مردان را، بر خود می پذیرد، و آن را هم می ستاید؟؟!_ قرار گیریم؟؟!!

آیا، هنوز باید، پیشداوری و بی انصافی را، به بهانه‌ی این که، مردم به دروغ‌های تبلیغاتی مردان، معتادند، ترجیح دهیم؟؟!! یعنی، همچنان آیا، بیداد تاریخی را، بر حقیقت و انصاف و داد، برگزینیم؟؟!! و بجای نقد و استدلال منطقی، توجیه فاقد ارزش و اعتبار شایعه‌ی بی بنیاد را، اختیار کنیم، که خب آخر:

_ترک عادت، موجب مرض است!!؟؟ و اگر این افتخار اعتیادی دروغین را، از آنها بازگیریم، چه چیز در جایش بگذاریم؟؟!! زهی تصور باطل!؟، زهی خیال محال!؟

کوبلن یا فرشینه (پرده‌‌های بافته‌ با نقش و نگار، مانند فرش یا قالی) منقش به روایت اسارت پسرو ولیعهد ملکه تومیریس، که بدست سپاهیان کوروش بیرون از میدان جنگ، اسیر و کشته شده است. این فرشینه که در میانه سالهای ۱۵۳۵تا ۱۵۵۰ میلادی بافته شده است، متعلق به Jan Moj، هنرمند هلندی می‌باشد. و هم اکنون در موزه ایزابلا استوارت گاردنر(۱۹۲۴- ۱۸۴۰م)، یک مجموعه دار هنری خوشنام، در بوستون امریکا نگهداری می شود.

_نقد، در هر حال، خوشایند نیست!!؟ همانند جراحی

درشتی و نرمی، به‌هم‌در، به است

چو رگزن، که جراح و، مرهم‌نه است!!؟

درشتی نگیرد، خردمند، پیش

نه سستی، که ناقص کند قدرِ خویش!!؟ (سعدی)

_نقد، پایه‌ی دموکراسی

شایسته‌ی یادآوری است، که نخستین درس های پیش زمینه‌ی دموکراسی، و درک و هضم آن، از نقد پیشداوری‌های تاریخی، آگاهی‌های آکنده از لغزش، و باورهای نادرست، آغاز می‌شود!!؟

خودکامگان مرتجع، معمولا همیشه، بهانه اشان این است که: “مردم ما، هنوز، آمادگی برای دموکراسی ندارند!!؟” پرسش اینست، که پس آنها، کِی، چه وقت، آمادگی برای دموکراسی پیدا می کنند؟؟ و شما چگونه، و با چه درس و اقدامی، مردم را، برای پذیرش دموکراسی راستین، آماده می سازید؟؟

 یک انسان بیسواد را، تا درسش ندهند، برای همیشه، بیسواد باقی می ماند. برای با سواد کردن بیسوادان، زمانی را، باید مشخص ساخت، و چگونگی آغاز کار را، بر همگان معلوم داشت.

عموما، افراد خواب آلوده، برای بیداری کامل خود، مقاومت می ورزند. مگر، دلهره‌ای، برای انجام کاری، امتحانی، یا کسی، یا زنگ ساعت شماته‌ای، و تلفن همراهی، آنها را مجبور به بیداری سازد!؟

 غالبا، بیشتر کودکان_ و خوشبختانه البته، نه همه‌ی آنان_ برای نخستین بار، که می خواهند به دبستان بروند، مقاومت می‌نمایند!!؟

_مقاومت در برابر آگاهی

تجربه‌ی تقریبا یکصد و اندی ساله‌ی روانکاوی، نشان داده است، که بیشتر بیماران و مراجعان به روانکاو، در برابر شکستن پندارهای غلط خود، و روشنگری‌های شخص روانکاو، نخست، مقاومت می‌ورزند. زیرا، بیشتر نارحتی‌های روانی، از پندارها و ارزشیابی‌ها، و جهان بینی غلط، و بدبینانه‌ی افراطی بیماران ناشی می‌شود!!

 کار روانکاو، عموما در درجه‌ی اول، تصحیح این اشتباهات و نشان دادن راه درست فکر کردن، و ارزشیابی‌های واقع گرایانه است. معمولا، در مراجعه‌ی مرتب به روانکاوان، بیماران، یا بین سه تا شش ماه، مقاومتشان، در هم می شکند، و یا اصولا، ترک دوره‌ی روانکاوی می‌کنند!

_تجربه شخصی نویسنده، از مقاومت در برابر نقد

ما نیز، در کار نقد خویش، از کتاب “دیباچه‌ای بر رهبری” گرفته، یعنی از ۱۳۴۵_سال انتشار آن کتاب _ بیش از آنکه، گفته‌هایمان مورد استقبال قرار گیرد، مورد مقاومت انتقادی قرار گرفته‌است. لکن، بعدها، گاه پس از بیست تا سی سال بعد، خوانندگان نستوه، به ما مژده داده اند، که در بازخوانی آن نوشته‌ها، به حقایقی دست یافته‌اند، و آگاهی‌های درستی را، کشف کرده اند، که در نخستین مطالعه، نسبت بدان ها یا اصلا توجه نکرده بوده‌اند، و یا چون، بر خلاف اطلاعات نقد نشده‌ی پیشین خود یافته اند، در برابرشان مقاومت کرده، به نفی و انکار آنها، پرداخته‌اند. این پدیده شگفت بویژه در مورد کتاب “خط سوم” نیز، صادق بوده است. یعنی نخست سکوت، یا انتقاد، و سپس، پذیرش و تایید!!؟

“نقد اندیشه”‌ها و عملکردها_حتی اگر راستین باشند_عموما، خوشایند نیستند، و زیاد مورد استقبال، و یا تحسین قرار نمی‌گیرند. اما، کار جراحان، بریدن، خون آلود کردن، و خون آلود شدن، آکنده از چرک و خون است. اما، عموما، سلامت یک بیمار، در گرو همین جراحی‌های ناگوار، و مکروه است!!؟

_بازگشت مبارک، به شخصیت استثنائی تومی‌ریس

اینک، در بازگشت به شخصیت تومی‌ریس، شاه‌بانوی تاریخی ما، همعصر کوروش، پرسش اینجاست که در طول تاریخ، چند تن، همانند این شاه‌بانوی یگانه، نادره‌ی دوران، می‌توان یافت، که به کمال بلوغ منطقی، و اصل عرفانی قناعت، در قدرت رهبری، خویشتنداری در روابط انسانی و صلح جویی، رسیده باشند؟؟!

 سوکمندانه، ما نمی‌دانیم مردم قلمرو حکومت ملکه تومی‌ریس، بویژه زنان آن قلمرو، چه احساس آرامش و افتخاری، از داشتن چنین سروری می‌داشته‌اند؛ و به خود می‌بالیده‌اند، که ملکه‌ی آنها، مانند مادری پرعاطفه، بنا بر غریزه‌ی مادری، می خواهد که فرزندانش، در درون خانه‌ی خویش، با ایمنی و آرامش کامل، بسر برند؟؟!

زیرا، هم امروز، اگر پیشوای کشوری، در برابر خواست تجاوز دیگران، چنین استدلال کند، برای همه‌ی ما، فرمانروایی اینچنین از نژاد بشر، شایسته حد اعلای ستایش و افتخار است!!؟

اگر ما، البته، خواهان عبرت گرفتن از تاریخیم، باید این تک ستاره‌های سپهر رهبری را، فرا جوییم، و میراث آنان را، با بسیج تمامی شبکه‌ی رسانه‌ها، به سمع جهانیان فرا رسانیم.

خوشبختانه، ملکه تومی‌ریس، چندان با ما ایرانیان نیز، بیگانه نیست. بنابر روایت‌های تاریخ، او نیز، به یکی از اقوام ایرانی، در کناره های دریای مازندران_به ما_تعلق داشته‌است. او نیز، از خودمان است. کوتاه سخن، یعنی او_ملکه تومی‌ریس_ از خودِ خودِ ماست!!؟

قناعت توانگر کند مرد را

خبر کن: _حریص جهانگرد را

سعدی، بوستان، باب ششم، بخش ۱

_دو پدیده‌ی شگفت قدرت!!؟:

ضعفِ قدرت! و ضدّ آن، قدرتِ ضعف!؟

فرض کنید، شما نارنجکی در دست دارید، که اگر دستتان بلغزد و نارنجک که نماد اسلحه قدرت است، ناخواسته، از دستتان بر زمین فرو افتد، انفجار آن، دایره ای را، دست کم، به شعاع ۵۰۰ متر، که شما نیز، در مرکز آن قرار گرفته اید، به جهنمی از آتش و دود بدل می‌نماید!؟

شما با احتیاط، و ترس و لرز بسیار، با دو دست خود، بدان نارنجک چسبیده‌اید، که مبادا کوچکترین لغزشی، موجب افتادن آن، و انفجار آنچنانی آن گردد، که وصف شد.

 اینک در چنین گیر و دار پر دلهره‌ای، یک دزد جیب بر، با چاقویی کوچک _که نماد کمینه‌ئی از قدرت رزمی است_ در پشت شما بایستد، و با اشاره و فشار اندک چاقو، امر کند که:

_ هرچه پول داری، از جیبت در آور، و به من بده!

 شما در آن لحظه چه خواهید کرد؟ آیا از سر لج با چاقوکش بی غیرت، نارنجک را ول می کنید، که اول خود، و بعد، او، بلافاصله با شما نابود گردد؟؟!

و یا، عاقلانه و با ملاحظه، بدان چاقو کش جیب‌بر می گویید:

_آقاجان! چشم. فقط توجه داشته باش که، در دست من نارنجکی است که، اگر بیفتد، من و تو با هم نابود می شویم! پس، لطفاً، آرام دستت را، در جیب پشت شلوار من ببر، و همچنین دو جیب طرفین شلوارم، هر چه هست بردار و، به سلامت برو؛ تا نه من از بین بروم، و نه تو!؟

در مقایسه‌ی اسلحه‌ی شما، و اسلحه‌ی چاقوکش، قدرت چاقو کجا، و قدرت نارنجک آنچنانی کجا؟؟!

 این، معنی “عجز قدرت برتر” یا “ضعف قدرت برتر” است. عجز، از حفاظت جان دارنده‌ی نارنجکی چنان قدرتمند، در برابر یک نیش چاقوی کوچک، در دست یک جیب‌بر چاقو کش، که او را وادار به تسلیم می‌نماید…!!؟

_تعادل وحشت(Balance Of Terror =BOT)

برای بیان پیامدهای ناشی از “ضعفِ قدرت”، ناچار به ذکر مقدماتی نیازمندیم:

انواع سه گانه‌ی سلاح‌های فوق کشتار(A,B,C)

کشتار بوسیله‌ی بمب‌های هسته‌ئی یا اتمی را، ” فوق کشتار” یا “برتر از قتل عام‌”ها نامیده اند. زیرا، هیچ یک از قتل عام‌های تاریخی، مانند قتل عام‌های مغول‌، حتی شمار قربانیان آنها، به پای یک ده هزارم ناشی از فوق کشتارهای اتمی نمی‌رسد!!؟ پس از کشف بمب اتم (بمب A)، و ساختن و کاربرد آن، قدرتهای بزرگ و حتی کوچک، به فکر ساختن فوق کشتارهای دیگری، افزون بر فوق کشتار اتمی، افتاده اند که آنها را، به تلخیص در اصطلاح بین المللی، به نام سلاح‌های فوق کشتارهای A، BوC  می‌شناسند:

۱)_منظور از فوق کشتار A آ، فوق کشتار اتمی است.

۲)_منظور از فوق کشتار B ب، فوق کشتارهای بیولوژیک است. مانند بخش بمب‌های بیماری زای شدید، چون انواع ویروس‌ها و میکروب‌های بیماری‌های مسری، نظیر وبا، طاعون، ابولا و امثال آنها.

۳)_منظور از فوق کشتارهای Cث، فوق کشتارهای شیمیاییChemistry است. مانند انواع گازهای خفه کننده، که از پیشرفت دانش شیمی نصیب انسان گشته است!! 

 و سرانجام در تعریف معنی تعادل وحشت:

“معنی “تعادل وحشت”، یا ترس متقابل برابر، به کوتاهی اینست که، با دسترسی به بمب اتم، هر یک، از ترس بمباران متقابل اتمی_بنا بر فرض!_ از پیشدستی در کاربرد آن، در برابر رقیب مجهز، با شدت و احتیاط، خودداری می نماید. زیرا، ده‌ها موشک با کلاهک اتمی، چنان وابسته بهم، بطور متقابل تعبیه شده‌اند که، با آغاز به پرتاب یک موشک از سویی، بصورت خودکار و اتوماتیک، موشک متقابل از سوی دیگر، حرکت می کند. و ناچار، در چند لحظه، هر دو کشور متخاصم، به جهنمی اتمی تبدیل می‌گردند!؟

در “تعادل متقابل وحشت”، هیچیک از طرفین، از “ویرانی مطلق!!”، نمی‌توانند مصون باقی بمانند. یعنی، وحشتشان از نابودی خود، به آنها تعادل صلحی اضطراری _بنابر مشهور، “صلحی تحمیلی”_ فرو می‌بخشد…”

حدود هشتاد سال پس از انفجار بمب اتمی در هیروشیما در ۱۹۴۵میلادی، اثر زیانبار آن هنوز جنین های اطفال معصوم را تحت تاثیر شوم خویش قرار می دهد.

_عجز قدرت برتر، و تروریسم

 در عصر تعادل متقابل وحشت، پدیده‌ی ضعف یا عجز قدرت، بیشتر منجر به “تروریسم” می‌گردد. تروریسم، همیشه در طول تاریخ، در همه جا وجود داشته است. در ایران خودمان، فداییان اسماعیلی حسن صباح (۵۱۸-۴۴۵ه.ق/۱۱۲۴-۱۰۵۰م) در دنیا، به “حشاشین” (حشیش کشان) ضرب المثل شده‌اند.

 داستان عیاران، و بویژه سمک عیار _یا نسیم عیار_ نیز، مبتنی بر همین نوع تروریسم است، که آنها خنجرکشان غداری بودند، که در شبیخون‌هایشان یکباره، احیاناً، در تاریکی و روشنایی، مقابل قربانیان خود ظاهر می‌گشتند، و به اتکاء خنجر بُرّان خویش، از آنها درخواست‌های مشروع، و نامشروع می‌نمودند!؟

_تروریسم و پارادوکس قدرت: از فیلم‌های غربی تا جهان معاصر

 در فیلم‌های “وسترن” هم که عموما، بر ستایش یا نکوهش هفت تیرکشان، تند دستی آن ها و دیگر حرکات چالاک شان، مبتنی بوده است، همواره، نمونه هایی از تروریسم را مشاهده کرده‌ایم.

لکن، تروریسمی نظیر ۱۱سپتامبر۲۰۰۱/ ۲۰ شهریور ۱۳۸۰، در امریکا که یک باره در روز روشن، در نیویورک با کوبیدن دو هواپیما، یکی پس از دیگری، به دو برج بلند تجارت جهانی، همه را به حیرت و هول و هراس دچار کرد، و بیش از سه هزار تن را، یکباره، قربانی آتش سوزنده ساخت، نمونه‌ی جدیدی از تروریسم، حاصل از ضعف، یا عجز قدرت برتر است!!؟

 پدیده‌هایی مثل داعش، بوکوحرام، الشباب، القاعده، و طالبان، و، و، و این ها، همه نمونه‌هایی از تروریسم هایی است که، به ویژه، برای ضربه زدن به ابرقدرت‌ها در کشاکش ضعف، یا عجز قدرت برتر جهانی در تعادل وحشت، مانند امریکا، به ستیز و کشتار دست یازیده‌اند!!؟

زیرا، مثلاً امریکا، هنگامی که داخل کشور خود، با تروریست ها، روبرو می‌شود، آیا می‌تواند از هیچ‌یک از قدرتهای سه‌گانه‌ی بمب‌های آ.ب.ث، مثلاً در افکندن آنها در نیویورک، و واشنگتن دی سی و، و، و استفاده نماید، و جهنم هیروشیمایی از نوباز پدید آورد؟؟!

 چون که، با ارتکاب چنین عملی، پیش از آنکه تروریست‌ها را، از میان بردارد، به فاجعه‌ای از کشتار دسته جمعی اهالی شهرهای بزرگ خود، منجر می‌شود.

 تا اینجا، توضیح پدیده‌ی شگرف ضعف، یا عجز قدرت برتر، ظاهراً به حد کافی، تشریح شده است. و حالا، به توصیف پدیده‌ی ضد آن، یعنی “قدرتِ ضعف” می پردازیم.

پرتره ای خیالی از حسن صباح(۵۱۸-۴۴۵ه.ق)، بنیانگذار فرقه‌ی فداییان اسماعیلی، مشهور به حشاشین( حشیش کشان)، فرقه ای که پیروانش برای رسیدن به اهداف خود، از ترور استفاده می کرده اند.
تخریب قلعه الموت، پایگاه حسن صباح و به تماشا آمدن هلاکو خان مغول(۱۲۶۵-۱۲۱۷م)، مینیاتوری از سده‌ی ۱۵ میلادی.

_پدیده‌‌ی شگفت قدرتِ ضعف

 معمولا، سلامت، قدرت است. و بیماری، وجود ضعف در قدرت است. همچنین نقص عضو، در معلولان، مانند معلولان جنگ، یعنی جانبازان، ضعف قدرت جسمانی به شمار می‌رود.

 بارها دیده ایم، که فردی که اسیر ضعف قدرت جسمانی است، به ویژه اگر دارای نقص عضو است، از روی ناچاری_(و شرم بر ما، که برای جبران نقص عضو آنان، حداقل، از نظر ایجاد بیمه، و کمک های مالی، در نظم نابسامان خود، نهادهایی مددکار و دستگیر، به حد کافی و رسا، پدید نیاورده‌ایم!!!)_ناچار، به صورت گدایی، نقص عضو خود را، در معرض دید دیگران، قرار می‌دهد، و از آنان کمک مادی می طلبد. این تعامل، نوعی بهره برداری از وجود “قدرتِ ضعف” است.

_تمارض، شیوه‌ای از بهینه‌جویی از “قدرتِ ضعف”!!؟

کودکان را دیده ایم که، غالباً، برای نرفتن به مدرسه، یا انجام ندادن تکلیف‌های درسی خود، تمارض می‌کنند. یعنی، خود را به بیماری می‌زنند. آنها، از به نمایش گذاشتن قدرت ضعف خود، سوء استفاده می‌کنند.

بدین ترتیب تمارض‌چیان، همه، چاکرانِ مخلص” قدرت ضعف” اند.

_حمایت قانونی از ناتوانی طبیعی

هنگامی که، بصورت قانونی به بانوان کارمند حامله، مرخصی چند ماهه می‌دهند، استناد قانونی آنها، بر پایه‌ی تشخیص ضعف خاص آنان است، که نیاز به کمک اضافی دارند. این دریافت کمک اضافی آنان، برخورداری از “قدرت ضعف” آنان است.

 همچنین مرخصی‌های چند ساعته در روز، به بانوانی که کودک شیرخوار دارند، برای شیر دادن به نوزادان خود، قانونا، برخورداری از ضعف قدرت آنان است.

_تبعیض جنسیتی، ضعف زنان، و قدرت بالقوه‌ی ضعف آنان!!؟

آپارتاید، یا تبعیض جنسیتی، که سوکمندانه، در طول قرن‌ها، در “تاریخ سنتی مذکر جهان”، از جمله در کشور ما، ادامه داشته است، یعنی برتر شمردن مردان، نسبت به زنان، و “جنس دوم” و ضعیف شمردن زنان، نسبت به مردان، “ضعف سنتی قدرت زنان” را در جامعه، مشخص می‌دارد.

 باز هم، سوکمندانه، هنوز، بسیاری، زنان را، “ضعیفه!؟” می‌نامند.

_بهینه‌جوئی، از قدرتِ ضعفِ زنان!!؟

حسن استفاده از این ضعف را، به عنوان قدرت، یک بار در مورد بانو تومی‌ریس، ملکه‌ی ماساژت‌ها در بالا دیده‌ایم.

تومی‌ریس، با خلق قدرت، از این ضعف، به کوروش، هشدار می‌دهد، که اگر تو را شکست بدهم، رسوای عالم می‌شوی، که کوروش از زنی شکست خورده است. و اگر برنده شوی، افتخاری برای تو نیست. زیرا، می‌گویند کوروش بر زنی، بر“ضعیفه‌”ئی پیروز گشته است.

_آزرمیدخت، دختر خسرو پرویز! 

دومین همرزم تومی‌ریس، در بهینه‌جوئی از قدرت ضعف زنان

در واقع آزرمیدخت، دومین زن بزرگ، و نادری است که، بشیوه‌ی بسیار سیاستمدارانه، برای اینکه مخالفتی علیه خود بر نیانگیزد، و جنگی داخلی در ایران بر نخیزد، با سیاستی ظریفانه، بجای رد آشکار، ریشه‌ی خواستگار آزمند خود را، از هستی بر می‌کند.

آزرمیدخت، دختر خسرو پرویز(سلطنت۳۸=۶۲۸-۵۹۰م /زندگی۵۸=۶۲۸-?۵۷۰م)، پس از رسیدن به سلطنت، مورد خواستگاری فرخ هرمز _سپهبد خراسان_قرار گرفت. او همانند الگو و پیشگامش، تومی‌ریس، دریافت که این خواستگاری، به خاطر خود او نیست. زیرا، اگر خواستگارش، واقعاً، خواستار او_ و نه آزمندِ مقامش_ می‌بود، باید قبلا از او، خواستگاری می‌کرد. و چرا این هنگام، که او به سلطنت رسیده است، از او خواستگاری می کند؟!

 البته به نظرش رسید، که او قبل از رسیدن به سلطنت، یکی از دهها شاهدخت و شاهزاده‌ی ساسانی بوده است، که در دربارها و کاخ‌ها، روزگار به سر می‌بردند. و سپهبد فرخ هرمز، هرگز، او یا یکی دیگر از آنان را، خواستگاری نکرده بود!؟

لکن، به محض رسیدن به سلطنت، به خواستگاری او پرداخته ‌است. مسلم بود، که فرخ هرمز، جاه‌طلبی است سیری ناپذیر، که می‌خواهد با همسری آزرمیدخت، شوهر ملکه‌ی ایران گردد. و حداقل، در سلطنت او شریک شود. از اینرو، آزرمیدخت، خواستگاری او را، ظریفانه، رد کرد.

 داستان این خواستگاری، و رد ظریفانه‌ی آزرمیدخت را، بشیوه‌‌ای بمراتب ظریفتر، در دفع شر رستم سپهبد، طبری(۳۱۰-۲۲۴ه.ق/۹۲۳-۸۳۹م)، مورخ بزرگ ما، چنین بازگو کرده‌است:

 “در آن هنگام، بزرگ پارسیان، فرخ هرمز، سپهبد خراسان بود. و کس فرستاد و خواست که، آزرمیدخت همسر وی شود. آزرمیدخت پیغام داد که:

_” روا نباشد، که ملکه (پادشاه)، زن کسی شود. و می‌دانم، که این کار برای انجام حاجت و رغبت دیگر خویش (!!!؟)خواسته‌ای؛ فلان شب، پیش من آی.”

 فرخ هرمز چنان کرد، و به شب موعود، بر نشست و_از خراسان به مدائن_ به نزد وی شد. و آزرمیدخت، به سالار نگهبانان خویش، گفته بود، که به شب دیدار، وی را بکشند. و سالار نگهبانان، فرمان ملکه را کار بست، و فرخ هرمز را بکشت، و بگفت تا پای او را بکشند، و در میدان پایتخت افکنند.

و صبحگاهان، فرخ هرمز را، کشته دیدند. و ملکه، بفرمود تا پیکر او را پنهان کنند، و بدانستند، که خطایی بزرگ، از او سر زده بوده است.” (تاریخ طبری، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، ج۲، ص+۷۸۳)

پرتره خیالی آزرمیدخت، دختر خسرو پرویز

_انتقامجویی شخصی پسر فرخ هرمز، از آزرمیدخت، پادشاه ایران

“و رستم فرخزاد، پسر فرخ هرمز، همان که به روزگار بعد، یزدگرد او را، به جنگ عربان فرستاد؛ به خراسان جانشین پدر بود. و چون از کشتن پدر خبر یافت، با سپاهی بزرگ، به مداین آمد، چشمان آزرمیدخت را، میل کشید، و او را بکشت…مدت پادشاهی آزرمیدخت ۶ ماه بود.” (تاریخ طبری، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، ج۲، صص۷۸۴_۷۸۳ )

و این رستم، چنانچه در متن اشاره رفت، رستم پسرِ فرخ هرمز است که، دستش به خون ملکه آزرمیدخت، بخاطر یک انتقام جوئی شخصی، و ناکامی ارضای اسافل اعضای پدرش، آلوده شده‌است!!؟؟ و فرو نشاندن انتقام شخصی خود را، در آستانه‌ی حمله‌ی اعراب به ایران، بر مصلحت کشور خویش، ترجیح داده است!!؟؟

این روش او، با پادشاه کشورش، و ایجاد تزلزل در سلطنت ساسانی بوده است. و آنگاه همین مرد، از چرائی حمله‌ی اعراب به ایران_در جنگ قادسیه، ۱۵ه.ق/۶۳۶م_ و ضعف ایران در برابر اعراب، شکایت می‌کند. در صورتیکه او باید می‌گفت:

_”این نتیجه، از ما ست که بر ما ست.”

_”خودم کردم که لعنت بر خودم باد!”

سکه درهم فرخ هرمز

_سیده ملک خاتون، سومین بهینه جو، از ضعف قدرت زنانه!!

 و اینک، سومین موردی را که ما در تاریخ خود، فرا یافته‌ایم، مورد سیده ملک خاتون است. که با همین استدلال “قدرت ضعف زنانه”، محمود غزنوی را‌، که طمع به ملک او دوخته بود، بر سر جای خود نشانده است.

سیده ملک خاتون(زندگی۵۷=۴۱۹-?۳۶۲ه.ق/ ۱۰۲۹-?۹۷۲م)_ یا شیرین دخت، دختر سپهبد رستمِ طبری_ ملکه و از فرمانروایان آل بویه(۱۲۷=۴۴۷-۳۲۰ه.ق/ ۱۰۵۵-۹۳۲م) بوده است. او، اولین زن حکومت‌گر شیعی مذهب، در تاریخ ایران، و از خاندان باوندیان طبرستان بود.

سیده شیرین دخت_ ملک خاتون_ همسر فخرالدوله دیلمی (سلطنت۱۴=۳۸۷-۳۷۳ه.ق/ ۹۹۷-۹۸۴م)، و همچنین، مادر دو تن از شاهان آل بویه، به نام‌های “شمس‌الدوله” و “مجد‌الدوله” دیلمی بوده‌است.

سیده ملک خاتون، پس از مرگ همسرش_فخرالدوله دیلمی (زندگی۴۶=۳۸۷-۳۴۱ه.ق/ ۹۹۷-۹۵۲م)_ پسران او به پادشاهی ری و همدان رسیدند. و به سبب اینکه، پسران او هنوز در سنین خردسالی به سر می‌بردند، اداره‌ی امور و نیابت سلطنت، به همسر فخرالدوله، سیده ملک خاتون، واگذار گردید. او از شعبان ۳۸۵ تا ۴۱۹ه.ق _در مجموع حدود ۳۵ سال_ رسما، حکومت را بطور کامل در دست داشته ‌است، و به‌صورت قانونی بر آل بویه، با مدیریت بسیار نیک فرجام، حکومت می‌کرده ‌است.

جنبه‌های مثبت شخصیت سیده ملک خاتون، در ابعاد فرهنگی، مذهبی، سیاسی و مدیریتی مورد توجه مورخین قرار گرفته‌است. از جمله، عنصر المعالی نویسنده‌ی کتاب ارزنده‌ی قابوسنامه، درباره‌ی سیده ملک خاتون چنین می‌نویسد:

«زنی ملک‌زاده، عفیفه و زاهد بود.»( قابوسنامه، تصحیح فقید شادروان دکتر غلامحسین یوسفی، انتشارات: علمی فرهنگی، ۱۳۴۵، ص ۱۴۶)

آنچه سیده ملک خاتون را، بیش از هر چیز دیگری مورد توجه مورّخان قرار داده، نقش سیاسی او، در دوره‌ی حکومت همسرش فخرالدوله، و فرزندش مجدالدوله‌ است.

 فخرالدوله، در طول دوران اولیه‌ی حکومتش، تا پیش از مرگ وزیر نامور زیدی مذهبش صاحب بن عباد(۵۹=۳۸۵-۳۲۶ه.ش/ ۹۹۵-۹۳۸م) بر پایه‌ی مشورت‌های او، حکومت می ورزید. لکن، پس از مرگ صاحب بن عباد، سیده ملک خاتون، مورد اعتمادترین مشاور او می بود.

محمد عوفی(۷۳=۶۳۹-۵۶۶ه.ق/۱۲۴۲-۱۱۷۱م)_معاصر جوانی سعدی_ گزینه نویس برجسته‌ی حکایت‌های آموزنده، و عبرت آمیز از تاریخ ایران، درباره‌ی شخصیت سیده ملک خاتون، و بهینه جوئی‌اش، از قدرت ضعف زنانه، در برابر زیاده خواهی محمود غزنوی، در “جوامع‌ الحکایات” خود، اینچنین اظهار نظر می‌کند:

 “آورده‌اند، که در عهد سلطان محمود، در ری زنی بود، پادشاه آن ولایت، که او را سیده گفتندی. و او، زنی عظیم دانا و زیرک و کاردان بود، و زن فخرالدوله بود.

چون فخرالدوله، به رحمت حق پیوست، او را پسری ماند، مجدالدوله، و آن پسر بزرگ بود، و لکن، ناخلف بود. و پادشاهی را نمی شایست، پس نام ملک، بر وی می‌بود، اما مادرش کار می‌راند. در ری و اصفهان ۳۷ سال_(درست‌تر ۳۵ سال است)_ پادشاهی کرد.

چون سلطان محمود شنید، که پادشاهی عراق، به اسم و رسم زنی است؛ به نزدیک او رسول فرستاد و گفت که:_

” باید که خطبه و سکه به نام من کنی، و خراج بپذیری و بفرستی. و اگر از آنچه گفتم ابا نمایی، با لشکر جرار، و حشم بیشمار بدان دیار تازم، و ملک و دولت تو را براندازم. چون رسول برفت، و پیغام بگذارد، سیده ملک خاتون رسول را گفت: _

_”برو، و سلطان محمود را بگوی، که تا شوهر من، فخرالدوله، در حیات بود؛ مرا این اندیشه بود که مبادا، تو قصد دیار من کنی. اما، چون او به رحمت ایزدی پیوست، و ملک به من رسید، آن اندیشه به کلی از دل من برخاست. که با خود اندیشه کرده‌ام، که محمود پادشاهی بزرگ است، و این قدر داند، که این چنین پادشاه بزرگی را، به جنگ زنی نباید رفت.

 و اکنون، من جنگ با تو را آماده ام. اگر از تو به هزیمت شوم، مرا عاری نبود، که گفته‌اند: “گریز از چو تو پادشه، ننگ نیست”. اما، اگر تو، از من، شکست بخوری، برای تو ننگی بزرگ باشد. و برای من فخر است، که خلق تو را ملامت کنند، که از زنی شکست خورد.

 چون این جواب، به سمع سلطان ‌محمود رسید، هرگز، ذکر عراق نکرد؛ و به زیرکی و کفایت آن زن، مُلک ری، از آسیب دشمنان، مصون ماند.”

(جوامع الحکایات، تصحیح دکتر امیربانو مصفا، و دکتر مظاهر مصفا، قسم سوم، باب ۲۲، ص+۶۴۴/ همچنین رک: قابوسنامه، تصحیح دکتر یوسفی، انتشارات: علمی فرهنگی، ۱۳۴۵ ، ص۱۴۶/ افزون بر اینها، رک به: ناصر نجمی (۸۵=۱۳۸۲-۱۲۹۷ه.ش): ملک خاتون شیر زن دیالمه، تهران: نشر علم، ۱۳۷۶)

_مزار سیده ملک خاتون، زیارتگاه مردمان

پایتخت سیده ملک خاتون، در شهر ری بوده است. و هم اکنون نیز مزار او، در میانه‌ شهرری و تهران، در جاده‌ی خاوران، در جنوب شرقی تهران قرار دارد. خوشنامی او موجب شده است، که او همانند یک امامزاده، مورد زیارت بسیاری از مردمان قرار گیرد.

در خور تامل است که چند پادشاه مذکر، در تاریخ ۲۵۰۰ ساله‌ی ایران، قبرشان مشخص است، و افزون بر این، بگونه‌ی قدیسان، یا امامزادگان زیارتگاه مردمان است؟؟!!

لکن، با جرات می‌توان گفت، که شمار مشخص مزار پادشاهان ایران، در ایران کنونی، بشمار حتی انگشتان یک دست هم، نمی‌رسد.

آیا چنین وضعی، نشان شاه پرستی ایرانیان است، یا شاه ستیزی آنان؟؟! در صورتیکه شمار قدیسان مورد احترام مردم ایران_ مشهور به امامزاده‌گان_ از شمار هزارها نیز، فراتر می رود. و با شگفتی تمام می بینیم، در میان این هزارگان از امامزادگان، سیده ملک خاتون، یکی از برجستگان آنان بشمار می‌رود؛ که در میان ایرانیان، به مقام قدیسی رسیده، و در طول قرن ها، همچنان، هنوز، مزارش زیارتگاه مردمان است!!

آیا، در قداست این بزرگ بانو، سهم خلاق او، در بهینه جوئی از ضعف قدرت، در رابطه با، قدر قدرت مذکری، چون محمود غزنوی و پیروزی او در این پیکار، سهمی ناچیز بوده است؟؟!

آری، چنین کنند بزرگان، چو کرد باید کار!!؟

_مقایسه‌ای میان ملک خاتون و محمدرضا شاه پهلوی

 مقایسه‌ی طول دوران سیده ملک خاتون با پهلوی دوم چقدر به یکدیگر نزدیک اند!! سیده ملک خاتون، ۳۵ سال تمام، و پهلوی دوم ۳۷ سال، سلطنت کرده اند.

موجب شگفتی است، که پهلوی دوم، که تا این اندازه به سنت نظام شاهنشاهی ایران، اهمیت می‌داد، که اعتقاد به آن را در اعلام تشکیل حزب رستاخیز خود، از ضروریات عضویت در حزب رستاخیز ایران، مقرر داشته بود، کوچکترین یادی از سیده ملک خاتون نکرده است.

و بالاتر از این، همسرش که هر چند وقت یکبار، برای افتتاح کاروانسرایی بازسازی شده، بعنوان یک موزه‌ی تاریخی، حضور می‌یافت، هرگز، دست کم، با تبلیغات متداول و عکس و تجلیل، دیده نشد، که از سیده ملک خاتون، که بحق عنوان شهبانویی از آن او بوده است، زیارتی نموده باشد!!!؟؟

مردم هم، چه بدرقه‌ای از رفتن شاه ایران نمودند، و هنوز چه استقبالی، کم و بیش، پس از یک هزار سال، در زیارت شهبانوی مردمی خویش، سیده ملک خاتون، می‌نمایند!!؟؟

سیده ملک خاتون، به تاریخ هویت فرهنگی مردم ایران، تعلق دارد. در صورتیکه بیشتر از عموم پادشاهان مذکر ایران، به هویت خط سیاسی نا مردمی متعلق اند. 

_دعوتی به بازخوانی میراث زنان ایرانی

اکنون، شما که به افتخار فرهنگ مردمی خود، معتقدید، آیا تاکنون برای ادای احترام، به زیارت این شاهبانوی مردمی ایران، که دست کم، ۳۵ سال ملک ری، اصفهان، همدان و بخش مهمی از حومه‌ی تهران، شهریار و دیگر روستاها و شهرک‌های این قلمرو وسیع را، از تجاوز تاراجگر، و ویرانگر معبد سومنات محمود غزنوی در امان داشته است، نائل آمده‌اید؟؟! آیا براستی، زیارت او، به احترام و بزرگداشتی آگاهانه نمی‌ارزد؟؟!!

و این تفاوتی، در میان اهمیت دادن به هویت فرهنگ مردمی، در برابر هویت جویی، از خط سلطنت نامردمی جباران مذکر ایران است.

_نقد جانشینی مردانه در سلطنت ایران

مشکل بزرگ جانشینی پهلوی دوم و اصرار او بر این که جانشینش باید مرد، و نه زن باشد، او را ودار ساخت سه ازدواج نماید، با ملکه فوزیه، ملکه ثریا اسفندیاری، و شهبانو فرح. در حالیکه همسر اولش، ملکه فوزیه، به او نخستین فرزندش، شهناز پهلوی را تقدیم نموده بود. چه می‌شد، اگر با توجه به سابقه‌ی سلطنت ملکه میترا، آزرمیدخت دختر خسرو پرویز، و سیده ملک خاتون، او نیز فرزند اول خود، شهناز را به ولایتعهدی، بر می‌گزید؟؟! آیا برگزیدن زنی به ولایتعهدی، تناقضی با تمدن بزرگ مورد خواست پهلوی دوم، و نظریه‌ی برابری زن و مرد، می داشت؟؟!

والسلام علی من اتبع الهدی: درود بر کسانی که، با نیت پاک خدمت به خلق، پای در راه هدایت و خیر راستین، فرو در می‌نهند!!

با سپاس از همکاری صمیمانه‌ی بانو زهره رمضانی، در تایپ، جستجوی منابع، و باز یافت تصاویر مناسب برای این گفتار.

این گفتار نخستین بار به شماره‌ی ۱۵۵، در تاریخ شنبه ۲۶مرداد ۱۳۹۸ /۱۷ آگوست ۲۰۱۹ در کانال تلگرام “فردا شدن امروز” منتشر شده است.

تاریخ انتشار در سایت “خط چهارم” با تجدید نظر و اضافات: یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴/ ۲۶ اکتبر ۲۰۲۵

این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستاره‌ها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی

متوسط ۵ / ۵. ۹

۳ دیدگاه

  1. از شناخت ملکه تومی ریس و سیده ملک خاتون که تاکنون اسمی هم از انان نشنیده بودم بسیار خوشحالم و همه گفته ها و افکار نویسنده محترم را در باره انها ستودنی میدانم. ولی وقتی انسان تاریخ گذشتگان و حال را میخواند یا میشنود یا میبیند بنظر من اجتماعات بشری چون جامعه حیواناتی میمانند که با حصارهایی بنام مرز از هم جدا شده اند، اگر حصارها برچیده شود جنگ مغلوبه خواهد شد. در داخل مرزها و حصارها هم چیزهایی بنام قانون و احترام متقابل و حقوق بشر و غیره و غیره انگاری که دستهای انسانها را از پشت بسته اند که به هم حمله نکنند مثلا اگر انقلابی رخ دهد یا گرسنگی بوجود اید و غیره، و اگر این قوانین یا منشورها برچیده شوند من حتم دارم که جوامع انسانی پرده ها را خواهند درید و ان روح حیوانی بکار افتاده و انسانها شروع بخوردن همدیگر خواهند کرد. در این کره زمین کم هستند انسانهایی که از لباس حیوانی پوست کنده اند و ماورایی شده اند، چونان مولوی و شمس تبریزی و بسیاری دیگر از بزرگان علم و فرهنگ دنیا و نیز نویسنده خط سوم و چهارم که با دنیای دیگری سر و کار دارند. فکر میکنم تا انسان ماورای این دنیا را نبیند همان خوی حیوانی در او زنده و بیدار میماند، مترصد فرصتی مناسب برای خوردن و از بین بردن دیگری است،مثل زامبی ها. از بدبینی زیاده از حدی که پیدا کرده ام عذر میخواهم و آرزوی موفقیت و سلامتی برای نویسنده فرهیخته و همکارانشان بخصوص بانو زهره رمضانی را ارزومندم که ما را بیشتر با زنانی که در تاریخ امدند و مانع کشتار و غارت بیشتر شدند اشنا سازند.

    1. بسیار آموختیم. من مثل همیشه در انتظار چاپ این مطالب در کتاب هستم. چون حفظ این مطالب در کتابخانه ها. دسترسی همیشگی بیشتری برای خواندن همگان در هر زمان خواهد داشت. به امید ان روز وآرزوی سلامتی جناب دکتر

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *