_محمود غزنوی، تا زمانی که سیده ملک خاتون زنده بود؛ فکر حمله به قلمرو فرمانروایی سیده را، به زحمت در خاطر، متوقف داشته بود. لکن، پس از مرگ سیده، در ۴۱۹ه.ق/۱۰۲۸م، محمود که هنوز تا حدود دو سال و اندی_ تا ۴۲۱ه.ق/۱۰۳۰م_ زندگیاش ادامه داشت، آخرین فرصت خود را، برای عقدهگشایی خویش، در حمله به ملک ری، به انجام رسانید.
محمود غزنوی، از وقاحت خود شیفتگی همهی خودکامگان، بهحد اعلاء برخوردار بوده است!!؟ لحظهئی با دقت به روایت تاریخ، بنگریم، محمود که هیچگونه خدمتی به مُلک ری، نکرده بوده است، به سیده ملک خاتون پیغام میدهد که:_
۱)_تو باید در مملکت خودت، به نام من خطبه بخوانی!!!
باید توجه کرد، که خطبه خواندن به نام کسی، عموما، در نماز جمعه، هر هفته تکرار میشدهاست.
۲)_و همچنین، سکه، یعنی پول رایج کشورت را، به نام من، بزنی!!!
معنیاش اینست که آن ملک _ ملک ری و کل قلمرو فرمانروایی ملکه سیده خاتون_ از آنِ اوست. و ملکه سیده خاتون، هیچ کاره، و یا دست نشاندهی محمود غزنوی است.
۳)_و به من خراج بدهی!!!
مستعمرهئی، با چنین سود صد در صد، دیگر کجا میتوان یافت؟؟! محمود غزنوی، در مقر سلطنت خودش، هزینهها از جمله، حقوق سرسام آور سربازان مزدور خود را، باید بپردازد. ولی، در ملک ری، هیچگونه هزینهئی، پرداختش به عهدهی او نبوده است. اما، مالیاتش را، به نام خراج باید به محمود غزنوی بپردازند!!؟
بنابر این ذکر “ناجوانمردی، و وقاحت”، در برابر خواستههای پر طمع، و جهانخواری سیری ناپذیر محمود غزنوی، یک تهمت، یا ناسپاسی، و یا دشنام تهی نیست. بلکه، حداقل بیان، در توصیف بیشرمی اوست. و این، خلاصهئی از مفهوم مندرج در ضمن کلمهی “سلطان مستبد” است.
محمود غزنوی_چنانکه تاکنون ملاحظه نمودهایم_ از گزیدگان اژدهای قدرت بوده است؛ سیری ناپذیر، نابسنده به آنچه که داشته است. حتی، نسبت به قلمروی که، کوچکترین زحمتی برای آن نکشیده بوده است، میخواهد که آن را به استعمار خود در آورد، و بگوید که آنجا هم، از آنِ من است. و یا، آنجا هم، مرا پیشوای خود میدانند. و به نامِ “من”، در خطبهها و سکههای خویش، تبرک، و توسل میجویند!!؟
_حمله، ویرانی، تاراج و به آتش کشیدن ملک ری
سلطان محمود، در مدت کوتاهی که پس از مرگ سیده ملک خاتون، تا مرگ خویش، فرصت داشته است_ (۴۲۱-۴۱۹ه.ق/۱۰۳۰-۱۰۲۸م)_ در سال ۴۲۰ه.ق/ ۱۰۲۹م، درست یکسال پس از مرگ سیده ملک خاتون، مسعود، ولیعهد و پسر خویش را، مامور اجرای حمله به ملک ری میکند، و کتابخانهی شهر ری را، که از بزرگترین کتابخانههای ایران بوده است، به آتش میکشد.
ملک ری، بویژه به سبب زندگانی، و مزار حضرت عبدالعظیم حسنی(۷۹=۲۵۲-۱۷۳ه.ق/۸۶۶-۷۸۹م) از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی(ع)(۵۰-۳ه.ق/۶۷۰-۶۲۵م)، مشهور به عالم آل محمد(ص)، مورد تایید و احترام حضرت ثامن الائمه، علیبنموسیالرضا(ع)(۲۰۳-۱۴۸ه.ق/۸۱۸-۷۶۵م) برای شیعیان از اهمیت ویژهئی برخوردار بوده است. در نتیجه کتابخانهی شهر ری، یکی از استثنائیترین مکانها، بویژه برای”ادبیات تشیع” بشمار میرفته است.
وجود حضرت عبدالعظیم، در ملک ری، و تدریس او به دانشجویان بسیارش، ری را به پایگاه یکی از قلمروهای استوار، و پر غنیمت دانشگاهی شیعیان، بدل نموده بوده است.
حضرت عبدالعظیم، در نظر شیعیان از مقامی برخوردار بودهاست، که زیارت او را، با زیارت سالار شهیدان در کربلا، برابر دانستهاند (مَن زارَ عبدالعظیم الحسنی بِرِی، کَمَن زارَ الحسینَ بِکربلا…).
از اینرو، حملهی محمود غزنوی، به ملک ری _که شرح مختصر آن در ذیل میآید_ به بهانهی قرمطی کشی محمود غزنوی نیز، در عالم تسنن، و در دستگاه خلافت عباسی، مسلما، بر شهرت و اعتبار وی، میافزوده است!!؟
کلود کاهنClaude Cahen(۸۲=۱۹۹۱-۱۹۰۹م/۱۳۷۰-۱۲۸۸ه.ش)، خاورشناس، و از جملهی نویسندگان تاریخ کمبریج است، که به افشای این رسوائی، در سطح بینالمللی پرداخته است. مترجم و مورخ فرزانه، یعقوب آژند(++۱۳۲۸ه.ش/ ۱۹۴۹م)، که ترجمههایش نشان میدهد، که تا از اعتبار نوشتهئی مطمئن نشود، به ترجمهی آن همت نمیگمارد؛ به ترجمهی کتاب ارزندهی بویهیان_ دیلمیان_ پرداخته است. در این اثر، دربارهی جرم مشترک محمود و مسعود غزنوی_پدر و پسر_ در فاجعهی حمله به ری، میخوانیم که چگونه مسعود، چون کاسهی گرمتر از آش، به عقدهگشایی پدرش، بعنوان تمرین قساوت خودکامهی آینده، به ویرانی، قتل عام، و آتش زدن کتابخانههای ملک ری، میپردازد _یاد آور رستم فرخزاد، که بخاطر انتقام جوئی از محرومیت اسافل اعضای پدرش، به کور کردن و کشتن بانو آزرمیدخت، پادشاه ساسانی، درست زمانی که ایران، بخاطر نزدیکی به حملهی اعراب، به انسجام و نظم هر چه بیشتر ارکان سلطنت، نیازمند بودهاست.
در کتاب بویهیان، نوشتهی کلود کاهن آمده است که:
_”… محمود غزنوی، در سال۴۲۰ه.ق/۱۰۲۸م، فرزند خود، مسعود را برای تصرف ری گسیل داشت. نیروهای نظامی، زیر فرماندهی مسعود، به “قتل عام شیعیان”، پرداختند، و کتابخانهها، و خزاین آنها، و نیز معتزلیان را، به باد فنا دادند.” (کلود کاهن: بویهیان، ترجمهی یعقوب آژند، انتشارات مولی، ۱۳۸۴، ص۳۱)
محمود غزنوی در حال پوشیدن ردای هدیه گرفته شده از جانب القادر خلیفهٔ عباسی(۴۲۲–۳۳۶ هجری/۱۰۳۱–۹۴۷ میلادی)، میناتوری از کتاب جامع التواریخ اثر رشیدالدین فضل الله همدانی(۷۱۸-?۶۴۸ه.ق).
_یک بیلانِ رسوا، سوکمندانه، به نامِ “مذهب”؟؟!
همچنین در کتاب یاد شدهی”بویهیان”، از کلود کاهن، میخوانیم که:
“به سخن گردیزی_ از مورخان برجستهی نیمهی اول قرن پنجم_ به امیر محمود خبر آوردند، که در شهر ری و نواحی آن، “مردمان باطنی مذهب و قرامطه” بسیارند. دستور داد، تا کسانی را که بدان مذهب منسوب بودند، حاضر سازند، و سنگ ریز کنند و کی آویختگان بفرمود [آنها را] سوختن.” (گردیزی: زین الاخبار، تصحیح عبدالحی حبیبی، دنیای کتاب، ۱۳۶۳، ص ۴۱۸/ مجمل التواریخ، تصحیح محمدتقی بهار ملکالشعرا و ویراستاری علی اصغر عبداللهی، دنیای کتاب، ۱۳۸۳، ص۴۰۴/ بویهیان، ص ۱۸۱)
پسر کو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش! مخوانش پسر
یکی از موارد مصداق راستین این ضرب المثل است که:
عاقبت، گرگ زاده، گرگ شود
گرچه با آدمی بزرگ شود
(سعدی، گلستان، باب اول= در سیرت پادشاهان/ ح۴)
_معتزله، و ریاکاری محمود غزنوی
معتزله، در حقیقت گروه کوچکی از مسلماناناند، که در برابر”وحی”، به استدلال عقلانی نیز، در استنباطهای احکام شرعی، اهمیت میدادهاند. کوتاه سخن، تنها گروهی که در میان فرقههای اسلامی، اطلاق عنوان اصحاب “اصالت عقل”(راسیونالیسم) برازندهی آنها است، تنها همین گروهاند.
از آنجا که، شیعیان نیز، عقل را، یکی از ارکان استنباط در اجتهاد، در مسائل فقهی میدانند، ناچار، به معتزله، یعنی اصحاب اصالت عقل، بسیار نزدیکاند.
نکتهئی را که کلود کاهن، در کتاب بویهیان یا دیلمیان خود، بدان توجه نموده، و بر آن پا فشرده است، اینست که در شهر “ری”، در کنار مزار حضرت عبدالعظیم_عالم اهل بیت_ شیعیان با اجتماع نسبتا بزرگی میزیستهاند؛ و معتزله نیز، به علت اتکاء به اصالت عقل، در کنار شیعیان، از موهبت همزیستی مسالمت آمیز، برخوردار بودهاند. و به همین دلیل، محمود غزنوی، با تظاهرش به پیروی از اهل سنت، و بویژه با وابستگیاش به خلافت عباسی، به شدت با معتزله نیز، دشمنی میورزیده است. و در حملهی مسعود غزنوی به ملک ری_ یعنی به مامن شیعیان و معتزلیان_ نه تنها شیعیان، بلکه معتزله را نیز، قتل عام میکنند.
چنانکه که ما میدانیم، فلسفه و منطق، بویژه بر اصالت عقل مبتنی است. و در این رهگذر، ما به یکی از دلائل عدم پیشرفت فلسفه، در جهان اسلام، نیز، پی میبریم، که نه تنها مذهب اهل سنت، بلکه قدرتهای سیاسی سلطنت مآب مانند غزنویان نیز، با هرگونه بحث عقلانی و فلسفی، دشمنی میورزیدهاند، و به ایجاد خفقان بر آنها افتخار مینمودهاند.
کلود کاهن، خاور شناس و مورخ فرانسوی(۱۹۹۱-۱۹۰۹م) به همراه همسرش.
_قرمطیان، یا اسماعیلیه!؟
قرمطیان_ برجستهترین و مشهورترین عنوانی که به اسماعیلیه میدادهاند_ آنها نیز، بیشتر، با توجه به استدلالات عقلانی، به توجیه حقانیت مسلک خود، میپرداختهاند. بدین ترتیب، معتزله، همراه شیعیان، و باطنیه، همه، در قاموس واژگان محمود غزنوی با برچسب قرمطی یعنی کافر، مرتد، ملحد، مشرک، زندیق و هر چیز دیگری از ردیف این برچسبها، نامیده میشده اند.
ملاحظه فرمایید که ابوالفضل بیهقی(۴۷۰_۳۸۵ه.ق/۱۰۷۷-۹۹۵م)، در تاریخ مهم خود، تاریخ بیهقی، چگونه از محمود غزنوی، و کار مهم و افتخار او، در قتل عام قرمطیان یاد میکند، که محمود غزنوی میگوید:
“_بدین خلیفهی خرف شده، بباید نوشت که، من از بهر قدر عباسیان، انگشت در کردهام، در همهی جهان، و قرمطی میجویم! و آنچه یافتهآید، و درست گردد، بردار میکشم…” (تاریخ بیهقی، تصحیح علیاکبر فیاض، انتشارات گام، ۱۳۶۵، ص ۱۸۳)
لطفا، دقت شود که محمود غزنوی که اینهمه جنایتها، از کشتار قرمطیان را، به نام مذهبی که رئیسش، خلیفهی عباسی است، انجام میداده است. آنوقت، این ریاکار بزرگ، از این خلیفه هم، تنها بعنوان “پیر خرف!!؟”، یاد می کند، و نه عنوان دیگری، که قداست و مشروعیت خلافت او _جانشینی رسول خداوند_ را برساند.
زیرا او، همانند همهی قدرتطلبان، یک ماکیاولیست، بمعنی دقیق کلمه است. یعنی هدف، کاربرد هر وسیله _ اعم از خلیفه، مذهب، یا حتی نعوذ بالله خدا_را برای او، توجیه میکند!!؟ آری، او یعنی محمود غزنوی، مخلص، یا در حقیقت، قربانی هدف خویشتن است!!؟
_فاتحهی بیالحمد برای مرگ منطق، فلسفه، و دانش!!؟
ضمنا، امید است که به یادتان باشد، که از محمود غزنوی، اعتراف دیگری نیز در تاریخ ثبت شده است. بدین مضمون که:
” بو ریحانو! (ابوریحان بیرونی)، پادشاهان طبع کودکان دارند! اگر میخواهی از “من” بهرهمند شوی،”تنها، به میل من!”، رفتار کن، نه به دادههای دانش خودت!!” (چهار مقاله: نظامی عروضی، تصحیح علامه قزوینی و دکتر محمد معین، انتشارت جامی، ۱۳۷۲، ص۹۳/ همچنین رک به: کانال تلگرام فردا شدن امروز، گفتار شمارهی ۱۱۷)
آیا بهتر از این، میتوان فاتحهئی بی الحمد بر عقل، منطق، و هر بحث فلسفی و هر داده و دریافت علمی را، در جهان اسلام خواند؟؟!
این تحفهی نکبت بار، شوم و سترون سلطنت استبدادی، برای پیشگیری از هر نوع رشد و تعالی فرهنگی ما بوده است؛ که همهی خودکامگان، کم و بیش از این خط محمود غزنوی، پیروی کرده اند. زیرا، هرجا که بحث از عقل، منطق، آزادی جستجو، و بحث فلسفی و علمی در میان باشد، البته که خودکامه، دیگر نمیتواند حرف اول و آخر را بزند!!؟
_ نبرد خاقانی، بر ضد فلسفه و منطق
در چنین فضایی تیره، آلوده و دور از حقیقت، و حریت است که شاعر نامی، خاقانی شروانی( ۵۹۵-۵۲۰ه.ق/۱۱۹۰-۱۱۲۰م ) بر ضد فلسفه و منطق به پا میخیزد، هجو میکند، و “فلسفه” را، قفل اسطورهی ارسطو مینامد که با تشبیهی دور از احترام، دین مبین اسلام را، در آن به مرکبی تشبیه کرده است که زادهی عرب است. و داغ یونانش بر کفل مینهند!!؟
چنانکه گوید:
فلسفه در سخن میامیزد!!
وانگهی، نام آن، جدل منهید!!
قفل اسطورهی ارسطو را
بر در احسن الملل منهید
مرکب دین، که زادهی عرب است
داغ یونانش، بر کفل منهید
خاقانی با هول و شتاب، فراموش میکند که دینی را که ممدوح اوست_ دین مبین اسلام را_ با تحقیر به مرکبی عربی تشبیه کرده است، که بر کفلش”داغ یونان” مینهند. و بدینسان غرب ستیزی را، به بهانهی یونان ستیزی، در شعر فارسی، بر ضد فلسفه و منطق آغاز مینماید.
ضمنا، ارسطو(۳۲۲-۳۸۴ق.م)، قفل ساز اسطوره، مبلغ افسانه بافی های عاری از حقیقت نیست؛ بلکه پدر منطق، کالبد شکاف اندیشهی بشری است!! از اینرو بگفتهی والای سعدی:
بزرگش نخوانند اهل خرد!!؟
که نام بزرگان، به زشتی برد (سعدی)
ارسطو در سمت راست تصویر، در حال درس دادن به شاگردش، اسکندر مقدونی، اثر شارل لاپلانت(۱۹۰۳-۱۸۳۷م) حکاک و تصویرگر فرانسوی.
_رنجش فردوسی از محمود غزنوی
در این رهگذر نیز، خبر رنجش فردوسی(۴۱۶-۳۲۹ه.ق/۱۰۲۰-۹۴۰م) از محمود غزنوی، و ابیات منسوب به فردوسی، دربارهی محمود، نمیتواند به کلی عاری از زمینه و خالی از منطق و حقیقت باشد که میگوید:
و چنانکه میدانیم، و سنت استبداد نشان داده است، خودکامگان در رابطه با مردمان، فقط، خواهان یک چیز هستند:
_حرف اول، و حرف آخر، باید فقط سخن آنان باشد و لاغیر!! و دیگران، فقط “خود گوسفند بینانه” تبعیت، و بعبع کنند!!!
این مرض مشترک همهی خودکامگان را، ما حتی پس از اعلام فرمان مشروطیت، بلافاصله، و به تفصیل، از زبان محمدعلی شاه مخلوع هم، با بیشرمی هر چه تمامتر، بوضوح شنیدهایم که:
_”مردم باید گوسفندوار، فقط از “ظل الله”، پیروی کنند و بس!!!” (رک به: کانال تلگرام فردا شدن امروز، گفتار شمارهی ۱۳۹)
در اعلام تشکیل حزب رستاخیز، در اسفند ۱۳۵۳ه.ش/ ۱۹۷۵م_ تنها چهار سال قبل از انقلاب منجر به سقوط نظام شاهنشاهی_ عینا، همانند محمود غزنوی، و محمدعلی شاه قاجار، پیروی بی چون و چرا، از بنیاد شاهنشاهی، و یکتا حزب حضرت ایشان از زبان پهلوی دوم نیز، همانند ترجیع بندی، از رابطهی استبدادی پادشاه و مردم، و میراث کهن سنت استبدادی، با قدرتی هر چه تمامتر، بازتاب یافتهاست.
چنانکه پهلوی دوم می گوید:
«کسی که وارد این تشکیلات سیاسی_حزب رستاخیز_ نشود و معتقد به سه اصلی که من گفتم نباشد، دو راه برایش وجود دارد: یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی، یعنی باصطلاح خودمان: «تودهای». یعنی باز باصطلاح خودمان و با قدرت اثبات: بی وطن. او جایش یا در زندان ایران است، یا اگر بخواهد فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارض، گذرنامه در دستش، میخواهد برود. چون که ایرانی نیست، غیرقانونی است و قانون هم مجازاتش را معین کرده است.” (برگزیده ای از سخنان شاهنشاه آریامهر، مجلهی نگین، اسفند ۱۳۵۳، شماره ۱۱۸)
_یک استثناء در قاعده: سیده ملک خاتون
کوتاه سخن، شاهبانو، سیده ملک خاتون، ۳۵ سال تمام، در دوران مسئولیت رهبری خود، این مامن بزرگ را، برای شیعیان و معتزلیان و بحثهای منطقی، عقلانی و فلسفی آزاد آنان، در امنیت و آرامش کامل نگاه داشته بوده است.
رحمت و سپاس، بر یاد بزرگوار او باد! زیرا، چنین مأمنی _جزیرهی بهشتیوار، واحهئی در برهوت_ در قلمرو سلطنت خودکامگان مذکر، در تاریخ ایران و جهان اسلام، کمتر، یافت میشده است.
یادآوری:
توصیهی ما به خوانندگان گرامیمان اینست، که حتما، برای درک و شناخت بهتر“معتزلیان”، در سایت خط چهارم، از جمله گفتارهای ۱۹۸،۲۳۴ و ۲۶۱ را دربارهی معتزله و مامون، دستکم یکبار دیگر، مورد مطالعه و توجه ویژه قرار دهند.
لویی شانزدهم(۱۷۹۳-۱۷۵۴م)، در اوج قدرت. نقاشی رنگ روغن اثر هنرمند فرانسوی گابریل فرانسوا دوین(۱۸۰۶-۱۷۲۶م)، نقاش صحنه های تاریخی و اساطیریمیدان کونکورد فرانسه، گیوتین، آخرین جایگاه لوئی شانزدهم، و همسرش ماری آنتوانت:_ پایان نکبت عاقبت نابخیری قدرت!!؟
والسلام علی من اتبع الهدی: درود بر کسانی که، با نیت پاک خدمت به خلق، پای در راه هدایت و خیر راستین، فرو در مینهند!!
با سپاس از همکاری صمیمانهی بانو زهره رمضانی، در تایپ، جستجوی منابع، و باز یافت تصاویر مناسب برای این گفتار.
تاریخ انتشار در سایت خط چهارم، با تجدید نظر و اضافات: پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۴/ ۶ نوامبر ۲۰۲۵
این گفتار نخستین بار با شماره شمارهی ۱۵۶، یکشنبه ۳ شهریور ۹۸/ ۲۵ اوت ۲۰۱۹، در کانال تلگرام ” فردا شدن امروز” منتشر شده است.
این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستارهها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی
متوسط ۵ / ۵. ۷
۳ دیدگاه
باسلام. وآرزوی سلامت جناب دکتر، و خانم رمضانی. دو بحث مطرح شده مهم در این گفتار وجود داشت. یکی مسئله بانوان، و شایستگی وبرتری توانایی فارغ از جنسیت؛ که سالهاست مورد نظر فمینیست هاست. و دوم دور نگاه داشتن مردم از تعقل و فلسفه توسط حکومتهای دیکتاتوری. چیزی که در انتها بازهم به ضرر خود خودکامگان تمام میشود. چون بقول خودشان رعیت بع بع کن، به راحتی اسیر خودکامگان دیگری هم میشود. چرا که در انقلاب ایران، خدایگان شاهنشاه آریامهر ملتی ساخته بود که با پیدا شدن اولین موقعیت، جای خودرا به از راه رسیده، فرا داد. ملتی که همیشه دنبال نجات دهنده ای خدا یگانی بود، به استقبال رفت
گفتاری بود بسیار آموزنده و آگاهی دهنده. در حین خواندن گفتار ناگهان بفکرم رسید آیا هیچگاه تاکنون بررسی علمی و اماری و مقایسه ای بین حکومت زنان و مردان در تاریخ انجام گرفته است! زنان حتما بهتر حکومت میکنند چون آنان ذاتا خوی مادری دارند و بین فرزندان متفاوت الفکر و عمل خود نباید فرقی بگذارند و همه را دوست بدارند. این امر حتما در مورد سلطنت یا حکمروایی آنان هم اثر میگذارد. نمونه اش ملک خاتون در گذشته و مثلا ملکه انگلستان در زمانه ما است، که در کتابها و فیلمهای گوناگونی که از او ساخته اند بنظر میرسد از تمام خواسته های شخصی و دوست داشتنهای افراطی و دشمنیهای تفریطی بخاطر یکپارچه نگهداشتن خانواده سلطنتی و فقط و فقط بخاطر کشورش انگلستان دست شسته است و به مشاورین وطن خواه خویش گوش داده. خلاصه اینکه: یک اجتماع یا یک مملکت به این جهت پیشرفته شده اند و نه خونریز. زیرا که به علم و دانش و تجربه دانشمندان خود چه علوم تجربی و چه علوم انسانی گوش فرا داده اند و به انها عمل کرده اند. از نویسنده بسیار گرامی و دانشمند و همکار بسیار هنرمند و باهوش ایشان بانو زهره رمضانی سپاسگزاری میکنم که این اندوخته های تاریخ را چنین خستگی ناپذیر و چنین رایگان در اختیار خوانندگان قرار میدهند.
این سایت برای بهینه سازی استفاده ی کاربران از کوکی استفاده می کند قبول
Privacy & Cookies Policy
Privacy Overview
This website uses cookies to improve your experience while you navigate through the website. Out of these cookies, the cookies that are categorized as necessary are stored on your browser as they are essential for the working of basic functionalities of the website. We also use third-party cookies that help us analyze and understand how you use this website. These cookies will be stored in your browser only with your consent. You also have the option to opt-out of these cookies. But opting out of some of these cookies may have an effect on your browsing experience.
Necessary cookies are absolutely essential for the website to function properly. This category only includes cookies that ensures basic functionalities and security features of the website. These cookies do not store any personal information.
Any cookies that may not be particularly necessary for the website to function and is used specifically to collect user personal data via analytics, ads, other embedded contents are termed as non-necessary cookies. It is mandatory to procure user consent prior to running these cookies on your website.
باسلام. وآرزوی سلامت جناب دکتر، و خانم رمضانی. دو بحث مطرح شده مهم در این گفتار وجود داشت. یکی مسئله بانوان، و شایستگی وبرتری توانایی فارغ از جنسیت؛ که سالهاست مورد نظر فمینیست هاست. و دوم دور نگاه داشتن مردم از تعقل و فلسفه توسط حکومتهای دیکتاتوری. چیزی که در انتها بازهم به ضرر خود خودکامگان تمام میشود. چون بقول خودشان رعیت بع بع کن، به راحتی اسیر خودکامگان دیگری هم میشود. چرا که در انقلاب ایران، خدایگان شاهنشاه آریامهر ملتی ساخته بود که با پیدا شدن اولین موقعیت، جای خودرا به از راه رسیده، فرا داد. ملتی که همیشه دنبال نجات دهنده ای خدا یگانی بود، به استقبال رفت
گفتاری بود بسیار آموزنده و آگاهی دهنده. در حین خواندن گفتار ناگهان بفکرم رسید آیا هیچگاه تاکنون بررسی علمی و اماری و مقایسه ای بین حکومت زنان و مردان در تاریخ انجام گرفته است! زنان حتما بهتر حکومت میکنند چون آنان ذاتا خوی مادری دارند و بین فرزندان متفاوت الفکر و عمل خود نباید فرقی بگذارند و همه را دوست بدارند. این امر حتما در مورد سلطنت یا حکمروایی آنان هم اثر میگذارد. نمونه اش ملک خاتون در گذشته و مثلا ملکه انگلستان در زمانه ما است، که در کتابها و فیلمهای گوناگونی که از او ساخته اند بنظر میرسد از تمام خواسته های شخصی و دوست داشتنهای افراطی و دشمنیهای تفریطی بخاطر یکپارچه نگهداشتن خانواده سلطنتی و فقط و فقط بخاطر کشورش انگلستان دست شسته است و به مشاورین وطن خواه خویش گوش داده. خلاصه اینکه: یک اجتماع یا یک مملکت به این جهت پیشرفته شده اند و نه خونریز. زیرا که به علم و دانش و تجربه دانشمندان خود چه علوم تجربی و چه علوم انسانی گوش فرا داده اند و به انها عمل کرده اند. از نویسنده بسیار گرامی و دانشمند و همکار بسیار هنرمند و باهوش ایشان بانو زهره رمضانی سپاسگزاری میکنم که این اندوخته های تاریخ را چنین خستگی ناپذیر و چنین رایگان در اختیار خوانندگان قرار میدهند.
مبحث بسیار گیرا و تامل برانگیز است. مخصوصا حمله و ویرانی ملک ری. باتشکر از جناب آقای دکتر صاحب الزمانی نویسنده برتر زمانه و خانم رمضانی توانا.