گفتار شماره‌ی۲۸۰_ تقابل سلطان و درویش؟؟!

به اشتراک بگذارید
۵
(۲)

به پادشاهی عالم فرو نیارد سر

اگر ز سرّ قناعت خبر شود “درویش”

                         (حافظ)

***

خلاف رای “سلطان” رای جستن؟!

به خون خویش باید دست شستن

اگر خود روز را گوید: شب است این

بباید گفتن: اینک ماه و پروین!

                           (سعدی)

 

 

تقابل سلطان، و درویش؟؟!

مظهر دو جهان بینی متضاد

 _سلطان محمود غزنوی، در رویارویی با ابوالحسن خرقانی

رویارویی تجسم استبداد، با مظهر عرفان

“اصالت فرد”، ضد “بت پرستی” است، ضد “کیش شخصیت” است. کوتاه سخن، پرستش شاه، بعنوان “ظل الله” یا مانند آن، در مذهب عرفان، بت پرستی است. و این ماجرا را، از جمله در برخورد سلطان محمود غزنوی با ابوالحسن خرقانی(۷۷=۴۲۵-۳۴۸ه.ق/ ۱۰۳۳-۹۵۹م)، پیر عرفان شرق، به رسایی، در دو روایت کم و بیش همانند، مشاهده می‌شود. یکی روایت از عطار نیشابوری، و روایت دوم از شمس تبریزی است. و اینک، نخست روایت عطار از تذکره الاولیاء در حدود ۶۱۰ ه.ق/۱۲۱۳م :

 “نقل است که وقتی سلطان محمود، وعده داده بود ایاز را: خَلعت خویش را در تو خواهم پوشیدن، و تیغ برهنه بالای سر تو، به رقص غلامان من خواهم داشت. چون محمود به زیارت شیخ آمد، رسول فرستاد که شیخ را بگویید که:

_”سلطان برای تو از غزنین بدینجا آمد، تو نیز از خانقاه به خیمه‌ی او درآی.” و رسول را گفت:

_” اگر نیاید این آیت برخوانید: “قوله تعالی: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم.”(نسبت به خداوند اطاعت ورزید و از رسول او، و از فرمانروایانتان اطاعت کنید)، رسول پیغام بگذارد.

شیخ گفت: “مرا معذور دارید.” این آیت بر او خواندند.

 شیخ گفت: “محمود را بگویید که چنان در اطیعوا الله مستغرقم، که در اطیعوا الرسول خجالت‌ها دارم، تا به اولی الامر چه رسد؟”

رسول بیامد به محمود باز گفت. محمود را رقت آمد و گفت: “برخیزید، که او نه از آن مردان است که، ما گمان برده بودیم…”(تذکره الاولیاء، ص ۵۸۴)

تقابل سلطان و درویش
شاه و درویش

_ روایت شمس، از رویایی سلطان محمود، با ابوالحسن خرقانی؟!

و به ترتیب تاریخی، روایت دوم از شمس تبریزی است. شمس، در حدود چهل سال بعد از عطار، در سال۶۵۰ ه.ق/ ۱۲۵۲م می‌گوید:  

“شیخ”ابوالحسن خرقانی”، مرد بزرگ بود، و در عهد “سلطان محمود”! حکایت شیخ کردند.[محمود] بخدمت او بیامد به نیاز. شیخ، او را التفاتی زیادت نکرد…[محمود]گفت که:

_آخر قول خداست که:” اطیعوا الله، و اطیعوا الرسول، و اولی الامر منکم(قران، سوره نساء=۴/آ۶۲: اطاعت کنید خداوند، و پیامبر، و فرمانروایان خود را)!

شیخ گفت…:

_ما را چنان لذت اطیعوا الله(اطاعت کنید خداوند را) فرو گرفت، که لذت اطیعوا الرسول(اطاعت کنید، پیامبر را)…[خود فرصت] نماند! [تا چه رسد] به مرتبه‌ی سیم، کجا رسیم؟!

محمود بگریست، و دستش لرزان، دست شیخ بگرفت و ببوسید!”( خط سوم، از نویسنده‌ی همین گفتار، عطایی، چاپ اول ۱۳۵۱، صص۶۱۹-۶۱۸)

_آزمندی محمود غزنوی، نسبت به قدرت

در اینجا که سخن از محمود غزنوی به میان آمد_که از شیفتگان قدر قدرتی بوده است_حیف است که، نکته‌ی بسیار ظریفی از “آزمندی سیری ناپذیر” او، به قدرت و فرمانروایی استبدادی را، که سعدی بدان اشاره دارد، در این رهگذر، از دیده فرو گذاریم:

“یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را، به خواب چنان دید که، جمله وجود او ریخته بود و خاک شده؛ مگر چشمان او، که همچنان در چشم خانه همی‌گردید و، نظر می‌کرد. سایر حکما، از تأویل این فرو ماندند؛ مگر درویشی که، به جای آورد و، گفت:

” هنوز نگران است که، ملکش با دگرانست.”(گلستان، باب اول/ ح۲) 

در تحلیل این حکایت، نکاتی، شایان توجه است، که در زیر به ذکر دست کم شش مورد از آنها پرداخته می شود.

۱)_ کابوس رقابت گلادیاتوری

این خواب را نه یک فرد عادی، بلکه یکی از ملوک خراسان، یعنی یکی از جانشینان قلمرو حکومت سلطان محمود دیده است. یعنی مدعی قدر قدرتی زمان، کابوسی را مشاهده می‌کند، که در آن محمود غزنوی، در حالیکه جسمش جملگی فرو ریخته و در زیر خاک پوسیده‌ است، و از پیکرش جز دو چشم چیزی باقی نمانده است!!!  با این وصف، “آزمندی پایدار قدر قدرتی” و “حرص رقابت گلادیاتوری” خود را، از دست نداده است.

این رویا، یا دقیق‌تر گفته شود، این “کابوس ناایمنیِ” درونی پادشاه وقت است، که هنوز خود را بی رقیب نمی‌پندارد، و اگر در بیداری در میان هم‌نسلان خود، بی رقیب است، ولی از پادشاهان پیشین درگذشته، مثل محمود غزنوی، احساس نا ایمنی دارد و آنها را در تعقیب خود می‌پندارد!!؟

بعبارت دیگر، همچنان، در خور توجه ویژه است که، ذکر این که محمود مرده است، و همه‌ی استخوانهایش پوسیده و خاک شده است، باز هم تسلی خاطر و ایمنی بخش، برای رقیب خلف او نیست. چشمانش، فروغ نیروی رقابت را، از ناخودآگاه حافظه‌ی تاریخی رقابت گلادیاتوری نسل‌های پادشاهان، در خط عمودی نسل‌ها_ و نه در خط افقی نسل‌ها در زمان حال_ برای او، همچنان زنده و، پویا و دلهره آفرین، نگه داشته ‌است!!؟

هنگامی که پادشاه وقت، در روایت از کابوس خود، متذکر است که “همه چیز محمود خاک شده و از بین رفته است”، تنها دو چشم نگران را در فضای کابوس، از کجا تشخیص می‌‌دهد که این دو چشم، حتما، از آنِ محمود غزنوی است؟ آیا جز دلهره‌ی مسلط بر وجدان ناآگاه او، به او دیکته نکرده است که، این دو چشم، فقط می‌تواند از محمود غزنوی باشد و لاغیر؟؟!!

کابوس ناایمنی
ضحاک در قعر کابوس

۲)_وسواس تحت تعقیب بودن!؟

بنابر تعریف سختگیرانه‌ی کلاسیک روان درمانی، این پادشاه، مفلوکی پارانوئیک، دستخوش سوء ظن دائم جنون، و هذیان تعقیب است. و بزرگترین تعقیب گر او، محمود غزنوی است.

زیرا این پادشاه، خود را لایق شایسته‌ی جانشینی محمود غزنوی نمی‌داند، فاقد اعتماد به نفس است؛ و خویشتن را بمراتب حقیرتر از آن می پندارد، که بتواند با محمود غزنوی، همطرازی نماید. در سطح سوم سخن در ادبیات عامیانه، این پادشاه یادآور ضرب المثل “گربه دزده” است که، هرکس، هر کجا، دست به چوب برد؛ او فقط، خود را، هدف آن می‌داند.

تصویری از وسواس و توهم تعقیب پادشاه، تهیه شده توسط هوش برتر، به نارسایی مشهور به هوش مصنوعی، ویژه‌ی این گفتار

۳)_وارونه بینی درویش

تفسیر این کابوس، بوسیله‌ی یک “درویش عادی” که خود اهل رقابت با هیچ پادشاهی نیست، بیانگر آنست که “شایعه‌ی رقابت پادشاهان” یک آرکه‌ تایپ، و یک معرفت نمونه‌ی عمومی، در اذهان مردمان عادی بوده است.

وصف درویش و بی اعتنایی‌اش به رقابت گلادیاتوری ملوکانه، در بیتی از حافظ اینگونه انعکاس یافته است که:

به پادشاهی عالم، فرو نیارد سر

اگر ز سرّ قناعت خبر شود “درویش”

و این نکته، باز خود نشان می‌دهد که درویشی و عرفان، پادزهر و واکنشی اجتماعی، در برابر فلسفه‌ی سیاسی سلطنت استبدادی و یا به گفته‌ی خود حافظ، هم صحبتی با حکام ستمباره، در شب یلدای ظلمت استبداد حاکم، بر انبوه توده‌ها، در طول قرن‌ها بشمار می‌رفته است:

صحبت حکام، ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی، بو که بر آید

بر در ارباب بی مروت دنیا

چند نشینی که خواجه کی به در آید

۴)_درویش و سلطان، مظهر دو طبقه‌ی متضاد

از دیدگاه جامعه‌شناسی طبقاتی، “پادشاه کابوس بین”، نماینده‌ی طبقه‌ی گلادیاتوری سلطه‌‌گر بر توده‌های مردم، و “درویش تعبیر کننده‌ی خواب”، نماینده‌ی طبقه‌ی ضد سلطه و قدرت‌اند. مردم در این میان، طبقه‌ی اکثریت خاموش‌اند، که “پادشاه”، می‌کوشد سلطه‌ی خویشتن را، بر آنها توسعه دهد؛ و “درویش و تصوف” بعنوان نماینده‌ی طبقه‌ی ضد سلطه و قدرت، تلاش می‌کنند مردم را، نسبت به قدرت و طبقه‌ی حاکم، بی اعتنا سازند.

 این دو طبقه‌ی موازی _موافق سلطه‌ی سلطنت استبدادی، و مخالف سلطنت و قدرت_ در طول تمامی تاریخ دست کم دو هزار و هفتصد ساله‌ی ایران_صرفنظر از این که، در سایر جوامع نیز، وضع بهمین گونه بوده‌ است_ کم و بیش، همواره وجود داشته اند. (چنانکه در گفتار پیشین “اثر شوم استبداد بر شخصیت مردم آزاده” اشاره رفته است.)

۵)_تعاون بجای تنازع!؟

چنانکه در بحث داریوش در گفتار پیشین ملاحظه نمودیم، نخستین و بزرگترین ایراد قدرت استبدادی که مردم را، وادار به واکنش‌های دفاعی نظیر دروغ مصلحت آمیز می‌نماید، در کتیبه بیستون آشکار می‌شود، که داریوش از اهورا مزدا می‌خواهد که ایران را از شیوع قحطی و دروغ رهایی بخشد.

داریوش، فقط متوجه نیست که این خود او و قدرت استبدادی اوست که، موجب شیوع دروغ، بعنوان یک وسیله دفاعی در میان مردم گردیده است.

برای ایجاد تعادل در میان طبقات مختلف مردم، تاریخ سیاسی جهان، دموکراسی را، کلید گشایش این معما دانسته است، و اتفاقا در تایید این برداشت است که در کلام مجید آمده است: امرهم شورا بینهم: سرانجام استقرار امر آنان، مبتنی بر مشورت در میان آنان است.(سوره شورا=۴۲/ آ۳۸) چرا که کلید بهزیستی و موفقیت آیندگان، در اینست که، بتوانند “تعاون” را جایگزین “تنازع” نمایند.

تصویری از تنازع و تعاون بقاء، به سفارش خط چهارم، توسط هوش برتر، به نارسایی مشهور به هوش مصنوعی.

۶)_سعدی در لباس درویش معبر کابوس

و در واپسین تحلیل، باید یادآور شد که، نقل این حکایت از زبان سعدی، نشان می‌دهد، که سعدی خود نیز، موافق با سبک و آئین پادشاهان نیست.

سیرت و منش پادشاهان، سلطه گری و بیعدالتی است و لاغیر. گرچه سعدی این نکته را بصراحت نمی‌گوید؛ لکن بظرافت در حکایاتش، بویژه در باب اول گلستان_در سیرت پادشاهان _ بر ملا می‌کند؛ که  خود، دست کمی از درویش تعبیرگر کابوس پادشاه ندارد. “درویش معبر”، شاید خود سعدی باشد!؟؟ به بیان دیگر، سعدی گاه مطالب خود را، به صورت شخص سوم ادا می‌کند، و اظهار بیطرفی می‌نماید. لیکن این خود او است که، به نام گلستان سعدی، صلای مخالفت با شیوه‌ی استبدادی را، به هر بهانه در می‌دهد.

 مگر نه این که سعدی شهرت “رندی” دارد؟؟! و مگر نه اینکه کار “رند” است که، به شیوه‌هایی ناشناخته، به مخالفت زور و ستم پردازد؟؟! :

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین

نه کفر، نه اسلام و نه دنیا و نه دین

…اندر دو جهان کرا بود زهره‌ی این؟؟!!

              منسوب به شاه سنجان( از عرفای قرن ششم)

آری، شاید سعدی هم همانند مولوی معتقد باشد که:

خوش­تر آن باشد که “سر دلبران”

گفته آید در “حدیث دیگرن”!!؟؟

و باز همچنین در تایید مخالفت سعدی با قدرت استبدادی، و رد ستایش دروغ و مبالغه آمیز از پادشاهان، در کتاب بوستان می‌گوید:

چه حاجت که نه کرسی آسمان

نهی زیر پای قزل ارسلان؟؟!

مگو پای عزت بر افلاک نه

بگو روی اخلاص بر خاک نه!!…

_وحدت و تنوع در تمدن اسلامی

سال‌ها پیش، ۱۳۴۲ه.ش/ ۱۹۶۳م، کتابی به نام “وحدت و تنوع در تمدن اسلام”Unity and Variety in Muslim civilization ، از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه شد. این اثر، شامل مجموعه مقالاتی از اسلام شناسان غربی بود، که به همت و تحت رهبری علامه فون گرونه باوم Von Grunebaum “=عالیجناب درخت سبز!؟”(۶۳=۱۹۷۲-۱۹۰۹م/ ۱۳۵۱-۱۲۸۸ه.ش)، به ترجمه‌ی زنده یاد عباس آریانپور کاشانی (۷۸=۱۳۶۳-۱۲۸۵ه.ش/ ۱۹۸۴-۱۹۰۶م)، در تهران از انتشارات فرانکلین، منتشر گردید.

اساس اندیشه‌ی این کتاب_ وحدت و تنوع در تمدن اسلامی_ بر این فکر است که اسلام، بصورت یک واحد و وحدت کلی، در نظر گرفته شده است؛ که در کشورهای مختلف مثل مصر، ایران، اندونزی، هند، پاکستان و دیگر کشورهای اسلامی، تنوعی در شکل، رنگ و آداب آن، در تعامل با جامعه شناسی و آداب و رسوم محیط، به خود گرفته است. همانند آب زلالی که آن را در ظرف‌هایی با ابعاد و شکل‌های مختلف فرو ریزند. آب همان آب یکتاست؛ لکن در هر ظرف، به شکل آن ظرف، تجلی می نماید.

 حافظ می‌گوید:

 جنگ هفتاد دو ملت همه را، عذر بنه

چون ندیدند “حقیقت”، ره “افسانه” زدند

حافظ به برداشت‌های فرقه‌های مختلف_از نظر او ۷۲ فرقه یا ملت از اسلام_ با دیدی منفی می‌نگرد. لکن فون گرونه باوم با دیدی مثبت همانند هاتف، در توجیه تنوع تثلیثی و ادغام آن در وحدت، تنوع برداشت‌های ملل مختلف از اسلام را، از زایایی‌ها و زندگانی و شکوفایی فرهنگی و مدنی اسلام، در نظر گرفته است!!؟ (درباره‌ی هاتف و تنوع تثلیثی، رک به گفتار شماره‌ی ۲۷۸ )

اینهمه عکس می و، نقش مخالف، که نمود

یک فروغ رخ ساقی است، که در جام افتاد

(حافظ غزل شماره ۱۰۷)

همچنین برای توضیح بیشتر درباره‌ی وحدت و تنوع در تمدن اسلامی، باید به اصل کتاب، که چنانکه اشاره رفت، خوشبختانه به فارسی نیز ترجمه شده است، مراجعه نمود. لکن از آنجا که سخن در “تنوع در وحدت ” و “وحدت در تنوع” یاد کردیم، جا داشت که به این اثر ارزنده نیز اشاره شود.  

این گفتار نخستین بار در کانال تلگرام فردا شدن امروز، یکشنبه ۲۵ فروردین۱۳۹۸/ ۱۴آوریل ۲۰۱۹، به شماره‌ی ۱۲۴ منتشر شده است.

تاریخ انتشار در سایت خط چهارم: شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵/ ۵ جولای ۲۰۲۶

این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستاره‌ها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی

متوسط ۵ / ۵. ۲

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *