باز کن پنجره را !
تو اگر باز کنی پنجره را،
من نشان خواهم داد،
به تو زیبایی را …
حمید مصدق(۱۳۷۷-۱۳۱۸ه.ش/ ۱۹۹۸-۱۹۳۹م)
باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقیها را
جشن میگیرد…
همهی چلچلهها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
فریدون مشیری(۱۳۷۹-۱۳۰۵ه.ش/ ۲۰۰۰-۱۹۲۶م)
_”جامعهی باز” و “جامعهی بسته”
کارل پوپر(۱۹۹۴-۱۹۰۲م)، فیلسوف علم، منطقدان، ریاضیدان و اندیشمند اتریشی تبار انگلیسی است. اصطلاح “جامعهی باز” در برابر“جامعهی بسته” را، با مفهوم گرانقدر آنها، ما به کارل پوپر مدیونیم.
ضمنا، کارل پوپر، یکی از بزرگترین فیلسوفان علم، در سدهی بیستم است. پوپر را از نظر شهرت، موفقیت و توجه عام، میتوان یکی از خوشبختترین دانشمندان قرن بیستم بشمار آورد. پوپر در طی حیات علمی خود، جوایز علمی و افتخارات فراوانی را کسب کرده است، که از جملهی آن میتوان به دریافت بیش از ده دکترای افتخاری از دانشگاههای معتبری چون پرینستون، آکسفورد، کمبریج، وین و دانشگاه لندن اشاره کرد. همچنین الیزابت دوم، ملکهی درگذشته بریتانیا، در سال ۱۹۶۵م/ ۱۳۴۴ه.ش، به پاس خدمات پوپر، لقب نجابت «سِر»Sir _ بمعنی عالیجناب، یا صدیق اعلم_ را به او اعطا کرده است: عالیجناب کارل پوپر.

یادآوریها:
۱)_لقب “سِر”Sir لقبی است که هیچ جنبهی سیاسی ندارد، و فقط به مردان شایسته، به پاس خدمات ارزنده و بزرگشان، اهداء میشود. لقب “سِر” را، کمابیش، با معادلهایی در زبان فارسی، اینچنین میتوان بازیافت نمود: عالیجناب، والا مقام، والا حضرت، حضرتعالی، جناب اشرف، عالیجاه، صدیق اعلم و مانند آن، که بیشتر والایی شخصیت فرد را به شنونده القاء مینماید!!؟
۲)_شایسته یادآوری است که از آغاز اوایل دههی سالهای ۱۳۰۰، که قانون ثبت احوال و شناسنامه، در ایران تصویب و اجرا گشت، ذکر هر گونه لقب مانند “خان”، “آقا”، “چی چی الدوله”و… بنا به فرمان رضاشاه در ایران ممنوع گردید. تا جاییکه بشوخی شهرت یافت، وقتیکه آقاخان قصد آمدن به ایران، و داشتن شناسنامهیایرانی داشته است، صادر کنندهی شناسنامه، بجای کلمه آقا یک صفر(۰) و بجای خان نیز یک صفر دیگر بدان افزود و نسبت و نام خانوادگی او را که “محلاتی” بود، مقابل آن نوشت و شناسنامه ای با عنوان دو صفر محلاتی(۰۰ محلاتی) صادر گردید. این ماجرا، کم و بیش، یادآور لقب مامور دو صفر ۷، در فیلمهای جیمز باند است!!؟
از زمان تصویب قانون شناسنامه در ایران، در شناسنامهها فقط نام و فامیل اشخاص، فارغ از القابی نظیر خان و…ثبت میشده است، و حتی هیچکس را به شغل پدرش مورد خطاب قرار نمیدادهاند. مثلا کسی که پدرش حمال بوده، بگویند “حمال زاده” یا “لبو فروش”.
در اینصورت همچنان شایستهی یادآوری و پرسش است که چگونه میتوان بدون قصد خاص سیاسی و یا تملق، امروزه، انسانی را به شغل پدرش، که مخلوع هم گردیده است، شاهزاده خطاب نمود؟؟!!! آیا آن شخص، اسم و نام خانوادگی، یا فامیل ندارد؟؟!!
و باز شایستهی تاکید است، بنابر آنچه بدان اشاره رفت، امروزه، استفاده از عنوان ” شاهزاده ” یا ” شاهدخت “، بنا بر تداعی ۲۷۰۰ سالهی عظمت، و پیشاوند شکوه و بزرگی، تنها میتواند با اغراض خاص سیاسی یا متملقانه و چاپلوسانه توام باشد و بس!!؟
۳)_لقب جناب اشرف، که از جمله میتوان آن را معادلی در برابر لقب انگلیسی “سِر”یا پرنس بر شمرد، از لقبهای دوران قاجار بوده است. چنانکه در اواخر عصر ناصرالدینشاه، برای “وزیر مختار ایران”، میرزا ملکم خان عنوان” جناب اشرف پرنس…”بکار رفته است. (ناظم الاسلام کرمانی (۱۳۳۷-۱۲۸۰ه.ق): تاریخ بیداری ایرانیان، امیرکبیر، ۱۳۹۶، چاپ یازدهم، ص۱۲۱)
بنابر این لقب جناب اشرف، بنا بر قانون ثبت اسناد در دوران سلطنت پهلوی اول، از لقبهای متروک و ممنوع بشمار میرفته است. با این وصف، پهلوی دوم بدون توجه به این سابقهی تاریخی قاجاری، و منع قانونی کاربرد آن، در اوایل دههی بیست، قوام السلطنه را با اهداء لقب “جناب اشرف” مفتخر ساخت. سپس چند سالی بعد، به سبب آنکه قوامالسلطنه(۱۳۳۴-۱۲۵۲ه.ش/۱۹۵۵-۱۸۷۳م)، جسارت ورزیده بود و در نامهای به پهلوی دوم، بخاطر سختگیریهایی که بصلاح حفظ آیندهی او نبود، هشدار داده بود؛ پهلوی دوم اعلام داشت که لقب جناب اشرف از قوام السلطنه باز پس گرفته می شود، و از این پس، کسی نباید او را با لقب جناب اشرف مورد خطاب قرار دهد!!؟ اما، از طنزهای تاریخ و نمونهی تلون مزاج لقب دهندگان قدر قدرت است که، پس از آشتی دوباره، لقب جناب اشرف به قوام السلطنه از نو باز، دوباره اعطاء شده است. (در این باره بیشتر رک به: ویکی پدیا، احمد قوام)

_کارل پوپر، و تجربهی موفقیت
کارل پوپر، در طول حیاتش_نود و دو سال_ اقبال عمومی نسبت به معروفترین و تاثیر گذارترین اثرش_” جامعهی باز و دشمنانش”_ (۱۹۴۵م/۱۳۲۴ه.ش)The Open Society and Its Enemies را تجربه کرده است. و در زمان حیاتش، این اثر به زبانهای مختلف ترجمه شده است. از جمله اثر پوپر _”جامعهی باز و دشمنانش”_ تنها در دوران حیات او، طی ۲۷ سال (۱۳۹۷-۱۳۶۴ه.ش) چهار بار، بوسیلهی چهار مترجم کم و بیش با صلاحیت، از متن انگلیسی به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است:
۱)_جامعهی باز و دشمنان آن، ترجمهی دکتر عزتالله فولادوند، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۶۴.
۲)_جامعهی باز و دشمنان آن، ترجمهی: علیاصغر مهاجر، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۴.
۳)_جامعهی باز و دشمنان آن، ترجمهی امیر جلالالدین اعلم (۱۳۹۶-۱۳۲۰ه.ش/ ۲۰۱۷-۱۹۴۱م)، تهران، نشر گفتار، ۱۳۷۶، در دو جلد.
۴)_جامعهی باز و دشمنان آن، ترجمهی رحمتاله جباری، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۹۷.
شایستهی توصیهی مطالعه به فارسی، بیشتر ترجمهی ارزندهی دکتر فولادوند و زنده یاد امیر جلالالدین اعلم است. دربارهی تفاوت در کیفیت ترجمه و اصالت آنها، به نقد و بررسی گرانقدر بانو زهرا سالاری میتوان رجوع نمود. (فصلنامهی مترجم، مهر ماه۱۳۹۷، صص۱۳۷تا۱۴۲)
_”ابطال پذیری آموزههای علمی”؟؟!!
کارل پوپر در فلسفهی جدید، دانش فیزیک و ریاضی، دستاوردهای ارزندهای به جهان عرضه داشته است. لکن عمده شهرت و محبوبیت خود را، مرهون نظریهی ابطال پذیری است.
نظریهی ابطال پذیری پوپر، در حال حاضر پذیرفتهترین معیار، برای تمایز علم از “شبه علم” و ایدئولوژیها میباشد. طبق این نظریه، تنها نظریههایی علمی محسوب میگردند که بتوانند خود را، در معرض آزمایش و مردودیت قرار دهند. از نظر پوپر، هر چه یک نظریه بیشتر خود را در معرض خطر رد شدن (از طریق باز آزماییهای مکرر دقیق) قرار دهد، علمیتر است. و این آزمایشی است که، بویژه دربارهی ایدئولوژیها و آموزههای مذهبی، نمیتوان بدان دست یافت؛ زیرا رد کردن جزئی از یک آموزهی ایدئولوژیک یا مذهبی، معادل با رد کردن کل آن ایدئولوژی بشمار میرود، و موجب تکفیر و انحراف محسوب میشود. بنابر این در مذاهب و ایدئولوژیها عموما، نفی جزء برابر با نفی کل است.
برای نمونه، ابن سینا(۴۲۸-۳۷۰ه.ق/۱۰۳۷-۹۸۰م) با قبول ضمنی این اصل که نفی جزء برابر با نفی کل در ایدئولوژی و مذهب است، خود را مبرا از نفی جزئیترین دستورها و آموزههای دینی دانسته، و در برابر مخالفان در دفاع از خویشتن میسراید که:
کفر چو منی، گزاف و آسان نبود!!؟
محکم تر از ایمان من؟!_ ایمان نبود!!
در دهر، چو من، یکی و، آن هم کافر!!
_پس در همه دهر! یک مسلمان نبود!!؟
بعبارت دیگر، نفی ایمان من، که جزئی از ایمان مسلمانان است، برابر با نفی کل ایمان مسلمانان جهان است!!؟


_هجرت پوپر از اتریش
کارل پوپر، پیش از روی کار آمدن نازیها در سال ۱۹۳۳م/۱۳۱۲ه.ش، با احساس خطر از حملهی هیتلر به اتریش، پیشاپیش از اتریش به “زُلاندنو” سفر کرد. در زلاندنو مدتی در دانشگاه به تدریس پرداخت. و پس از چندی زلاندنو را، به مقصد انگلستان ترک نمود. این هجرت، نقطهی عطفی بزرگ، در زندگانی علمی پوپر ایجاد نمود!!؟
_سبب نامگذاری “جامعهی باز”؟!
هنگامی که پوپر خسته از این سفر طولانی به انگلستان رسید، گویا هوا بسیار مه آلود، و بارانی بود. در اقامتگاهی که مسکن گزید، ناچار پنجرههای اتاق را بسته بودند. صبح پس از باران، با صدای ضربهی در، از خواب برخاست و با گشودن در اتاق خواب خود، با عبارتی مواجه شد، که ظاهرا کارمند یا پیشخدمت محل اقامتش، او را بدان توصیه میکرد که:
_پروفسور برخیزید و لطفاً، پنجره را بگشایید!(Open The Window, Please)، ببینید چه هوای خوب و آزادی است!
پوپر پنجره را باز کرد. هوای آزاد و تابش اشعهی آفتاب از خلال برگها و درختان، او را چنان به شعف آورد که شوقی شاعرانه در او برانگیخت.
واژهی اُپن (پنجره را باز کنید)، همچون سیب افسانهای نیوتن _که او را به کشف جاذبه رهنمون شد_ در ذهن پوپر فرو افتاد، و پرندهی تداعی ذهن پوپر را، به اصطلاح “جامعهی باز”، در برابر “جامعهی بسته” رهنمون گشت. “جامعهی باز”، برای او عنوانی شد، که او مدتها پیرامون “مدینههای فاضله” به آن اندیشیده بود، و همهی آنها را “جامعههای بسته” ای یافته بود. در نتیجه اثر جدیدش را “جامعهی باز و دشمنان آن” نام نهاد.
پوپر، در این کتاب “جامعهی بسته” را، در برابر “جامعهی باز” قرار میدهد. و چنین معتقد است که جامعهی بسته، همان “مدینهی فاضله”ئی است، که تمام ایدئولوژی ها، مدعی ایجاد آن هستند. در صورتیکه جامعهی بسته، مظهری از فرمانروایی مطلق، تک آوایی، بدون نفوذ از هرگونه اندیشهی بیرون از “جامعهی بسته”، یعنی یک جامعهی استبدادی مطلق خودکامه بشمار میرود؛ هر چند_بنا بر ادعای خودکامگان_ با نیتهایی خیر، و فضیلت نما، فرا ساخته شده بوده باشد!!؟

_”جمهوری افلاطون”: نخستین مدینهی فاضله در جهان غرب
افلاطون(۳۴۷-۴۲۷ق.م)، بعنوان نخستین طراح “مدینهی فاضله”، که در جمهوریت به جهان غرب عرضه داشته است؛ خود نخستین کسی است که مورد نقد کارل پوپر قرار گرفته است، و پوپر تازیانهی انتقاد را بر او فروکوبیده است_ یادآور تازیانهای که نیچه به زرتشت زده است؛ زیرا، نیچه، زرتشت را نخستین معلم اخلاق بشریت میدانسته است!!؟ پس از افلاطون، پوپر سایر جوامع بسته را، مورد نقد و بررسی قرار داد تا به “مارکسیسم” فرا رسید!؟؟
_نقد جامعههای بسته برای پوپر،
بهانهئی برای نقد دیکتاتوری پرولتاریا!!؟
اتفاقا در همان زمان زندگانی پوپر است که، دیواری در میانهی برلین کشیده میشود، و جامعهی آلمان را، به دو بخش شرقی و غربی تقسیم میکند!!؟ آلمان شرقی از آنِ دیکتاتوری پرولتاریای کمونیستی شرق سیاسی است. و آلمان غربی از آنِ دموکراسی غرب سیاسی بشمار میرود.
_اصطلاح “پردهی آهنین”؟؟!
وینستون چرچیل(۱۹۶۵-۱۸۷۴م/ ۱۳۴۴-۱۲۵۳ه.ش) نخست وزیر انگلستان، برای نخستین بار، اصطلاح “پردهی آهنین” را، بعنوان وصف محدودیت جغرافیایی، و سیاسی “اتحاد جماهیر شوروی” از دیگر بخشهای جهان آزاد، به کار برده است.
به اصطلاح چرچیل، “پردهی آهنین”، پردهای نامرئی و نفوذ ناپذیر و امنیتی بوده است، که دولت اتحاد جماهیر شوروی، آن را برای حفاظت از نفوذ اندیشههای غربی، دور تا دور کشور جماهیر شوروی، فرا ساخته بود!!؟ تعبیر چرچیل، بعدها همانند یک برچسب، بارها و بارها، مرتبا، از جانب مخالفان دیکتاتوری پرولتاریا بکار رفته است!!؟
دیوار برلین، همچنین یادآور“دیوار چین” است، که حدود سدهی سوم قبل از میلاد، به قصد جدا کردن چین از اقوام مهاجم مغولی، در طول سالها کشیده و تکمیل شده است؛ و در نتیجه چین را به جامعهای، بیشتر بسته، مبدل ساخته بوده است.
اتفاقا در عصر حاضر نیز، همین گرایش بیمارگونهی استبدادی فرو بستگی گری جامعه را، در اصرار مقامات سیاسی انگلستان میتوان باز یافت که اصرار به برگزیت Brexit _خروج انگلستان، از اتحادیهی اروپا_ دارند!!؟
شگفتا که این گرایش در ۴۵ اُمین رییس جمهور آمریکا نیز، بشدت دیده میشود. او نیز متعصبانه اصرار میورزد، که با هزینه کردن مبلغی بیش از ۸ و نیم میلیارد دلار، دیواری میان آمریکای شمالی و مکزیک یعنی در حقیقت میان امریکای شمالی و جنوبی فرو درکشد، و بدین ترتیب آمریکا را، به جامعهئی بیشتر فرو بسته، مسخ نماید!؟؟
یادآوری: دربارهی شوروی برای اطلاع بیشتر همچنین رک به : گفتارهای ۶۸تا ۸۱ از همین سلسله گفتارها در کانال تلگرام “فردا شدن امروز”، تحت عنوان “رهآورد یک سفر، سفر به شوروی”.

_انگیزهی نقد “سعادت آباد”ها
برای مدینهی فاضله، نامهای مختلفی، برگزیدهاند. مانند: آرمانشهر، شهرکام، ناکجا آباد، خیر آباد، نور آباد و یا حتی سعادت آباد ، “نیست در جهان” و مانند آن.
کاربرد اصطلاح “ناکجا آباد” را ما به شهاب الدین سهروردی مقتول(۵۸۷-۵۴۹ه.ق/۱۱۹۱-۱۱۵۴م) در قرن۶ هجری/۱۲میلادی مدیونیم. قدیمترین اصطلاح در زبان عربی و فارسی برای این نوع سعادت آبادها، یعنی اصطلاح “مدینهی فاضله” را، ما به ابونصر فارابی (۳۳۹-۲۵۹ه.ق/۹۵۰-۸۷۰م) وامداریم. رسالهی فارابی، به نام “آراء اهل مدینه الفاضله” را زنده یاد دکتر سید جعفر سجادی(۱۳۹۲-۱۳۰۳ه.ش/۲۰۱۳-۱۹۲۴م)بدینسان به فارسی ترجمه کرده است: “اندیشههای اهل مدینه فاضله”، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سال ۱۳۷۹.
در هر حال اصطلاح “جامعهی باز ” و ضد آن “جامعهی بسته “، سبب ایجاد نوعی تیپ شناسی جامعهها(تیپولوژی)، در نیمهی دوم سدهی بیستم گردیده است. افزون بر آن، انتشار کتاب پوپر_ جامعهی باز و دشمنان آن_عنوان و معیاری است، که بسیاری از روشنفکران را _ در هر دو سوی این جامعه ها، بسته و باز _ به نقد جوامع مدینهی فاضله و ایدئولوژیها، بعنوان جوامع بسته، تشویق نموده است!!؟


نگارهئی تخیلی از شهاب الدین یحیی سهروردی(۵۸۷-۵۴۹ه.ق/۱۱۹۱-۱۱۵۴م)، شیخ اشراق، نخستین شهید راه فلسفه در اسلام، در ۳۶ سالگی!!؟ از سروده های اوست: هان! تا که سرِ رشتهٔ خود گم نکنی/ خود را، ز برای نیک و بد گم نکنی/رهرو تویی و راه تویی منزل تو/ هشدار که راه خود، به خود گم نکنی!!؟
_جامعهی باز یا بازتر، بسته یا بستهتر؟؟!
با عرض معذرت از پیشگاه ذهن آزاده و خلاق کارل پوپر، زیرا پوپر، خود بیش از بسیاری از فیلسوفان و دانشمندان زمان خود، به تفاوت بین مفهوم منطقی ضدها و نقیضها آگاه بوده است. پوپر همچنین به نسبیت امور در برابر مطلق زدگی آنها، وقوف کامل داشته است، و ابطال پذیری آموزههای علمی را، “فصل ممیز” صحت علمی و غیر علمی، میدانسته است. با این وصف،گویا نشئهی احساساتی و شاعرانهی او، و جذابیت ژورنالیستی در شکار لحظهها، دلها، چشمها و کنجکاوی ها در برابر پنجرهی باز، رو به جهان آزاد، اجازه نداده است که، دقت خشک علمی نسبیت را، در مورد باز و بسته، در عنوان کتابش بکار گیرد.
نقیض یک امر یا پدیده، نمیتواند بیش از همان یک نقیض داشته باشد. مثلا مرگ و زندگی نقیض یکدیگراند. یک موجود، یا زنده است، یا فاقد زندگی است. یک انسان یا مرده است یا زنده. ولی، ضدها میتوانند متعدد باشند. یک چیز نمیتواند یا سفید باشد یا سیاه؛ بلکه، میتواند خاکستری، قرمز، زرد، بنفش و، و، و… بشمار رود. بهمین شیوه در و پنجره هم، یا باز یا بسته نیست؛ بلکه میتواند، یک لنگه باز و یک لنگه بسته باشد، یا هر دو نیمه باز باشند و…. بعبارت دیگر بستهتر یا بازتر باشند.
جامعه نیز چنین است. جامعه یک سیستم است و “سیستم”، نمیتواند بطور مطلق باز یا بسته باشد. بدیگر سخن، جامعه نیز میتواند بازتر، یا بستهتر باشد. جامعهی دموکراتیک نسبت به جامعهی استبدادی، بازتر است؛ ولی، نه صد در صد. و جامعهی استبدادی، نسبت به جامعهی دموکراتیک، مسلما بستهتر است و نه بستهی مطلق!!؟
در نتیجه، جوامع استبدادی نیز، در شدت و ضعف استبداد میتوانند بسیار متفاوت باشند!!؟ سوکمندانه جامعههای دموکراتیک هم، چنین اند، یعنی آنها هم در میزان باز بودن با یکدگر متفاوت اند. به عبارت دیگر، ما جامعههای بازتر و بستهتر داریم، و نه فقط باز و بستهی مطلق!!
_بازگشت به پیامدها
کمتر جامعهای را میتوان یافت که در آن از انواع سانسورها، خودسانسوریها، و لا ادریها، اثری و خبری، وجود نداشته باشد!!!؟ حتی انسانها، خود در شرائط بیرونی جامعههای همسان، باز در ابراز احساسها، اندیشهها، برداشتها، باورها، و خود سانسوریها_کوتاه سخن از نظر روانشناختی، و جهان بینیها_ بسیار متفاوت از یکدیگر عمل می کنند.
عموما، لاادریها، منسوبها، و مستعارها، کم و بیش خود زائیدهی مستقیم یا غیر مستقیم انواع سانسورها بشمار میروند.
در نتیجه، جامعهها، هر چه بازتر باشند، لاادریها، منسوبها و مستعارها در آنها کمتر اند. و برعکس هر چه جامعه ها بستهتر باشند، در آنها انواع لاادریها، منسوبها، مستعارها، و خود سانسوریها فراوانتر اند!!؟
_اصل عدم قطعیت، پیشینهی نظریهی ابطال پذیری
هنگامی که نظریههای علم قطعی باشند، “شک” دیگر در آنها راه نمییابد. در نتیجه، اصل ابطال پذیری، به عنوان “فصل ممیز”ی برای آموزههای علمی نیز، نمیتواند مفهومی مطلق داشته باشد.
اما، عدم قطعیت در دانش ناب فیزیک، ۱۹ سال پیشتر از نظریه ابطال پذیری آموزههای علمی_( ۱۹=۱۹۲۶-۱۹۴۵م)_ در سال ۱۹۲۶میلادی توسط ورنر هایزنبرگ(۱۹۷۶-۱۹۰۱م)، فیزیکدان بزرگ آلمانی تبار، در بحث دربارهی علیت و بویژه کوانتومها، فرمول شده و انتشار یافته است. به همین سبب شش سال بعد، در سال ۱۹۳۲م، جایزهی نوبل فیزیک به هایزنبرگ اعطا گردید.
با این وصف، نظریهی ابطال پذیری آموزههای علمی پوپر، بدین سبب بیشتر شهرت همگانی یافته است که، پوپر، این اصل را، در پرداختن به نقد مدینههای فاضله و بویژه علیه مارکسیسم بکار برده است. و البته، هم تنها کوچکترین انتقاد از مارکسیسم، در آن سالها کافی بود که، شخص را یک شبه رسوای جهان سازد، و به کیفر ترور شخصیت رساند!!؟
کوتاه سخن، اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، در تحقیقات دانش ناب، به دور از هیاهوی مردمان، با وجود تقدم، کمتر، جنبهی همگانی یافته بوده است. اما، نظریهی پوپر، اصل عدم قطعیت را، با نامی تازه به علوم اجتماعی، و از آنجا حتی به نوشتههای ژورنالیستی فرو در کشانده است.
شایستهی یادآوری است که، برای اطلاع بیشتر دربارهی نظریهی هایزنبرگ از جمله میتوان به کتاب ارزندهی دانشمند گرانقدر، استاد دکتر مهدی گلشنی (+++۱۳۱۷ه.ش/۱۹۳۸م) با عنوان”تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر” مراجعه نمود. دکتر گلشنی در این اثر، بویژه به توضیح مسالهی “علیت” و اختلاف نظر هایزنبرگ با اینشتین پرداخته است. کتاب دکتر گلشنی، بعنوان کتاب سال، در سال ۱۳۷۰ه.ش/ ۱۹۹۱م برگزیده شده است. (دکتر گلشنی: تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر، امیرکبیر، ۱۳۶۹)
این داستان همچنان ادامه دارد. مگر داستان هزار و یک شب را_خدای ناکرده_ فراموش کردهاید؟! زیرا، عطش معرفت، ما را، هرگز، رها نخواهد کرد.
“ربِّ زِدنی علماً”:(قرآن سورهی۲۰=طه/ آ ۱۱۴)
“پروردگارا! مرا، همچنان، فضیلت موهبت دانایی، پیوسته، افزون فرما.”

از همکار گرامی بانو زهره رمضانی_ بخاطر آرایش و تایپ متن گفتار و انتخاب تصویرهای مناسب برای آن_ صمیمانه سپاسگزارم.
این گفتار نخستین بار در تاریخ چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸/ ۲۴ آوریل ۲۰۱۹ به شمارهی ۱۲۷، در کانال تلگرام “فردا شدن امروز” منتشر شده است.
با تجدید نظر و اضافات، تاریخ انتشار در سایت خط چهارم: یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵/ ۱۶آگوست ۲۰۲۶
این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستارهها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی
متوسط ۰ / ۵. ۰