گفتار شماره‌ی ۲۸۵_سلطنت؟؟! نظام فرعون پروری

به اشتراک بگذارید
۵
(۲)

آدمیزاده طرفه معجونی ست

وز فرشته سرشته وز شیطان

گر کند ‌میل این، شود بد ازین(بدتر از این)

ور کند میل آن، شود بِه از آن

منسوب به جامی/ لا‌‌ادری

 

خری را که افسارش از زر کنند؟!!

 جلش را، مکمل ز گوهر کنند؟؟!!

 اگر، جبرئیلش کند مهتری_

 همان است آیین و رسم خری

لا‌‌‌ادری

 

 کی شعر تر انگیزد؟! خاطر که حزین باشد

 یک نکته از این معنی، گفتیم و، همین باشد

حافظ غزل ۱۶۱

 

با پوزش از عرضه‌داشت مقدماتی برای آسیب شناسی سلطنت موروثی و استبداد سلطنتی که شوربختانه، محمد علی‌شاه “بهترین یا بدترین” مظهر و مصداق شوم آنست، ناچار، خوانندگان گرامی، باید، اندکی بیشتر حوصله فرمایند. چون متاسفانه، همواره روایت شعر دلنواز، و داستان دل‌انگیز میسر نیست. بلکه، ترسیم وقایع یک “انقلاب خونبار”، و “ضد انقلابِ خونبارتر” در میان است. کوتاه سخن، ما می‌دانیم آنچه که در ادامه‌ی این گفتار می‌آید، خواندنش سنگین و شاید کسل کننده‌ باشد؛ ولی، برای روشن شدن حقیقت، آسیب شناسی و درک بهتر خطر نهانی سلطنت استبدادی، تفصیلی ضروری است.

_سلطنت، و هیولا پروری؟؟!!

 “سلطنت”، ضحّاک‌پرور است. “سلطنت”، جمشید-فرعون‌گر است. سلطنت، “فره ایزدی” را، چون اکوان دیو وارونه‌کار، از نامزد آن فرا بر می‌گیرد، و ردای ضحاکی بر تن او می‌پوشد. چنانکه در راس تاریخ باستانی و اساطیری ایران، در مورد جمشید اتفاق افتاد، و او قدر و ارزش فره ایزدی را ندانست و “خود خدا بینانه “، به شرک و بت پرستی، در برابر ذات سرمدی، به فرمان اهرمن سر فرود آورد.(رک به: گفتارهای ۲۸۱ و ۲۷۶)

وسوسه و دغدغه‌ی “خود خدا بینی” و قدر قدرتی را، در امپراطوری روم، در وجود نکبت بار کالیگولا(زندگی۲۸=۴۱-۱۲م/فرمانروایی۴۱-۳۷م)، به خوبی می‌توان مشاهده کرد. به نقل از آرزوی او که می‌گفت:

“ایکاش مردم روم فقط یک سر داشتند، تا من، آن را با یک ضربه یکجا قطع کنم.”

یادآوری:

درباره‌ی کالیگولا و سیه‌کاری‌هایش مطالعه‌ی دو اثر در خور توصیه است:

۱)_محمد‌علی جمالزاده (۱۰۵=۱۳۷۶-۱۲۷۰ه.ش/ ۱۹۹۷-۱۸۹۲م): داستان قیصر و ایلچی کالیگولا امپراطور روم، مندرج در مجموعه‌ی “غیر از خدا هیچکس نبود” ، انتشارات: کانون معرفت، سال ۱۳۴۰.

۲)_نمایشنامه‌ی کالیگولا، نوشته‌ی آلبر کامو(۴۷=۱۹۶۰-۱۹۱۳م):

 کامو این اثر را، در سال ۱۹۴۴م/۱۳۲۳ه.ش، یکسال پیش از پایان جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۳۹م)، نگاشته‌است. یعنی، درست هنگامیکه طوفانی وحشتناک از جهان هستی گذشته، و دنیای آشنا و مأنوس مردمان را به کابوس خوفناک یک “دیوانه”_ هیتلر _ تبدیل کرده بود.

 آلبر کامو، تحت تاثیر جنگ جهانی دوم و جهانسوزی هیتلر، طبعا از نوشتن کالیگولا اشاره به شخصیت کالیگولایی هیتلر، نموده است. یعنی، هیتلر را، “این_همانی” نحس مجسم کالیگولا می‌بیند، که او هم می‌خواهد جهانیان را، با یک ضربت از میان ببرد. از این جهت، توجه به گفتگوی روزهای آخر عمر نحسش با آلبرت اشپیر شایان توجه است. زیرا، هیتلر از آلبرت اشپیر(۱۹۸۱-۱۹۰۵م) می‌خواست، تمام آلمان را، به سرزمینی سوخته بدل کند. چون معتقد بود که، آلمانی‌ها لیاقت رهبری او را نداشته‌اند، همچنان که بعقیده‌ی کالیگولا، رومی‌ها نیز، لیاقت رهبری او را، نداشته‌اند.

 خوشبختانه، این اثر، بارها بفارسی ترجمه شده است.و از نخستین ترجمه‌های آن، می‌توان به ترجمه‌ی ارزنده‌ی زنده یاد ابوالحسن نجفی(۸۶=۱۳۹۴-۱۳۰۸ه.ش/۲۰۱۵-۱۹۲۹م)، سال ۱۳۴۶، انتشارات: نیل اشاره کرد، که تا کنون بارها تجدید چاپ شده است.

کالیگولا سومین امپراطور روم
کالیگولا سومین امپراطور روم، در آرزوی زدن گردن تمام مردم روم، با یک ضربه شمشیر!!؟؟

_عجز سلطنت استبدادی، در دفاع از خویشتن

 رویداد جنگ‌ها، در بسیاری از موارد پر زمینه و پر انگیزه است. در صفحات تاریخ، کمتر جنگی را می‌‌توان سراغ گرفت که تنها، فقط، “بخاطر یک انگیزه” آغاز شده باشد!!؟ اگرچه، ظاهرا، تنها به یک بهانه نیازمند بوده‌است!!؟ همچنان که انفجار یک نارنجک، به کشیدن یک ضامن، نیازمند است؛ ولی، تنها، کشیدن ضامن کافی نیست. بلکه، قبلا باید نارنجک را، به اندازه‌ی مشخص، و با محتویات انفجاری کافی پر کرده باشند.

 جالب است بدانیم که، جنگ جهانی اول ( ۱۹۱۸_۱۹۱۴م)،ظاهرا، تنها به بهانه‌ی کشتن ولیعهد موروثی امپراطوری اتریش_ فرانتس فردیناند آرشیدوک (۵۷=۱۹۱۴-۱۸۶۳م)_آغاز گردید. امپراطور اتریش، فرانتس ژوزف یکم (۸۶=۱۹۱۶-۱۸۳۰م) با غرور و نخوت بسیار، برای تنبیه دیگران، با کشورهایی که در اروپای شرقی، تحت سلطه‌ی استعماری خود داشت، جنگ را آغاز کرد.

لکن سرانجام، امپراطور ژوزف یکم نه تنها نتوانست اعاده‌ی حیثیت برای سلطنت خود، و حفظ نظام موروثی خویش، بخاطر ولیعهد ترور شده‌اش انجام دهد؛ بلکه با فرا کشیدن امپراطور آلمان، ویلهلم دوم (۸۲=۱۹۴۱-۱۸۵۹م)، و امپراتور روسیه نیکلای الکساندروویچ رومانوف یا نیکلای دوم(۵۰=۱۹۱۸-۱۸۶۸م)، موجب شد که هر سه امپراطوری، بر اثر اقدام انتقام‌جویانه‌ی او، و حفظ سلطنت موروثی‌اش، فرو ریخته، و سقوط کنند!!؟

 امپراطوری انگلستان نیز، تزلزل پذیرفت. لکن، فروریزش آن، تا پایان جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۳۹م)، مهلت یافت؛ تا این که با جدایی و استقلال بخش مهمی از “کشورهای همسود “_ یا باصطلاح مشهور، “کشورهای مشترک المنافع امپراتوری بریتانیا”_ مانند هندوستان، مالزی، آفریقای جنوبی، و دیگر کشورهای تحت نفوذ امپراطوری انگلستان، دیگر فقط تنها نامی از امپراطوری انگلستان، برای آن، برجای ماند!!!؟ و به قلمرو بسیار محدودی در مجمع الجزایر بریتانی کبیر، منتهی گشت_که خود هنوز، میان اسکاتلند، ایرلند شمالی و به اصطلاح بخش انگلستان، با مشکل درونی اتحاد، دست به گریبان است!!؟

و از جمله، آغاز حمله‌ی خودسرانه‌ی ناپلئون بناپارت به روسیه، و شکست مفتضحانه‌ی او، و در هم فرو ریختن امپراطوری‌اش، مشمول همین “خودزنی” سلطنت‌های استبدادی گردیده است!!!؟

فرانتس ژوزف امپراطور اتریش
فرانتس ژوزف یکم، امپراطور اتریش، آغازگر ورشکسته‌ی جنگ جهانی اول(۱۹۱۸-۱۹۱۴م)، به بهانه‌ی خونخواهی ولیعهدش!!؟؟

یادآوری :

در مورد سقوط امپراطوری‌ها ذکر یکی از مهمترین آنها، امپراطوری عثمانیست که از فتح قسطنطنیه در سال۱۴۵۳ تا ۱۹۲۴ ادامه یافته است، و در سال۱۹۲۴م، بر اثر شرکت در جنگ جهانی اول به نفع آلمان، خود نیز، بصورت ادای کفاره‌ی واکنش های زنجیره‌ئی ترور ولیعهد اتریش در سارایوو، از درون و برون فرو ریخت!!؟

فیلم لورنس عربستان(۱۹۶۲م) با موسیقی دلنوازش، و نقش آفرینی شاهکارگونه‌ی، پیتر اوتول(۸۱=۲۰۱۳-۱۹۳۲م)، و عمر شریف(۸۳=۲۰۱۵-۱۹۳۲م)، یکسره به سقوط امپراطوری عثمانی از درون و برون پرداخته ‌است.

مشکلات سوریه‌ی امروزی و حتی مصر و لیبی و نیز عربستان سعودی و یمن همچنین، هنوز از پس لرزه های آن سقوط بزرگ است، که شمال آفریقا و خاور میانه را، در بر گرفته است!!؟

عموما، جنگ‌ها را، یک تن می‌تواند آغاز کند؛ اما، آغاز کردن جنگ، بمعنی پیروزی حتمی در آن نیست، بلکه بیشتر، شکست آغازگران در آن، سرنوشت محتوم آن است!!!؟

آخرین خلیفه عثمانی
محمد ششم، سلطان وحید الدین(۱۹۲۶-۱۸۶۱م) مشهور به شاه بابا، آخرین “خلیفه-سلطان” امپراطوری عثمانی، همزمان با فروپاشی امپراطوری عثمانی!!؟؟

_دو استثنای مبارک، در قاعده‌ی بدخیم کلی سلطنت

 تاریخ، کمتر شاهد آن بوده است که، دیوی، در سلطنت، به “فرشته”، تبدیل گردد. بلکه، همواره فرشتگان اگر هم بوده اند_ که البته بسیار هم قلیل بوده اند!!_ پس از نشستن بر تخت سلطنت، به “دیو” بدل شده‌ اند!!؟

 تنها دو استثنا در این باره می شناسیم که البته، شاید، موارد استثنائی دیگری هم، در تاریخ وجود داشته باشد!؟ لکن، متاسفانه فرصت گسترش دامنه‌ی مطالعات تاریخی ما، به ما تاکنون این امکان را نداده‌ است که، موارد احتمالی و اندک دیگر را هم، بشمار آوریم!!؟

_نمونه‌ی اول: آشوکا، امپراطور شبه قاره‌ی هند

 نخستین مورد در شبه قاره‌ی هندوستان، اتفاق افتاده است. آشوکا(دوران امپراطوری۴۱=۲۳۲-۲۷۳ق.م) در تاریخ، نخستین امپراطوری است که، در نیمه‌ی اول سلطنت خود، براستی، نقش مسلم سیاه یک “دیو” را، بازی کرده است.

“آشوکا”، حتی هر چه بیشتر از شیوه‌های نو، برای شکنجه‌ی زندانیان بیگناه خود، استقبال می‌‌نموده ‌است!!؟ لکن، ناگهان بر اثر برخورد با تعلیمات انسان‌ساز “بودا”(سده چهارم قبل از میلاد)، با یکصد و هشتاد درجه واگرد مبارک شخصیتی بسیار اعجاب انگیز خود، به یک بودایی راستین، یک مروج و مسئول ابلاغگر آیین بودا، بدل گردیده ‌است!!؟

 ابتکار مهم آشوکا، در اینست که، درست بر خلاف اکثر امپراطوران دیگر، مانند داریوش در خاورمیانه، که سنگنوشته‌هایی برای بزرگداشت، فتوحات، جوانمردی‌ها و سروری‌های خود، و یا خود ستایی‌های بسیار بر پا می‌داشته اند، آشوکا، از این سنگنوشته‌ها، بصورت ابررسانه‌ی ابلاغ تعلیمات بودا، بهره جوئی‌های بهینه فرا جسته‌ است!!؟ بدین معنی که، بجای خودستایی‌ها از خود، در هر سنگنوشته، بخشی از تعلیمات جذاب انسان مدار بودا را، فرو در می‌نگاشته ‌است!!؟ و از این جهت آشوکا، در پخش آیین بودا، در طی قرن‌ها در سراسر آسیا، بویژه در چین، ژاپن و دیگر کشورهای آسیای جنوب شرقی، سهم مبارک بسیار بزرگی داشته ‌است!!

آشوکا، امپراطور هند
آشوکا، امپراطور بودایی هند بهمراه ملکه هایش!!
پادشاهان، چه بودایی و چه غیر بودایی، چند همسر و حرمسرا باز اند!!؟

یادآوری :

فیلم هندی “آشوکا ” محصول سال ۲۰۰۱ میلادی است. در این فیلم شاهرخ خان و کارینا کاپور به ایفای نقش پرداخته‌اند. داستان این فیلم درباره‌ی شاهزاده «آشوکا» (شاهرخ خان) است، که جانشین پادشاهی پدرش شده است، و به خواسته‌ی مادرش تصمیم می‌گیرد مدتی زندگی شاهانه را رها کرده و در دنیای وحشی زندگی کند. در این ماجرا او عاشق دختری (کارینا کاپور) می‌شود که…

این فیلم و داستانش هیچ ارتباطی به “امپراطور آشوکا” که در بالا از آن یاد کرده ایم، ندارد.

_نمونه‌ی دوم: در ایران، مظفر الدین شاه قاجار، و عدل مظفر او

مظفرالدین شاه قاجار(زندگی۵۳=۱۲۸۵-۱۲۳۲ه.ش/۱۹۰۷-۱۸۵۳م)، در تاریخ ۲۷۰۰ ساله‌ی سلطنت استبدادی ایران، همچنین استثنایی یکتا و بزرگ در قاعده بوده است!!!؟

 مظفرالدینشاه(سلطنت۱۰=۱۲۸۵-۱۲۷۵ه.ش/۱۹۰۷-۱۸۹۶م) برای آگاهی بزرگان قاجار از نیت خود در ایجاد مشروطیت، اندکی قبل از افتتاح رسمی مجلس شورای ملی(شنبه۱۲۸۵/۷/۱۴ = ۱۹۰۶/۱۰/۶)_ چنانکه در تاریخ بیداری ایرانیان آمده است_ بدین مضمون می‌گوید:

“…که از دوران نوجوانی‌ام، به هنگام ولیعهدی، شیفته‌‌ی وضع قوانینی بوده‌ام، که به سود توده‌های رنج دیده‌ی مردمان باشد. لکن، چون در مقام ولیعهدی اجازه و اختیار عمل، به من نداده بودند، ناچار، تا زمان سلطنت، صبر کردم. و اینک می‌روم که فرمان رسمی مشروطیت را صادر نمایم…”(ناظم‌الاسلام‌ کرمانی (سال۵۷=۱۲۹۸-۱۲۴۱ه.ش/۱۹۱۸-۱۸۶۱م)، تاریخ بیداری ایرانیان، امیرکبیر، سال ۱۳۷۱، ص۵۳۷)

 اما جان سختی سنت سلطنت، و دیرینگی سلطنت استبدادی، چنان ژرفا ژرف، در اعماق وجدان آگاه و نا آگاه مشترک ایرانیان، سرطان آسا، ریشه دوانیده بوده ‌است، که تنها، هرگز، با یک ضربه، امکان برطرف ساختن آن، وجود نمی‌داشته است!!؟

مظفرالدین شاه قاجار، با پادشاه انگلستان
مظفرالدین شاه، شاهنشاه ایثار گر استثنایی، که اختیارات قدرت مطلق خود را در ضمن صدور فرمان مشروطیت ایران، یکسره به ملت واگذار نمود!!!؟ در کنار ادوارد هفتم، پادشاه انگلستان، با نشان اقدس قاجاری با طرح شیر و خورشید و تاج کیانی بر سینه هر دو پادشاه!!؟

_توطئه‌ی استبداد، و قیام علیه مشروطیت

 پس از مرگ مظفرالدین شاه (چهارشنبه ۸ دی ۱۲۸۵ = ۳۰دسامبر۱۹۰۶)، بیست روز بعد، پسرش_یعنی، خلفِ نا‌خلفش، محمدعلی شاه _ به هیئت یک اکوان دیو_دیو وارونه کار_ و یک ضحاک بر اریکه‌ی سلطنت فرو در نشست (شنبه ۲۸ دی ۱۲۸۵= ۱۹ ژانویه ۱۹۰۷) و بلافاصله پس از آغاز سلطنتش، به شکلهای مختلف، ساز مخالفت با مشروطیت را، کوک کرد و به انواع توطئه علیه آن اقدام ورزید!!!؟ تا سرانجام حدود یکسال و پنج ماه بعد از مرگ پدرش(ماه ۱۷=۲ تیر ۱۲۸۷- ۱۸ دی ۱۲۸۵)، آشکارا، برای ریشه کنی مشروطیت، میراث آرزویی مظفرالدین شاه، مجلس شورای ملی و تابلوی عدل مظفر یکتای او را، به توپ بست!! و با کمک گرفتن از قشون نیکولای دوم امپراتور روسیه، همان که خود قربانی سلطنت استبدادی خویش گردید_قزاق ها را در ایران، به انهدام مجلس، و سرکوبی مشروطه خواهان، با شدت و تعصبی فاجعه آمیز وادار نمود، و به اقدامات دیگری دست زد که باید در نامه ها، اسناد و اظهار نظرهای خود او، و دیگران باز خواند. بخش مهمی از نامه‌ها، اسناد و اظهار نظرها را، ما در این گفتارها، بدست خواهیم داد.

محمدعلی شاه قاجار
محمدعلی شاه، در اوج قدرت سلطنت مطلقه موقت، اثر جرج گرانتام بین(۱۹۴۴-۱۸۶۵م)، مشهور به پدر عکاسی خبری خارجی

_سیمای راستین، و بدخیم محمدعلی شاه، از خلال نامه‌ها، رساله‌ها و کتاب‌ها

اینک نمونه‌ای از سیمانگاری ‌های محمد‌علی شاه، از زبان خود او، و از دیگران: 

 ۱)_“چون حال مزاجی شاه_ مظفرالدین شاه _ رو به وخامت گذارده بود، و خطر مردن او در پیش بود، سران ملیون و متصدیان امر انتخابات، کوشش می‌کردند که، زودتر انتخابات خاتمه یافته، و مجلس شورای ملی، افتتاح یابد. زیرا، با شناسایی به عقاید و افکار محمدعلی‌ شاه یقین داشتند که، اگر پیش از انعقاد مجلس، مظفرالدین‌شاه فوت کند، مجلس باز نخواهد شد و مشکلات پیش خواهد آمد.”(دکتر مهدی ملکزاده (۷۴=۱۳۳۴-۱۲۶۰ه.ش)، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، انتشارات علمی، ۱۳۶۳، جلد ۲، ص ۳۹۰)

۲)_کسالت مظفرالدین شاه، روز به روز جدی‌تر می‌شد، …محمدعلی میرزا مورد کینه‌ی مشروطه خواهان تبریز بود، و مشروطه طلبان تهران هم از او دل خوشی نداشتند و می گفتند کسانی را… به نجف فرستاده، برای اینکه علمای نجف را بر ضد مشروطیت تحریک کند، و از خطا کاری های دوره ولایتعهدیش نیز اطلاع داشتند، و “هیچوقت به حرفها و دروغهای او اعتماد نمی‌کردند”…”(ملکزاده : ج۲، ص۴۰۹)

۳)_محمدعلی میرزا، در روزهای پایانی زندگی پدرش، از خراسان شخصی را که خیلی اعتقاد به او داشت، به تبریز، احضار کرد، که “چرا مرض مظفرالدین‌شاه، اینقدرها طول کشیده، کاری[سحر و جادویی] بکن که مرا زودتر به طهران برسانی.” (تاریخ بیداری ایرانیان، ص۱۹۷)

۴)_سر انجام، سه هفته پیش از مرگ مظفرالدین شاه (۱۸ دی ۱۲۸۵ / ۹ ژانویه ۱۹۰۷)، محمدعلی میرزا برای تحکیم مقام خود، با عجله تبریز را ترک کرد، و رهسپار طهران شد. پیش از حرکت از تبریز… برای تبرئه‌ی خود از اتهامات و طرفداری خود از مشروطیت _[ برای فریب بهبهانی(۷۰=۱۲۸۹-۱۲۱۹ه.ش)، به دروغ]_ نامه‌ای به او نوشت:

“از قراری که شنیدم، از تبریز کاغذی به جنابعالی نوشتند که ولیعهد مخالف با عقاید ملت است. و مجلس را، که بندگان اقدس همایونی ارواحنا فداه داده است، ولیعهد قبول ندارد.

 اولاً_ به ذات مقدس پروردگار “قسم می‌خورم”، که این مطلب به کلی خلاف و بی اساس است. و من از خدا می‌خواهم که این دولت و ملت ترقی کرده، و رفع این مذلتها بشود.

 ثانیاً_ “به سر جدت قسم”، که اگر کسی به عتبات فرستاده باشم. و اگر من آدم به عتبات فرستاده باشم، در پرده نخواهد ماند، و آشکار خواهد شد. برای چه، چرا باید من مخالف این عقیده و منکر آبادی مملکت باشم؟….” (ملکزاده، ج۲، ص ۴۱۰)

۵)_“دکتر خلیل‌خان اعلم الدوله ثقفی(۸۴=۱۳۶۳-۱۲۷۹ه.ق/۱۹۴۴-۱۸۸۰م) طبیب مخصوص مظفرالدین شاه… در یادداشت‌هایی که از خود به یادگار گذارده چنین می‌نویسد:

محمدعلی شاه پس از آنکه به سلطنت رسید، چون قلبا با مشروطیت مخالف بود، کوشش می کرد که به هر وسیله که ممکن است، حکومت ملی را از میان بردارد، و قانون اساسی را که پدرش امضا کرده بود و خود او نیز، امضا نموده بود، لغو کند.

 برای رسیدن به منظوری که داشت، به خیال افتاد مدارک طبی، مبنی بر اختلال مشاعر مظفرالدین شاه در هنگام دادن مشروطیت به دست آورد. برای تهیه‌ی تصدیق نامه، برادر خود شعاع‌السلطنه(۴۶=۱۲۹۹-۱۲۵۳ه.ش/۱۹۲۰-۱۸۷۴م) را، مأمور کرد، تا تصدیق نامه‌ی مفصلی که حاکی بر اختلال مشاعر مظفرالدین شاه بود، تهیه نمود، و به اعلم الدوله تکلیف کرد که، آن تصدیق نامه را امضا نماید، و نیز به امضای سایر اطبای معروف تهران برساند. ولی اعلم الدوله، که قلبا از طرفداران مشروطیت بود، زیر بار نرفت و دست رد به سینه‌ی تقاضا کنندگان زد. این بود که محمد علی شاه املاک او را توقیف نمود، و امر داد خود او را نیز زندانی کنند. اعلم الدوله به ناچار چندی در تهران خود را مخفی کرد و سپس با اشکال بسیار وسایل سفر خود را فراهم کرده، راه فرنگستان را پیش گرفت.”(ملکزاده ، ج ۲، ص۴۲۱)

۶)_در روز ۲۸ دی ۱۲۸۵/ ۱۹ ژانویه ۱۹۰۷_ ده روز پس از مرگ مظفرالدین شاه_ مجلس تاجگذاری بر پا گشت. و از وزرا و اعیان و شاهزادگان و سفرا و قنسولهای خارجه دعوت نمودند؛ ولی، از “نمایندگان ملت” کسی را دعوت نکردند، این تحقیری که به مجلس شده بود از طرف نمایندگان نادیده گرفته نشد…( ملکزاده ،ج۲، ص۴۱۲)

۷)_محمدعلی شاه از همان روز اول به برانداختن مجلس تصمیم گرفته بود و برای همین منظور، حکام جاهل و سران سپاه مستبدی برای ولایات انتخاب کرد، و به آنها دستور داد از جنبش مشروطه طلبان جلوگیری کنند؛ چنانکه بعضی از مامورین او، در همان زمان که مجلس بر پا بود، و دولت ایران رسما مشروطه شناخته شده بود، عده‌ای از مردم را که اظهار مشروطه خواهی کرده بودند، چوب زدند؛ حبس کردند و جریمه از آنها گرفتند، که دیگر نامی از مشروطه نبرند.( ملکزاده، ج۲، ص ۴۱۲)

محمد علی شاه پس از خلع
محمدعلی شاه پس از خلع از سلطنت و تبعید از وطن به خارج کشور!!؟

۸)_ابوالقاسم خان ناصرالملک قراگوزلو(۶۱=۱۳۰۶-۱۲۴۵ه.ش/۱۹۲۷-۱۸۵۶م)_رئیس ایل قاجار و نائب السلطنه‌ی دوم احمد شاه قاجار می‌گوید:

” وکلای آذربایجان بعد از ورود به طهران،… در “تکمیل قانون اساسی” کوشیدند و نیز دستخط و اعلانی صریح از طرف شاه، مبنی بر اینکه دولت ایران “کنستی توسیونل”(مشروطه) است، لازم شمردند…[و از شاه دستخطی مبنی بر مشروطه شناختن دولت ایران] را تقاضا نمودند.

نصرالله مشیرالدوله صدراعظم(۶۶=۱۲۸۶-۱۲۱۹ه.ش/۱۹۰۷-۱۸۴۰م)،[درخواست نمایندگان را]، به عرض شاه رسانیده…در این موقع، اول دفعه بود که چیزی از “خیالات باطنی شاه” نسبت به مجلس گفته شد. در خلوت به صدر اعظم گفته بود: _

“مشغول تهیه‌ی قوه از سوارهای آذربایجانی خودم از ایلات و غیره هستم. بگذارید حاضر بشود، سزای “این بی سر و پاها” را خواهم چشانید.

(دو رساله درباره‌ی انقلاب مشروطیت ایران از ابوالقاسم خان ناصرالملک و محمد آقا ایروانی، به کوشش زنده‌یاد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب و روزبه زرین‌کوب، سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۸۰، ص۲۳)

۹)_آصف‌الدوله میرزا صالح‌خان(۷۶=۱۳۰۹-۱۲۳۳ه.ش/۱۹۳۰-۱۸۵۴م)_ که در زمان ولیعهدی محمد علی میرزا، ملقب به وزیر اکرم، و بیگلربیگی تبریز بوده است_در سال ه.ش۱۲۸۷/ ۱۹۰۸، حاکم تهران می‌‌شود. آصف الدوله احوال محمد علی شاه را چنین توصیف می‌کند:

” در همان روزهایی که میان ملت و شاه، برای امضای متمم قانون اساسی کشمکش و گفتگو بود، من اکثر به دربار می‌رفتم…. و گاهی هم به ملاقات محمدعلی شاه می رفتم. قیافه و وضع رفتار و نگرانی “شاه مستبد” را از نزدیک می‌دیدم…

… آیا در میان فرزندان آدم کسی پس فطرت‌تر و خبیث‌تر از محمدعلی شاه یافت می‌شود، و پادشاهی اجنبی پرست‌تر از این مرد دیده شده است؟

محمدعلی شاه، در آن روزها مثل کسی که می‌خواهد خفه شود، سیاه و برافروخته بود، و دائماً با خودش حرف می‌زد و گاهی “بلندبلند به کائنات فحش می‌داد.”( ملکزاده، ج ۲، صص۴۳۱_۴۳۰)

۱۰)_محمد علی میرزا که به خوبی آذربایجان را می‌شناخت، و از مقاومت و علاقه‌ی آنها، به مشروطیت آگاه بود، اول قدمش برای به هم زدن مشروطیت این بود که، به دست مجلس شورای ملی و طباطبایی و بهبهانی، انجمن تبریز را از میان بردارد و کانون آزادی‌خواهی آذربایجان را خاموش کند…”( ملکزاده ، ج۲، ص۴۱۱)

۱۱)_ایجاد نا امنی و هرج و مرج :

محمدعلی شاه در زمان ولیعهدی‌اش با دزدان و راهزنان همدست و شریک بود. و چند دفعه هم با لباس مبدل با راهزنان، کاروانی را یغما کرد. وی پس از رسیدن به سلطنت تصور کرد که، اگر نا امنی و دزدی در سراسر ایران شیوع پیدا کند، و مردم مخصوصا تجار را در فشار ناامنی قرار بدهد، مردم از “مشروطیت” رویگردان خواهند شد. و برای حفظ مال و جان خود، خواهان “سلطنت مطلقه” خواهند گردید. و کشورهای بیگانه که در ایران منافع تجارتی دارند، این ناامنی را از مشروطیت خواهند دانست. و به دنیای متمدن خواهند فهماند که، ملت ایران قابل حکومت مشروطه نیست. و مشروطیت در ایران جز ناامنی و هرج و مرج نتیجه‌ای نخواهد داشت.

 این بود که مامورینی، در خفیه، به اطراف فرستاد، و غارتگران را به دزدی و یغما، تشویق و تحریک نمود. و در اندک زمانی، بطوری نا امنی و راهزنی طرق تجارتی و کاروانرو شهرها را فرا گرفت، که در ایران نظیر آن کمتر دیده شده بود.

 یکی از سران بختیاری، که از طرفداران محمد علی شاه بود، نقل کرد که از طهران به ما توصیه شده بود، که مخصوصاً مال التجاره کمپانی‌های انگلیسی را، یغما کنیم و به جان و مال کسی رحم نکنیم.”(ملکزاده ، ج ۲، ص۴۲۱)

۱۲)_تطمیع و رشوه:

” پس از آنکه محمدعلی شاه، حس کرد که، نیروی جوان مشروطه‌خواه، روز به روز قوی‌تر می شود… به ناچار “متمم قانون اساسی” (۱۳مهر ۱۲۸۶/ ۶ اکتبر ۱۹۰۷)را امضا کرد، و به قید “قسم به قرآن” وفاداری خودش را، به حفظ مشروطیت اعلام نمود. و به این فکر افتاد که از راه تزویر و رشوه و تطمیع، رهبران مشروطیت را بفریبد و با خود همراه کند…

 آقا شیخ اسدالله ممقانی(۹۰=۱۳۵۰-۱۲۶۰ه.ش/۱۹۷۱-۱۸۸۱م) از نمایندگان مجلس دوره پانزدهم شورای ملی، و از آزادیخواهان صدر مشروطیت می گوید:_

“محمدعلی شاه به واسطه‌ی انقلاب کبیر روسیه(۱۹۱۷م/ ۱۲۹۶ه.ش) از ادسا فرار کرد، و به استانبول آمد. مختارالملک که یکی از محارم و نزدیکان شاه بود و شاه بیش از هرکس به او اطمینان داشت، برای من نقل کرد:

“محمدعلی شاه به من ماموریت داد، که محرمانه آقا سید عبدالله بهبهانی را، ملاقات کنم، و به هر وسیله‌‌ی ممکن، او را به طرف شاه جلب نمایم. و به او اطمینان بدهم که، اگر از مشروطه خواهی دست بردارد، مقام و منافع او محفوظ خواهد ماند.

 من محرمانه بهبهانی را، ملاقات کردم و پیغام‌های محمدعلی شاه را، به او گفتم و آنچه در قوه داشتم برای جلب و نزدیک کردن او، به شاه بکار بردم. پس از اینکه بهبهانی حرف های مرا شنید، چنین جواب داد:

 آقای مختارالملک به شاه بگویید… فرضا هم، من دست از مشروطیت کشیدم، و با تو همدست شدم؛ تو با ملک‌ المتکلمین (۴۸=۱۲۸۷–۱۲۳۹ه.ش/۱۹۰۸-۱۸۶۰م) چه خواهی کرد، آیا می توانی او را از میان ببری و یا با خودت موافق کنی؟؟؟!!!…” (ملکزاده، ج ۲، ص۴۴۱)

مشروطه خواهان زندانی در باغشاه
قربانیان مشروطه خواهی، زندانیان محمدعلی شاه در غل و زنجیر در باغشاه.

 ۱۳)_ناهنجاری محمدعلی میرزا، در دوره‌ی ولایتعهدی

درست بر خلاف دوره ولایتعهدی پدرش، مظفرالدین‌ شاه

ناظم الاسلام کرمانی نویسنده‌ی کتاب تاریخ بیداری ایرانیان درباره‌ی اخلاق و روحیات محمدعلی شاه و دوران ولایتعهدی‌اش چنین می‌نویسد:

“…از مجالست اخیار و ابرار منصرف، و از تکمیل علوم و کمالات منحرف[بود]، با اشخاص رذل جلیس، با ناکسان انیس[بود]. مردمان پست و شریر و اوباش، و الواط را طرف وثوق و اعتماد خویش قرار می‌داد، و کارهای زشت برایش عادی شده بود.

 بعضی اشخاص هم در ضمن پیدا شدند، و او را به “جادو” معتقد کردند، و اعتقاد غریبی برای اعمال” سحر و جادو برهم رسانده بود…

در تبریز، اداره‌ی خفیه نگاری(جاسوسی) تشکیل داده بود، که سالی چند هزار تومان خرج کسب اطلاعات می‌کرد…

خست و سفاهت و قساوت و بی رحمی را، به منتهی درجه رسانیده بود. خیلی راحت طلب و تن پرور بود. بهیچ وجه ملاحظه و رعایت زیر دست را نداشت…

همیشه به اشخاص پست و نانجیب که اسباب صدمه و خانه خرابی مردم بودند وثوق(اعتماد) پیدا می‌کرد، و تمام مشورت خود را، در کارها با آن اشخاص می‌کرد…

“جز پول”، به هیچ چیز دیگر، علاقه نداشت…مستبد به رای بود.

“اظهار تدین می‌کرد”(تظاهر به دینداری )، در روز عاشورا قمه و قداره به سر می‌زد و خون سرش را، به چهره و صورتش می‌مالید…اما به مسجد و معبد توپ می بست…”( تاریخ بیداری ایرانیان، صص +۱۹۳)

آنچه که براویت ناظم الاسلام کرمانی ، در شرح و وصف خلقیات محمد‌علی‌ شاه ، برخواندیم، البته در دوران زمامداری و سلطنت اش با شدت و قوت بیشتری، ادامه یافته است.در ادامه، نمونه‌های بیشتری بدست داده خواهد شد.

۱۴)_سردار نصرت، یار غار ضدیت با مشروطیت!!؟

رحیم خان(۵۹=۱۲۹۰-‌‌ ‌?۱۲۳۱ه.ش/ ۱۹۱۱ -‌ ?۱۸۵۲م) ملقب به نصرت، رئیس طایفه چلبیانلو، از رهبران عمده‌ی مخالفان جنبش مشروطه ایران است. پس از صدور فرمان مشروطیت در ۱۲۸۵ش/۱۹۰۶م، و شروع انتخابات دوره‌ اول مجلس شوراى ملى، رحیم‌خان در تبریز به محمدعلى میرزا،… نزدیک شد و در شمار ندیمان او درآمد، و محمدعلى میرزا به او لقب “سردار نصرت” داد.( تاریخ مشروطه‌ی ایران، کسروى، امیر کبیر، ۱۳۸۵، ص۳۱۹)

_فرمان اکید شیطنت به سردار نصرت

_از تلگرافهای محمدعلی شاه به رحیم خان:_

“رحیم خان، سردار نصرت! دستورالعملهای شفاهی که وقت حرکت از تهران فرمودیم، البته فراموش نکرده، حال هم دستورالعمل می‌دهم، که در سرکوب مخالفین دولت، از هیچگونه اقدام شدیدی کوتاهی نکنید، تا دیگر اهالی فراموش نکنند.

 از خرابی و قتل و غارت شهر، چیزی فرو گذار مکن، تا موجب عبرت همه بشود. “تو در نزد احدی مسئول نیستی.”_[جز در برابر من]_ !!؟؟

 همانطوریکه “کلنل یاخوف”(۵۰=۱۹۱۹-۱۸۶۹م/۱۲۹۸-۱۲۴۸ه.ش)_(سردار قزاقان روسی، فرماندار نظامی طهران، فرمانده به توپ بستن مجلس شورای ملی)_ در تهران عمل کرد، تو باید در تبریز عمل کنی.

“هر قدر زودتر مخالفین را سرکوب کنی، و شهر را [برای ما] امن کنی، بیشتر مورد مرحمت ما قرار خواهید گرفت.” رعیت باید در مقابل احکام دولت تسلیم باشد. با ژنرال قنسول روس مشورت کن، و اهمیت به تحصن(پناه بردن به بست نشینی مردم) نده، و بهیچ بشمار_ محمد علیشاه قاجار”(ملکزاده ، ج ۵، ص ۹۵۳)

۱۵)_ترور اتابک اعظم

    چوب هر دو سر طلا

 میرزا علی‌اصغر خان (۵۰=۱۲۸۶-۱۲۳۶ه.ش/۱۹۰۷-۱۸۵۷م)، ملقب به امین‌ السلطان، صدراعظم سه پادشاه قاجار_ ناصرالدین‌شاه، مظفرالدین‌شاه و محمدعلی‌شاه_ از گرجی‌های ایران بود.

محمدعلی شاه پس از به تخت نشستن،…اتابک را که در اروپا اقامت داشت، با تکریم و عزت برای احراز پست نخست‌وزیری به تهران دعوت نمود.[بنا به گفته‌ی محمدعلی شاه] او نبض این مملکت را در دست دارد، و بیشتر مردم او را خواهان هستند. از عهده‌ی “فضولهای مجلس!” او بهتر می‌تواند بر آید.” (باقر عاقلی، نخست وزیران ایران، انتشارات جاویدان: چاپ دوم، ۱۳۹۰، ص۲۴+ رساله‌ی ناصرالملک، ص ۲۵)

اتابک، پس از ورود به طهران، حکم صدراعظمی خود را از محمدعلی شاه دریافت نمود، و مشغول به ساماندهی امور شد. و در دوره زمامداری کوتاهش(۵ ماه=۱۲اردیبهشت تا ۸شهریور ۱۲۸۶/ ۳می ۱۹۰۷ تا ۱۳ آگوست ۱۹۰۷)کوشش بسیار کرد، که طریقه‌ی میانجی میان شاه و ملت را پیش گیرد، و سازش میان آنها به وجود آورد؛ ولی همانطور که سازش میان آب و آتش محال است، اتفاق میان محمدعلی شاه، که جز استبداد و قلدری آرزویی نداشت، و دشمن آزادی و مشروطیت بود و…طرفداران قانون و مشروطه…غیر ممکن بود!!!؟

 از این رو، اتابک مورد خشم و کینه‌ی دو طرف واقع شد، و هر دو_ محمدعلی شاه و طرفداران مشروطه_ برای از میان برداشتن او کوشش می‌کردند.(ملکزاده ،ج۳، ص۴۶۹)

محمدعلی شاه ، مصمم برای قتل اتابک، موقر السلطان، دبیر السلطان و مجلل السلطان را مأمور قتل او نمود.

 دبیر السلطان، پس از قتل اتابک اعظم، شرح واقعه را اینگونه نقل کرده است:

“محمدعلی شاه، من و مجلل السلطان و موقر السلطنه را، مأمور کشتن اتابک نمود. من از ترس جانم مجبور شدم این مأموریت را قبول کنم، و جرئت نداشتم کسی را، از آن آگاه کنم. [ولی] من در عمل قتل شرکت نکردم، و آن روز را در خانه بودم. موقر السلطنه ماموریتی که شاه به او داده بود، انجام داد و اتابک را کشت.” (ملکزاده، ج۳، ص۴۷۲)

و در  همان سال، روزنامه‌ی اطلاعات(احیانا روزنامه وقایع اتفاقیه؟؟) مقاله‌ای راجع به قتل اتابک منتشر می‌کند، و می‌نویسد:” محمدعلی شاه به من گفت: موقر السلطنه و… مرا وادار به این کار کرده‌اند.”(ملکزاده، ج۳، ص۴۷۲)

 در گزارشی که سفیر انگلیس به وزیر خارجه‌ی انگلستان می‌دهد، می‌گوید که ما برای عرض تسلیت به حضور شاه رسیدیم، و نه فقط او را متاثر ندیدیم، بلکه خیلی راضی و سر دماغ بود. و ابدا اظهار تاسف از کشته شدن وزیرش نکرد. (ملکزاده ، ج۳، ص۴۷۳)

همچنین ناصرالملک _ نایب السلطنه‌ی دوم احمدشاه _ در رساله‌ی خود، درباره‌ی قتل اتابک اعظم چنین نگاشته است که :

” روز بعد از قتل اتابک، شاه از امین السلطان اتابک اعظم “به دشنام سخت” یاد کرد و از [قتل او] اظهار شادمانی نمود.”(رساله‌ی ناصرالملک، ص ۲۸)

اتابک اعظم نخست وزیر مشروطه
اتابک اعظم، میرزا علی اصغر خان، نخست وزیر مشروطه که به فرمان محمدعلی شاه ترور شد.

 _عباس آقا، ضارب اصلی اتابک

در روز واقعه عباس آقا (۱۲۸۶-۱۲۶۴ ه.ش/۱۹۰۷-۱۸۸۵م) که از طرف آزادیخواهان و مشروطه طلبان، مامور کشتن اتابک بود، پیشدستی کرد، و ماموریت خود را انجام داد. موقر السلطنه و همدستانش نیز، که در میان جمعیت حاضر بودند، از فرصت استفاده کرده، نزد محمدعلی شاه، خود را قاتل اتابک معرفی کردند، و از وعده‌هایی که به آنها داده شده بود، بهرمند شدند.

عباس آقا، پس از آنکه مورد تعقیب یکی از قراولان مجلس واقع شد، خودکشی کرد.

بدبخت اتابک، مهدور الدم طرفین‌ بوده‌است؛ چون خواهان صلح بین طرفین بوده‌است: صلح میان مشروطه و استبداد، هم_پدیدی میان نور و ظلمت !!!؟؟؟

ضارب اتابک اعظم
عباس آقا تبریزی(۱۲۸۶-۱۲۶۴ه.ش) نخستین شهید انتحاری مشروطیت ایران

۱۶)_فرمان به توپ بستن مسجد سپهسالار

  “با توپ جواب مردم را بدهید”

           و اعدام رسولان مجلس

پس از قتل “اتابک”، میرزا احمدخان مشیرالسلطنه (۷۵=۱۲۹۸-۱۲۲۳ه.ش/۱۹۱۹-۱۸۴۴م) به صدر اعظمی_رئیس الوزرایی_ محمدعلی شاه برگزیده شد. ولی دیری نپایید که، هشتاد و چهار نماینده به برکناری مشیرالسلطنه رای دادند، دولتش و او را ساقط کردند، و “رئیس الوزرایی” کوتاه مدتش (۱۶ شهریور۱۲۸۶ تا ۴آبان۱۲۸۶) پایان گرفت. (مهدی بامداد(۷۶=۱۳۵۲-۱۲۷۶ه.ش/ ۱۹۷۳-۱۸۹۷): شرح حال رجال ایران، انتشارات زوار، ۱۳۴۷، ج۱، ص۱۰۳)

پس از مشیر السلطنه، ابوالقاسم خان ناصرالملک ، به صدر اعظمی انتخاب شد. ناصرالملک بعد از چند روز مشورت با نمایندگان، بدون خواستن نظر شاه، وزیران خود را، به مجلس معرفی کرد. و در اقدامی دیگر، برای سر و سامان دادن به بودجه‌ی مملکت و کاستن از بودجه شاه، شاهزادگان و دربار، برای اولین بار، در زمان او مجلس بودجه‌ای را برای کل کشور تدوین کرد. اگر چه محمدعلی شاه و شاهزادگان در باطن فوق‌العاده ناراضی بودند، ولی در ظاهر مخالفتی از خود نشان ندادند، و در عوض بعضی از شاهزادگان و درباریان، با اجیر کردن تعدادی از اوباش، نظم عمومی را مختل کرده و دست به اغتشاش زدند.

در این آشوب و بلوا ناصرالملک تاب مقاومت نیاورده و استعفای خود، و وزیران را به محمدعلی شاه تسلیم کرد، ولی شاه استعفای او را قبول نکرد، و از او خواست به کار خود ادامه دهد. با این حال عده‌ای در روز ۲۲ آذرماه ۱۲۸۶، به در مجلس آمده و بر ضد مشروطه دست به تظاهرات زدند، و به نمایندگان توهین کردند، و این باعث شد که به سمت آن‌ها تیراندازی شود، در نتیجه بین مشروطه‌خواهان و جمعیت تظاهرکننده زد و خورد آغاز شد، و عدۀ نسبتاً زیادی مقتول و مجروح شدند، و بازار تهران نیز تعطیل شد. احتشام‌ السلطنه، رئیس مجلس، شاه را مسبب این حادثه دانست، و دو تن را نزد شاه فرستاد، و از او گله کردند. شاه که از این کار عصبانی شده بود، دستور داد رسولان مجلس را، به فلک بستند و بعد هم هر دوی آن‌ها را اعدام کرد.

_اتابک اعظم: مبتکر ناکام صلح تحمیلی

و اینک بقلم ناصرالملک، شرح واقعه‌ای دیگر، که افشاگر جلوه‌ای رسواتر از خلق و خوی شاه خودکامه است، در اینجا نقل می شود: ناصرالملک _نایب السلطنه‌ی دوم احمدشاه_ درباره‌ی واقعه‌ی به توپ بستن مسجد سپهسالار، چنین نگاشته است:

“…بزرگتر از آن، باز اجماعی در مسجد سپهسالار شد، که تبعید سعدالدوله، امیر بهادر وزیر جنگ_و اقبال الدوله را، می‌خواستند، و عریضه‌ای مبنی بر این استدعا به شاه عرض کرده بودند.

 شاه در حاشیه به آصف الدوله، وزیر داخله، دستخط فرموده بود که:

“به مسجد توپ ببند!”

 وزیر داخله دستخط را نزد من آورده، از اجرای آن تحاشی نمودم، و اظهار استعفا کردم… مجلسی مرکب از درباریان و وزرا تشکیل شد. درباریان همه ظاهرا این اقدام را صلاح ندانسته، و رد کردند. قرار بر آن شد که، در جواب اجماع نوشته شود که، “شاه مقرر فرمود قراری در باب استدعای آنها به هر طور صلاح باشد، با مجلس داده شود.” در این صورت اجماع امیدوار گردیده، حتما متفرق شود.

{صورتجلسه}به عرض شاه رسید، وزرا را احضار کرد، و با تغیر خطاب به من فرمود:

” این رای نامربوط که داده اید چیست؟ و امیدوار گردند یعنی چه؟”

 عرض کردم: این رای همگی حاضرین مجلس شورا است… وانگهی همه درباریان هم این رویه را تصدیق کرده‌اند.

 شاه فرمود: ” کابینه ای که من در خواب بودم ساخته شده، بهتر از این نمی شود. اگر وزیر من هستید ” با توپ جواب مردم را بگویید، و گرنه به جهنم بروید!!!” (رساله‌ی ناصرالمک، ص۳۳_۳۲)

نمایی از ساختمان به توپ بسته شده‌ی مجلس شورای ملی، به فرمان محمد علی شاه قاجار

 با عرض پوزش مجدد از سنگینی عرضه داشت زمینه‌ی استبداد، و آسیب شناسی سلطنت مطلقه از خوانندگان گرامی، باز هم تکرار می‌کنیم، چون آسیب شناسی، همیشه نمی تواند روایت شعر دلپذیر و داستان‌های دل‌انگیز باشد. آسیب شناسی اجتماعی است،  سخن از رنج و قساوت و نامردمی است، سخن از نفاق و، نیرنگ و، پیمان شکنی است….

والسلام علی من اتبع الهدی: درود بر کسانی که، با نیت پاک خدمت به خلق، پای در راه هدایت و خیر راستین، فرو در می‌نهند!!

با سپاس از همکاری صمیمانه‌ی بانو زهره رمضانی، در تایپ، جستجوی منابع، و باز یافت تصاویر مناسب برای این گفتار.

این گفتار نخستین بار در دو شماره‌ی ۱۲۸ و ۱۲۹ در تاریخ های چهارشنبه ۱۸اردیبهشت ۱۳۹۸/ ۸ می ۲۰۱۹

و دوشنبه۲۳اردیبهشت۱۳۹۸ /۱۳می۲۰۱۹ در کانال تلگرام “فردا شدن امروز” منتشر شده است.

تاریخ انتشار در سایت خط چهارم با تجدید نظر و اضافات: سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵/ ۸ سپتامبر ۲۰۲۶

این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستاره‌ها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی

متوسط ۵ / ۵. ۲

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *