تاریخ کمتر از نیتها و عقاید کسانی که حق اظهار نظر نداشتهاند، یاد کرده است؛ مگر در ضربالمثلها و شعرهایی با معانی مجازی، و قابل تفسیر و تعبیر به دو سه معنی.
از این که بگذریم، در تاریخ دو هزار و هفتصد سالهی ایران، ظاهراً، فقط یک تفکر سیاسی وجود داشته است؛ و آن، این که سلطنت و شاهنشاهی تنها بنیادی است، که مورد قبول مردم و خداوند است!!!؟؟؟
و بمنظور ایجاد قداست برای این به اصطلاح موهبت الهی، یعنی سلطنت و پادشاهی، در ایران پیش از اسلام، عنوان“فره ایزدی” دادهاند. بدین معنی که خداوند “فرّهایزدی” را، به هرکس که بخواهد میبخشد، و در صورت خطاکاری آشکار، آن را از دارندهی آن بازپس میگیرد. مانند مورد “جمشید جم” که بزودی بدان خواهیم پرداخت، که شاهنامه نیز، از آن بصراحت یاد کرده است و در مقدمهی این گفتار بدان اشاره رفت!!؟
در امتداد این تفکر سیاسی، پس از اسلام، اصطلاح “فَرّه ِایزدی” در نهاد سلطنت، به “ظِلّاللهی”، تغییر شکل داد و پادشاه به عنوان ظلالله، یا “سایهی خدا” بر روی زمین شناخته شد. این تعبیر که شاه ظل خداست، تا زمان پایان سلطنت قاجار و پهلوی ها همچنان ادامه داشته است، چنانکه ایرج میرزا(۱۳۰۴-۱۲۵۳ه.ش/۱۹۲۶-۱۸۷۴م) نیز به صراحت بدین عنوان می گوید که:
سر سرداری سلطان رفتن؟!!
بله قربان، بله قربان گفتن؟!
گفتن “شاه” که او “ظل خدا”ست
سینه اش آینهی غیب نماست…
حتی مظفرالدین شاه (۱۲۸۵-۱۲۳۲ه.ش/۱۹۰۷-۱۸۵۳م) که نخستین کس در تاریخ ایران است که فرمان سلطنت مشروطه را، برای نابودی استبداد سلطنتی، صادر نموده، همچنان خود را “سایهی خدا”، یعنی همان “ظل الله مینامد. به نقل از نخستین ضبط صدا، از مظفر الدین شاه که برجای مانده است، چنین آمده است:
“… و این خدماتی که به ما میکنید و به مملکت ایران میکنید، البته خداوند او را بی عوض نخواهد گذاشت، و ان شاءالله عوض آن را هم خداوند، و هم “سایهی خدا”، که خود من باشم، به شما خواهم داد…”(یوتیوب: فیلم اولین صدای ضبط شده در تاریخ ایران)
بنابر این در تاریخ سلطنت ایران، چه استبدادی، و چه مشروطه، شاه را فره ایزدی قبل از اسلام، و ظل الله و یا سایهی خدا میگفته اند، و خود شاهان میخواستند تا مردمان بدان ایمان داشته باشند!؟؟
“ما ظل الله، و یا سایهی خدا هستیم”، نقل و نبات محمدعلی شاه(۱۳۰۴-۱۲۵۱ه.ش/۱۹۲۵-۱۸۷۲م) بود که بخاطر مقام ظل اللهی خویش، مجلس و مشروطه را به توپ بست و عاقبت خود را، سیاه کرد؛ تا از سلطنت خلع شد و به خارج از ایران تبعید گردید، و در فقر و بیماری و گرسنگی، روزگار را به بدترین شکل ممکن، به پایان رسانید. چنانکه در یکی از نامه هایش، بی مقدمه، در پاسخ ظاهرا، یکی از پیشکارانش که گویا از احوال او پرسیده بوده است، که مثلا حال اعلیحضرت چطور است می گوید:
” از حال من بخواهید، حال سگ!!؟…”(محمدعلی میرزا ولیعهد و محمدعلی شاه مخلوع، به کوشش ایرج افشار، انتشارات نشر آبی، سال ۱۳۸۷، ص۱۱۰)
بدین ترتیب خواستهی ساده دلانه، و بی خبر از تاریخ سلطنت ظل اللهی در صورت تحقق، به دور و تسلسل باطل فره ایزدی، ظل الله، سایهی خدا، و حال سگ، منجر خواهد شد.
بگفتهی منطق، مساله اساسا،”سالبهی به انتفاء به موضوع” است؛ یعنی موضوع مورد داوری، اصلا وجود ندارد، پس اصل مورد داوری، منفی و سالبه است!!؟
الاهیون با استناد به حدیثی روایت شده در کتاب کافی، از امام صادق(ع)(۱۴۸-۸۳ه.ق):“خدای تعالی بزرگتر از آنست که به وصف محدود شود.”(اِنَّ اللهَ اَکبرُ مِن اَن یُوصَف، الکافی: ۸/ ۱۱۷/ ۱)
ولی خوشبختانه، در تاریخ گذشتهی ایران، تا قبل از اسلام (ایران باستان)، اگر پادشاه مرتکب خطاهایی میشد، که بر خلاف قداست و مقام فرهایزدی او بود، مردم بر علیه پادشاه میشوریدند، و موبدان و لشکریان، میتوانستند پادشاه خاطی را از کار برکنار کنند.
“…منابعی که به وی_یزدگرد یکم_ پرداختهاند را میتوان به سه دسته تقسیم نمود:
۱)_منابع اولیهی یهودی، مسیحی و زرتشتی
۲)_تاریخ شفاهی
۳)_تاریخنگاری مدرن
منابع زرتشتی(و تاریخنگاران اسلامی که از آنها وام گرفتهاند) از یزدگرد، به پلیدی یاد میکنند، و برعکس در منابع مسیحی و یهودی، از او با احترام یاد شده است. از سوی دیگر، کمبود منابع در مورد زندگانی و پادشاهی او، در روایات شفاهی-ملی، نمایانگر میزان”نفرت درباریان” است که سعی کردهاند، هویت تاریخی او را مخدوش کرده، و فقط به صورت گذرا از او نام ببرند.
در دوران حکومت یزدگرد، اقلیتهای دینی با آرامش و خاطری آسوده، به مناسک دینی خود میپرداختند و یزدگرد یکم، به دلیل “تسامح دینی” نسبت به غیر زرتشتیان، در میان تاریخدانان یهودی-مسیحی “محبوب”، و در منابع فارسی-عربی،”منفور” است. یزدگرد، به مسیحیان “آزادی مذهبی” داد، تا بتواند با این امتیاز، با امپراتوری روم صلح کند.
منع آزار مسیحیان، سبب خشم و کینهی موبدان و اشرافزادگان ساسانی گشت. چرا که مذهب مسیحیت، رقیب جدی برای مذهب آنها بودند، و عقاید مذهبی این دو، با یکدیگر تضادهای آشکار داشتند.
در منابع زرتشتی، یزدگرد با یک زن یهودی ازدواج کرده است. حال آنکه در منابع یهودی(تلمود)، سخنی از این ازدواج، به میان نیامده است. خاورشناسان در مورد این ازدواج، تردید دارند.(“ازدواج با یک زن یهودی”، آیا از جمله تهمتهایی است که موبدان زرتشتی به یزدگرد زدهاند؟؟!!)
_صلح یزدگرد با امپراتوری روم
یزدگرد یکم، صلحی پایدار با امپراتوری روم شرقی(بیزانس) برقرار کرد، و توانست نگاه خود را از مرز غربی به مرز شرقی امپراتوری ساسانی معطوف کند.
_شاهکشی
قدرت شاهنشاه در دربار به قدری ضعیف گشته بود، که “سه شاهنشاه” پیش از یزدگرد، “بر اثر توطئه و دسیسه کشته شدند”؛ بنابراین، یزدگرد پیشدستی کرد، و دست اشرافزادگان و موبدان را، از قدرت کوتاه کرد، و آنها را از سر راه خود برداشت.
یزدگرد، بهطور مشکوکی در هیرکانیا (نزدیک گرگان امروزی) کشته شد. به باور تاریخنگاران (نظیر تئودور نلدکه( ۹۴ =۱۹۳۰-۱۸۳۶م)، زندهیاد باستانشناس علیرضا شاپورشهبازی (۶۴=۱۳۸۵-۱۳۲۱ه.ش/۲۰۰۶-۱۹۴۲م)، روزبه زرینکوب (++۱۳۴۶ه.ش/۱۹۶۷م) و عبدالحسینزرینکوب)، اشرافزادگان و موبدان، انتقام خود را در محیطی به دور از پایتخت، از یزدگرد گرفتند، و شایع نمودند که او توسط “فرشته-خدا”ئی، کشته شد. اما شهرام جلیلیان (اردیبهشت++۱۳۵۷ه.ش/ ۱۹۷۸م) معتقد است که، یزدگرد به علت بیماری مرده است، و موبدان و اشرافزادگان، وانمود کردهاند که مرگ او، خواست الهی بودهاست.”(ویکی پدیا، یزدگرد یکم )
” از وقت اردشیر تا به روزگار “یزدگرد بزهگر” هم بر این جمله بودند. یزدجرد روشهای پدران را بگردانید و اندر جهان بیداد کردن آیین آورد. و سنتهای بد نهاد و مردمان در رنج افتادند، و نفرین و دعای بد متواتر شد. اسبی برهنه ناگاه اندر سرای وی آمد، بر صفتی چنان که هر که از بزرگان حاضر بودند، به نیکویی این اسب اقرار کردند و همه کوشیدند تا او را بگیرند. نتوانستند، تا پیش یزدگرد آمد و خاموش ایستاد برکنار ایوان. پس یزدجرد گفت:
“شما دور بایستید که این هدیهای است که خدای تعالی مرا فرستاده است.” برخاست نرم نرم تا بر اسب آمد و یال اسب بگرفت و دست بر گردن اسب فرو مالید، و همچنان به پشت او فرود آورد. اسب هیچ نجنبید و خاموش همیبود. یزدجرد زین و لگام خواست. لگام بر سرش کرد و زین بر پشتش نهاد و تنگ استوار کرد و آنگاه پس اندر آمد و خواست که پاردم اندر افکند. اسب ناگاه جفته ای بزد مر او را بر سر و دل، و بکشت و سر از در بیرون نهاد. هیچکس وی را اندر نیافت و کس ندانست که از کجا آمد و به کجا شد. مردمان بر آن متفق گشتند که” این فرشتهای بود فرستادهی خدای تعالی که ما را از این ستمکار برهانید.”
(خواجه نظام الملک: سیاست نامه، به اهتمام هیوبرت دارک، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۴۰، صص۵۹-۵۸)
عاقبت خودکامه، یزدگرد بزهکار
یادآوریها:
در همین متن کوتاه، شش نکته بوضوح دیده می شود:
۱)_“سه پادشاه” پیش از یزدگرد، به آسانی، بدون توجه به “فرهایزدی”، یا “قداست نهاد سلطنت”، کشته شدهاند.
۲)_یزدگرد از طرف موبدان زرتشتی، تبهکار قلمداد شده است، و مورد نفرت قرار گرفته است. چه “کشته شدن” او صحت داشته باشد، و یا به “مرگ طبیعی” بر اثر ابتلا به مرضی مرده باشد، باز همچنان موبدان زرتشتی، او را فاقد فرّهایزدی و گناهکار میشمارند، که “فرشتهی مرگ” انتقام گناهان را از او گرفته است. بعبارت دیگر، این سه پادشاه کشته و یزدگرد یکم، در هر حال فرخنده فرجام، و عاقبتبخیر نبودهاند.
۳)_نکتهی اصلی گفتار ما، که در ادامه بیشتر بدان خواهیم پرداخت، همین است که، “نهاد سلطنت” در ایران قبل از اسلام، تنها موهبت ممکن الهی، برای ادارهی جامعهی ایرانی بشمار میرفته است، و نه “شخص پادشاه”. از اینرو به آسانی او را میتوانستند برکنار یا معدوم سازند.
۴)_در نقل قول های یاد شده در بالا، بخوبی تضاد میان “قدرت سلطنت دنیائی” و “قدرت سلطنت دینی” دیده میشود، و در حقیقت این دو قدرت، بموازی یکدیگر در قبل از اسلام _ دست کم در دورهی ساسانی_از آغاز سلطنت اردشیر بابکان _هر دو بر مردم حاکم بودهاند و به آسانی بضد یکدیگر توطئه میکردند. چنانکه یزدگردیکم، بخاطر سیاست آزادی بخشیدن_ برخلاف سنت دینی متعصب زرتشتیان_ به یهودیان و مسیحیان در قلمرو ایران، و کسب محبوبیت در میان مسیحیان و یهودیان، و همچنین فراهم کردن مقدمات صلح میان ایران با روم، مورد خشم موبدان قرار گرفته است، و به او تهمت تبهکاری زدهاند، و کشتن او و سه پادشاه دیگر را، به هیچ روی تجاوزی به مقام مقدس نهاد سلطنت بشمار نیاوردهاند.
۵)_با توجه به این مستندات، اکنون پرسش اینست که:
آیا ایرانیان که همه، سلطنت را میستوده اند، نسبت به “شخص پادشاهان”، بیشتر”شاهپرست” بودهاند؟؟!! ، یا “شاهکش”؟؟!!(رک به کانال تلگرام فردا شدن امروز، گفتارهای شماره ۱۷۰و۱۸۰)
۶)_تفکیک این دو نکته، یعنی“ستایش نهاد سلطنت بطور مطلق”، و یا “ستایش نسبی و جواز عصیان و عدم اطاعت از پادشاه بد” ، از نکتههای بسیار ضروری در آسیب شناسی سلطنت است، و از اهمیت بسیار برخوردار است.
در هر حال، نسبت فره ایزدی، ظل اللهی یا سایهی خدا بر شاه، خوشبختانه در وجدان عمومی گذشته ایرانیان به معنی معصومیت مطلق شاه به هر قیمت، نبوده است. چنانکه در مورد جمشید نیز، ملاحظه نمودیم که او، وقتی خود خدا بین شد، عنوان کفر محض گرفت، و به اصطلاح فره ایزدی یا برکت خداوندی از او گرفته شد، و او را پس از فرارهای بیفایده اش گرفته و با اره از میان به دو نیم کردند.
_مطلق و نسبی در “نهاد سلطنت” و “شخص پادشاه”
در تفکر سیاسی دربارهی نهاد سلطنت، در واپسین تحلیل وجود یک “مطلق” برای نهاد سلطنت، و یک “نسبی” برای شخص پادشاه، ظاهرا همان حکم مطلق و نسبی در شعر مشهور وفایی شوشتری(۱۳۰۳-۱۲۰۸ه.ش/۱۹۲۴-۱۸۲۹م)، دربارهی سلمان و مسلمانی او حاکم بوده است، یعنی:
نه هرکس شد مسلمان!؟ میتوان گفتش که سلمان شد!!!
پس اول بایدش سلمان شد و، وانگه مسلمان شد
_یزدگرد سوم، آخرین”شاهنشاه ساسانی”!!؟
در مورد یزدگرد یکم، همه جا در روایت نقل شده از او، سخن از نفرت درباریان و موبدان زرتشتی مطرح است. لکن سخنی از “تودههای مردم”، و شهروندان عادی در میان نیست_ اگرچه کاربرد اصطلاح “شهروند” در تمام دورهی سلطنت در ایران، درست نیست؛ و آنان را بصورت “رعیت” و حتی “شبه رمههای گوسفند صفت”، در برابر “شاه شبانها”، میدانستهاند!!!؟؟؟
یزدگردسوم(۶۵۱-۶۲۴م) _سی و چهارمین پادشاه ساسانی_ در فرار از سپاهیان عرب، سرگردان به هر طرف میرفت، تا بتواند لشکریانی جمع آوری کند، و در برابر اعراب به حملهی متقابل دست یازد. لکن در اینمورد، بهر سوی که میرفت، نه تنها نمیتوانست یاوری بیابد، بلکه ساتراپها و مرزداران به او خیانت می ورزیدند، و قصد اسارت و کشتنش را داشتند. گوئیا حافظ ناآگاه، زبان حال یزدگردسوم را، سروده است که :
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود!!
زنهار از این بیابان!! وین راه بینهایت
(غزل شماره ۹۴)
زیرا یزدگرد، هنگامی که در شهر مرو، درِ دروازه را به روی او بستند، خسته و سرگردان، خارج از شهر، به آسیائی پناه برد، و خواست شب را در آنجا بماند؛ ولی هنگام خواب، آسیابان بی هیچ ملاحظه و پروا، سر این مهمان آوارهی پناهنده را، بیرحمانه فرا برید و به شانزده سال_ از ۱۵ هجری تا ۳۱ هجری_ آوارگی و سرگردانی او پایان داد. آیا او هم مانند محمدعلی شاه، احیانا حال خود را مانند سگ آواره پنداشته بوده است؟؟!
ضمنا آسیابان، فردی کاملا عادی، از رعایای کشور ایران بوده است. آیا در او کوچکترین اثری از “وطن پرستی” و “شاه دوستی”، بویژه هنگام حملهی اعراب به ایران، و “غیرت ایران مداری”، سراغ میتوانگرفت؟؟!
بنابر این در بحرانیترین، و فاجعهبارترین لحظات تاریخ ایران، در شاهنشاهی ایران، اثری از غیرت، حمایت مردمی، و ترجیح هموطن بر دشمن، سوکمندانه، دیده نمیشود.
آیا، این عملکرد آسیابان شهر مرو، نتیجهی بی غیرتی و بی همتی تودهی مردم ایران بوده است، یا “واکنشی انتقام جویانه” از روش سلطنت خودکامگان بی توجه به احوال و سرنوشت بینوایان دردمند و طبقات فرودست کشور بشمار میرود؟؟!!
آیا اعراب را، که مانند هر مهاجمی بفکر پیروزی بودند، بیشتر، باید نکوهش کرد؟ یا آنکه بگوئیم حاصل این شکست و غلبه، بسبب”شیوهی نامردمی سلطنت پادشاهان” باصطلاح خودی، میتواند باشد؟ آیا می توان گفت، اینهمه تقصیر از ماست که بر ماست!!!؟؟؟
در هر حال این نکته میرساند که تودههای مردم نیز، فارغ از فرهایزدی و ظلالله و هر عنوان ظاهرا مقدس دیگری، چندان با پادشاهان خوب نبودهاند، و برای اسبی و لباسی فاخر، پادشاه پناهنده را هم میکشته اند.
در اینجا هم میبینیم از یزدگرد یکم تا یزدگرد سوم از عاقبت بخیری و فرخنده فرجامی، با وجود “فرهایزدی” خود، هیچ بهرهای نبردهاند.
آیا براستی، هیچ شرکت بیمهی معتبری حاضر است، عاقبت بخیری پادشاهان حقیقی و موهوم ایران را بیمهی عمر کند؟؟؟!! زیرا، سلطنت شغلی است پر خطر، که هیچگونه امنیت شغلی و بیمهی ایمنی ندارد.
برای اطلاع بیشتر دربارهی یزدگرد سوم، رک به این سه اثر:
۱)_استاد دکتر علی حصوری: “آخرینشاه” ، انتشارات چشمه، ۱۳۷۱.
۲)_بهرام بیضایی: نمایشنامهی مرگیزدگرد، انتشارات روزبهان، ۱۳۵۹ و آخرین چاپ انتشارات روشنگران، ۱۳۹۲.
۳)_فیلممرگیزدگرد، بر پایهی نمایشنامهی بهرام بیضایی، به کارگردانی نویسنده در سال ۱۳۶۰.
تاجگذاری یزدگرد سوم در نگارگری سدهٔ چهاردهمی از شاهنامه، که به اشتباه در بزرگسالی کشیده شده است؛ زیرا زمانیکه وی بر تخت نشسته تنها هشت سال سن داشته است.
_فرجام شوم جمشید جم
و جمشید از پادشاهان ایران باستان است، که در تاریخ بسیار دربارهی او نوشتهاند. فردوسی در شاهنامه، داستان جمشید و سلطنت او را اینگونه بهنظم میسراید که پس از مرگ تهمورث، فرزندش، جمشید بر تخت نشست:
گرانمایه جمشید فرزند او
کمربست یکدل پر از پند او
برآمد بر آن تخت فرخ پدر
به رسم کیان بر سرش تاج زر
کمر بست با “فرّ شاهنشهی”
جهان گشت سرتاسر او رهی(رهی یعنی چاکر، غلام و پیرو )…
و در پایان داستان، وقتی غرور، جمشید را فرا میگیرد، و دعوی خدایگونگی میکند، و به مضمونی مشابه و معادل “انا ربکم الاعلی” فرعون در کلام مجید:”من تنها برترین پروردگار شما هستم”(سورهی النازعات=۲۳/آ ۲۴)، _ حتی بر خدا نیز میشورد، “فرّهایزدی” از او برمیگردد، و به عزل از سلطنت، آوارگی، مرگ و نابودی او میانجامد و گرفتار عاقبتی شوم میشود:
…چو این گفته شد، “فرّ یزدان” از اوی
بگشت و جهان شد پر از گفتگوی
“منی”، چون بپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار…
به جمشید بر، تیرهگون گشت روز
همی کاست آن “فرّ گیتی فروز” …
(فرجام کار جمشید، از زبان فردوسی در ابتدای این گفتار مفصل نقل شده است)
عاقبت جمشید خود-خدا بین
_سلطنت، تقدیر ازلی، لکن به نوبت؟؟؟!
در بازگشت به شعر سعدی که میگوید “به نوبتاند ملوک، اندرین سپنج سرای…”، نکتهی مورد توجه این است که، مسالهی سلطنت در تاریخ ما_ چنانکه اشاره رفت_ خود، هرگز، مورد نقد نبوده است. آنگونه که سعدی میگوید، گوئیا “پادشاهی”، امری حاصل از تقدیر ازلی بشمار میرفته است، که افرادی به نوبت بر آن مقام قرار میگرفتند، و اگر اشتباه و عمل خطایی از آنها سر میزدهاست، برکنار میشدهاند!!؟
_قباد، پدر انوشیروان ساسانی
قباد(۵۳۱-۴۴۹م) پدر انوشیروان، بیستمین پادشاه ساسانی است. قباد دوبار به سلطنت رسیده است:
۱)_نوبت اول، میان سالهای ۴۸۸ تا ۴۹۶م=۸سال
۲)_نوبت دوم، سالهای ۴۹۹ تا ۵۳۱م=۳۲سال
قباد در نوبت اول سلطنت، بخاطر گرویدن به “مزدکیان”، مورد خشم و نفرت موبدان، و درباریان واقع شد، و مدتی از سلطنت خلع گردید، و پس از خلع، ناچار به پادشاه چین پناه آورد، تا احتمالا برای بازگشت به سلطنت از او کمک بگیرد. در هر صورت، ظاهرا پس از توبه، موبدان دوباره او را به سلطنت پذیرفتند. لکن قباد از آن پس، تابع خواست ولیعهدش_ انوشیروان _گردید و به قتل عام مزدکیان بدست انوشیروان تن در داد.
در این یکبارگی سلطنت قباد، بخوبی دیده میشود که نهاد مطلق سلطنت تغییر ناپذیر است، و این پادشاه است که اگر از خواست بویژه موبدان و نیروی روحانی سرباز زند و عصیان ورزد، او را به آسانی تکفیر و خلع میکنند_باحتمال قوی فشار از طرف دولت خارجی در این مورد، احیانا، امپراتوری چین موجب گشت که موبدان، توبهی قباد را بپذیرند، و او را دوباره با شرط مخالفت با مزدکیان، به سلطنت برگزینند. و این مورد از موارد الگویی است که پدر، پادشاه است، ولی تابع سیاست و خواست پسرش، که ولیعهد اوست به سلطنت صوری خود ادامه میدهد.
صحنهی اعدام مزدک و یارانش، برگی از شاهنامهی مصور
یادآوری:
در مورد کشتن بسیار آسان پادشاهان _علیرغم قداست نهاد سلطنت_همچنین رجوع کنید به: داستان ایرج و سلم و تور که همانند امین و مامون، به راحتی پادشاهی را میکشند و سرش را برای پدرشان به ارمغان میفرستند، که تحت عنوان جنگ نسلها وهمنسلها، درکانال تلگرام فردا شدن امروز گفتارهای ۱۰۳، ۱۰۷، و ۱۱۶، بدان پرداخته ایم.
یعنی تکرار دور باطل یک پدیدهی متضاد ” قداست سلطنت مطلق ” و ” نسبیت غیرمقدس کشتن پادشاه “.
والسلام علی من اتبع الهدی: درود بر کسانی که، با نیت پاک خدمت به خلق، پای در راه هدایت و خیر راستین، فرو در مینهند!!
از همکار گرامی بانو زهره رمضانی_ بخاطر آرایش و تایپ متن گفتار و انتخاب تصویرهای مناسب برای آن_ صمیمانه سپاسگزارم.
با تجدید نظر و اضافات، تاریخ انتشار در سایت خط چهارم: یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵/ ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶
این گفتار نخستین بار به شمارهی ۱۱۹، در تاریخ یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷/ ۱۰مارس۲۰۱۹، در کانال تلگرام “فردا شدن امروز”، منتشر شده است.
این سایت برای بهینه سازی استفاده ی کاربران از کوکی استفاده می کند قبول
Privacy & Cookies Policy
Privacy Overview
This website uses cookies to improve your experience while you navigate through the website. Out of these cookies, the cookies that are categorized as necessary are stored on your browser as they are essential for the working of basic functionalities of the website. We also use third-party cookies that help us analyze and understand how you use this website. These cookies will be stored in your browser only with your consent. You also have the option to opt-out of these cookies. But opting out of some of these cookies may have an effect on your browsing experience.
Necessary cookies are absolutely essential for the website to function properly. This category only includes cookies that ensures basic functionalities and security features of the website. These cookies do not store any personal information.
Any cookies that may not be particularly necessary for the website to function and is used specifically to collect user personal data via analytics, ads, other embedded contents are termed as non-necessary cookies. It is mandatory to procure user consent prior to running these cookies on your website.