به سال ها، شب وصلی، گر اتفاق افتد؟!
شفق فرو نشده، صبحدم کند آغاز
چو نوبت شب هجران رسد، موذن صبح؟!
به بامداد قیامت، برآورد آواز!!
لاادری، منسوب به سعدی
***
طی مکان ببین و زمان، در سلوک شعر
کاین طفل، یک شبه، ره صد ساله می رود
حافظ، غزل شمارهی ۲۲۵
_چه کسی یک شبه، ره صد ساله می رود؟؟!
هیچ طفلی، یک شبه ره صد ساله نمیرود. مثل زدن به طفلی که یک شبه ره صدساله میرود، مثلی تهی از هر واقعیت تاریخی است. نه تنها یک طفل، بلکه هیچ هرکول، رستم، یا ناپلئون و هیتلری هم، هرگز، یک شبه، ره صد ساله را، نرفتهاند!!؟ سفسطهای توهمی است، و ضرب المثلی انحرافی، و گمراه کننده است.
بیشتر از خودکامگان، باحتمال قوی، بسیار خود برتر بینانه، دستخوش این توهم شدهاند، که اگر نه یک شبه، دست کم چند روزه یا در ظرف چند هفته، میتوانند به بزرگترین پیروزیهای نظامی خود دست یابند!!؟
خودکامگان، عموما دو گونهاند:
۱)_خودکامگان پراکنده، جدا جدا از هم و متفرقه: مانند هیتلرها، موسولینیها، استالینها، قذافیها و صدامها. اینان، عموماً از میراثی خاندانی، برای قدرت و سلطنت برخوردار نبودهاند. بلکه به یک معنی، مردانی خود ساختهاند، که بی هیچ خویشاوندی با قدرتهای برتر قبلی، در شرایطی خاص به قدرت رسیدهاند.
۲)_خودکامگان نظاممند: مانند ناصرالدین شاه، محمدعلی شاه، انوشیروان، احمدشاه قاجار، و، و، و،….!!؟
_عوارض خودکامگان نظاممند
خودکامگان نظاممند، میراث خوار قدرت نظاممند موروثی سلطنتی بودهاند. در میان اینان است که پدرکشی، برادرکشی، فرزندکشی، و خویشاوندکشیها به فراوانی دیده می شود. لکن، در مورد خودکامگان پراکنده، عموماً، شرایطی برای پدرکشی یا فرزندکشی وجود نداشته است، تا آنان یکه تاز معرکهی قدر قدرتی گردند!!؟
یکی دیگر از عوارضی که ویژهی خودکامگان نظاممند است، و در خودکامگان پراکنده دیده نمیشود، پدیدهی منفی “کودک-شاهی” است، که حتی کودکی قبل از تولد، در شکم مادر را، بعنوان نامزد قدر قدرتی به سلطنت برای بعد از تولد، برمیگزیده اند!!؟

_ویژگیهای عمومی خودکامگان
خودکامگان، از هر دو گروه_ خودکامگان پراکنده، و خودکامگان نظاممند_ دستخوش دست کم، شش توهم غیر واقعی، بیمارگونه، و بسیار زیانمند اند، که حتی پیامدهای شومش نصیب خودشان نیز میگردد_ البته غیر از آسیبهای فراوانی که به ملتها و کشورها فرو میآورند!!؟
۱)_ نخستین توهم خودکامگان اینست که، به “قانون عمل و عکسالعمل”، یعنی هر عملی را عکس العملی است، گوئیا باور ندارند. از اینرو، به هر کاری چه پنهانی، و چه آشکار، چه با توطئه، و شبیخونهای اعلام نشدهی شبانه، گوئی اطمینان دارند که، هیچ عکس العملی دست و پاگیرشان نخواهد شد!!؟ برای آنها، این توهم موجود است که، اگر شبانه، کشوری مثل لهستان را، بیخبر، با صدها هواپیما، بمباران کنند، پیروزی بی هیچ زحمت و عکس العملی نصیبشان خواهد شد. چنانکه “هیتلر” در حمله به لهستان(۱۹۳۹م/ ۱۳۱۸ه.ش) تحت عنوان “جنگ برق آسا” عمل کرد!!؟
در حالیکه نه تنها باقیماندهی لهستانیها، بلکه دنیا را، دست کم، در اروپا، فرانسه، انگلستان، و سپس امریکا و روسیه بر علیه خود برانگیخت، که به عکسالعملی صدها برابر جنگ اعلام نشدهی به اصطلاح “برقآسا”ی او، تا به خودکشیاش فرو در کشاندند!!!

_درس عکس العمل به محمدعلی شاه
محمدعلی شاه(۱۳۰۴-۱۲۵۱ه.ش/۱۹۲۵-۱۸۷۲م)، پس از فرار و پناهندگی به سفارت روس، ترتیبی داد که عمهاش ملکه ایران(۵۶=۱۳۳۵-۱۲۷۹ه.ش/۱۹۱۶-۱۸۶۲م) _همسر ظهیرالدوله(۶۰=۱۳۰۳-۱۲۴۳ه.ش/۱۹۲۴-۱۸۶۴م)، از او دیدار کند. شایستهی یادآوری است که، محمدعلی شاه، در روز به توپ بستن مجلس، بجرم آنکه ظهیر الدوله_شوهر عمهاش_ موافق مشروطیت بوده است، دستور میدهد، خانهی عمهاش را نیز، غارت کنند، و هیچ اهمیت و احترامی به عمهاش ملکه ایران منظور ندارند. (نامههای ظهیرالدوله، بکوشش دکتر جهانگیر قائم مقامی، انتشارات طهوری، ۱۳۴۸، صص۶۰_۵۹)
راست است که می گویند: آنچه شیران را کند روبه مزاج، احتیاج است، احتیاج است، احتیاج!!؟
ملکه ایران، همسر ظهیرالدوله، که شخصا از بیاحترامیها و غارت خانهاش، از محمدعلی شاه رنجیده بود، بخاطر خواهش محمدعلی شاه، به سفارت روسیه می رود. هنگام ورود که محمدعلی، به استقبال او میشتابد؛ ملکه ایران در این باره مینویسد که:
“… شاه وارد شد، چه شاهی؟! چه شاهی!؟ ای بیچاره شاه! چه عرض کنم، راستی هر کس ببیند دلش می سوزد. تا چشمش به من افتاد هرچه کرد خودداری کند، نتوانست؛ بی اختیار گریه کرد. گفت:
_عمه جان، دیدی چه به سر من آوردند؟!
_عرض کردم “هیچ کس” به شما کاری نکرد. “جز خودتان” و هنوز هم، ول کن معامله نیستید… لا اقل حالا که آمده اید اینجا… کارتان را از این بدتر نکنید!
بعد نشست روی نیمکت…گفت: ملکه ایران! به من سرزنش نکن که ترسیدی آمدی سفارت. من نترسیدم. دیدم دیگر این سلطنت به درد من نمیخورد. گیرم با اینها صلح کردم، یا زورم رسید، و تمام مردم را کشتم؛ باز رعیت ایران، این نوکرهای نمک به حرام، مرا دوست نخواهند داشت. من با یک مملکت دشمن چه کنم؟؟! هرقدر هم با اینها خوب رفتار میکردم باز همین بود!
پس، لابد شدم، بیایم سفارت. اگر نیامده بودم سفارت، میریختند توی سلطنتآباد مرا میکشتند. ملکه و عیالم را اسیر میکردند. من هم آمدم سفارت که اقلا جانم آسوده باشد… _ ۶ رجب ۱۳۲۷/ ۲ مرداد ۱۲۸۸/ ۲۳ جولای ۱۹۰۹ “(نامههای ظهیرالدوله، صص۱۲۵-۱۲۴)
۲)_توهم دوم خودکامگان، مبتنی بر این پندار نااستوار غلط است که، اگر واکنشی هم وجود داشته باشد، ما آن را در نطفه خفه خواهیم کرد!!؟ بسیاری از رجز خوانیهای حماسه های کاذب، بر این مبتنی است که، اگر دشمن بجنبد، ما کشورش را، به قبرستان آنها بدل خواهیم ساخت!!؟
ولی چنانکه اشاره رفت، “عکس العمل”ها، اگر نه یکباره، ولی آرام آرام، علیه خود آنها و به زیان آنها، از جوانبی که هرگز به خاطر کسی خطور نکرده، آنها را ذلیل و خوار خواهد ساخت. کافی است به واکنش در برابر عاشورای حسینی توجه کنیم، که گسترش واکنش زنجیری اش را، به گسترش “مهبانگ”(بیگ بنگ) تشبیه کردهایم(گفتار۲ /۲۸۵) و پس از ۱۴۰۰ سال این واکنش، هنوز سهمی بزرگ در ایجاد انقلاب اسلامی داشته است!!
در جنگ هشت سالهی عراق با ایران، مشهور به جنگ تحمیلی، صدام(۲۰۰۶-۱۹۳۷م)مغرورانه فکر میکرد، که تا ایرانِ دستخوش انقلاب و نابسامانیهای آن، بخواهد بجنبد؛ ما کلک آن را کندهایم!!؟؟ و بدون داشتن هیچ فرصتی برای عکس العمل، تمام امکانات جنگی اشان را، در جا نابود کرده و اندیشهی واکنششان را، در نطفه خفه خواهیم کرد!!؟؟
نسل معاصر، نتیجهی این گستاخی حماقت بار را، در سقوط و به دار آویختن صدام، بی نیاز از تفصیل، مشاهده کرده است؛ و باحتمال قوی، همواره بخاطر خواهد داشت!!؟
۳)_“خودکامگان” برای اقدامات استعماری، استثماری و جهانگیری های خود، حد و مرزی، زمانی و مکانی بشمار نمیآورند!!؟ خودکامگان در بی توجهی به “حد زمانی”، برای اجرای برنامههایشان، دستخوش دو گمراهیاند:
الف)_ خودکامگان، کمتر، مدت زمانی را، که اجرای برنامه جنگی اشان نیاز دارد، پیشاپیش، در نظر میگیرند، یک روز، یک هفته، چندماه، چند سال و یا حتی چند قرن؟؟!!
کسی مانند هیتلر هرگز به این فکر نمیکرد، که وقتی می خواهد تمام اروپا و تمامی شمال آسیا، که کشور روسیه را در بر میگیرد، در سلطهی اختیار خود بگیرد، چه مدت وقت لازم است؟ آیا، حتی “عمر کوتاه” او، فرصت اجرای این حجم بزرگ از خواسته هایش، و مشاهدهی پیروزمندی هایش را، به او خواهد داد؟؟!!
گویی، “طول زمان” برای خودکامگان هیچ معنی ندارد، و یا اگر هم معنی داشته باشد، خود را حتی قادر به دخالت در زمان میپندارند. و بنا به فرمان، اگر لازم باشد، فرمان توقف به زمان میدهند!!؟ لکن، روزگار یا تاریخ، بر خلاف انتظار خودکامگان، با تلخی و تلخکامی به آنها نشان میدهد، که فرصت ها چه بس کوتاه اند، و زمانه، چه زود دیر میشود!!؟
ب)_ بی توجهی خودکامگان به طول زمان در مرحلهی دوم، شامل “عدم توجه آنها به فصل های سال”، یعنی هجوم خودکار تابستان و زمستان، یا بهار و پاییز و بطور کلی به حرکات و ویژگی های طبیعی فصل های سال است!!
از اینرو، گرمای شدید افریقایی و سرمای یخبندان سیبری، و طوفانهای محلی و…که از اختیار آنان خارج بوده است، در پیروزی و شکست آنان سهم قطعی عمدهای را داشتهاند!!؟
ناپلئون بناپارت(۱۸۲۱-۱۷۶۹م)، هنگام هجوم به روسیه، گوئی در فصلهای بهاری و تابستانی فرانسه و منطقه معتدلهی اروپا_بدون توجه به تفاوت کلی همین فصل ها در روسیه، نسبت به اروپا_ سفر میکند، از اینرو، هجوم سرمای بیش از حد روسیه، بیش هر قدرت نظامی او را شکست میدهد. بگونهای که با حدود ۶۰۰ هزار سرباز، به روسیه هجوم میبرد، و تنها با ۳۵ هزار سرباز شکست خورده، زخمی، نالان، و معلول، با سرافکندگی به پاریس باز میگردد. (تاریخ تمدن ویلدورانت، تاریخ عصر ناپلئون: بازگشت ناپلئون از روسیه به پاریس)

۴)_پندناپذیری، و عبرت نگرفتن خودکامگان از تاریخ: جالب است که خودکامگان_ با نقصی دیگر که اکثرشان گرفتار آنند_ از تاریخ و شکست خودکامگان دیگر، درس نمیگیرند!!؟
هیتلر، با آن که چندان زیاد از نتایج هجوم حساب ناشدهی ناپلئون، به روسیه نگذشته بود، همان اشتباه را تکرار کرد. سرمای روسیه، همان بلایی را که سر ناپلئون آورده بود، بر سر هیتلر نیز تجدید کرد. بطوری که گفتهاند مواد انرژی زای تانکهای آلمانی، که بیشتر گازوئیل مصرف میکردهاند، در سرمای پایین تر از چهل درجه زیر صفر روسیه، همه یخ زدند!!!؟

همین مصیبت_ و اینبار در مورد گرما بجای سرما_ در شمال افریقا، گریبانگیر تانکهای آلمان گردید. در گرمای بالای ۵۰ تا ۶۰ درجه سانتیگراد در صحرای شمال آفریقا، که در روی تانکها، سربازان، تخم مرغ نیمرو میکردند، در درون تانک ها، خود مانند مرغ های بسیخ کشیده شده، بریان و باربیکیو میشدند!!؟
_سماجت دور باطل، در تکرار بدخیم خطاهای فاجعه بار!؟
بیماری فراگیر همه “فرعون صفتان” ، “دجّال” ها ،“نسناس” ها ،“خنّاس” ها، و “خودکامگان” به تعبیر غربیان “دیکتاتور”ها، در پند ناپذیری از اشتباههای همسانان خویش است.
_“نه، نه! من، هرگز آن اشتباه را تکرار نخواهم کرد!!!”_ شاید، احتمالاً آن خطای همسان را تکرار نخواهند کرد؛ لکن، غالبا، خطا های فاجعه بارتری را مرتکب خواهند شد. برای روشن شدن این گزاره، توجه شما را، ابتدا به گفتاری از کتاب “روح بشر” درباره ی ارتباط “فیلم و جنایت” جلب میکنیم:
“بسیاری از هواداران فیلم، معتقدند که فیلم نه تنها موجب وقوع هیچ گونه جنایتی نمیشود؛ بلکه پا را نیز از این حد فراتر نهاده، آن را یکی از موانع مهم شیوع و جلوگیری از پیشامد جرم و جنایت می دانند. استدلال اساسی این افراد که غالباً تهیه کنندگان فیلم و سایر وسایل تفریحی اند، این است که در سینما و تلویزیون هیچ گاه یک جنایت خوش فرجام، و جانی کامکار به تماشاچیان عرضه نمی شود. تبهکار همواره محکوم پنجه ی عدالت میگردد. از این رو چنین عرضه داشت هایی بیشتر موجب عبرت است، تا جنایت. زیرا جنایت، مثمرثمر نیست.
متاسفانه این منطق از نظر روانشناسی کاملا سست و نادرست است. زیرا، تمام افراد بشر از نظر هوش، مافوق یا نزدیک به حد وسط نیستند که بتوانند “فرجام اندیش” بوده طبق منطق و نمونه ی استدلال سوداگران فیلم به تعقل پردازند، و از مکافات عمل انسان تبهکار، در پایان کار، درس عبرت گیرند. بسیاری از افراد در جهانی مادون “منطق ارسطویی” و استدلال برهانی زندگی می کنند… افزون بر این در بسیاری از موارد عامل “خودخواهی” و “خود برتر بینی” افراد، در خنثی کردن اثر مثبت اخلاقی فیلم ها، مزید بر علت می گردد.
“خودبرتربینی” غالباً مانع از آن است که ما از اشتباه دیگران عبرت بگیریم. بویژه اگر حس کنجکاوی و علاقه ی شدید نسبت به چیزی در ما برانگیخته شده باشد. در چنین مواقعی بسیاری از افراد تماشاگر دستخوش وسوسههای “حس خود برتر بینی” شده، می اندیشند“تبهکار ناکام فیلم” در اثر کمی دقت یا مهارت و زیرکی، شکست خورده است. لیکن آنان _ البته به گمان خودشان_ بالا تر از آنند که دچار لغزش و خطا گردند. پند و عبرتی که ممکن است تماشاگر از شکست تبهکار ناخوش فرجام فیلم بگیرد، گاه تنها محدود به این می شود که از بی احتیاطی و اشتباهی که مجرم در حین ارتکاب جرم مرتکب شده است، احتراز جوید. تا به اصطلاح رازش فاش نگردد.
لکن اشتباهات دیگری نادانسته و نخواسته مرتکب میشوند که منجر به گرفتاریهای بد فرجامی میگردند. بدین ترتیب مثلی است مشهور که میگوید: جنایتکاران همه سر و ته یک کرباسند، هرچند رنگ کرباس ها متفاوت باشد. یا بنابر مثل دیگر، خر همان خر است، تنها پالانش عوض شده است. (کتاب “روح بشر”، اثر دیگری از همین نویسنده، گفتار “انسان تماشاگر”، تهران: عطایی، ۱۳۳۹)
شاهد مثالی از تاریخ :
استالین : من آن اشتباه را نمی کنم.
“در حالیکه سال ۱۹۳۷ به پایان خود نزدیک میشد، استالین می توانست به عقب و به ابتدای راه یعنی ۲۰ سال قبل بنگرد. در آن زمان بنظر می رسید چیزی به سرزمین موعود سوسیالیسم نمانده است. ولی، چند سال بعد، رسیدن به این سرزمین ناممکن به نظر میآمد… استالین در گفتگو با سازندگان فیلم ایوان مخوف (زندگی۵۳ = ۱۵۸۴-۱۵۳۰م/سلطنت ۳۷ = ۱۵۸۴- ۱۵۴۷م) ، به آیزنشتاین گفت:” یکی از اشتباهات تزار ایوان مخوف این بود که کار ۵ خانواده فئودال بزرگ را نساخت.”
استالین اشتباه تزار محبوب خود را تکرار نمی کرد و هر قدر لازم بود آدم میکشت. اما مشعلدار آتش مقدس رعب و وحشت میدانست که اکنون زمان توقف عملیات فرا رسیده است. کشور بیش از این تحمل و طاقت نداشت، و ممکن بود آتش بیشتر آن را بسوزاند.” (زندگینامهی استالین، ادوارد رژینسکی، ترجمه مهوش غلامی، تهران: اطلاعات، ۱۳۹۰، صص۶۶۷تا ۶۶۸)

۵)_خودکامگان خود را عقل کل میپندارند، “خود خدا بین” اند، فرعون صفتانه به همه، دربارهی همه چیز، درس و پند میدهند. لکن خود، پند ناپذیر اند!!!؟
بدین ترتیب خودکامگان با هیچکس مشورت نمیکنند، و اگر مشورت کردند، دست کم، بدان عمل نمیکنند!!؟ در هر جمع مشورتی، اگر بظاهر شرکت جویند، سرانجام رای خود را بر رای همگان ترجیح میدهند!!؟ و این عمل یعنی مشورت ناپذیری خودکامگان، قدیم و جدید نمیشناسد!!؟
در مورد انوشیروان(۵۷۹-۵۰۱م) به اصطلاح عادل، سعدی حکایتی روایت میکند، که تا حدودی قدمت این مشورت ناپذیری را، در ایران قبل از اسلام، در عصر ساسانیان، بخوبی نشان میدهد. روایت سعدی چنین است:
“وزرای انوشیروان، در مهمی از مصالح مملکت، اندیشه همیکردند. و هر یک رایی[دیگر] همی زدند!!؟ و انوشیروان، همچنین تدبیری، اندیشه همیکرد!!!؟
بزرگمهر را، رای ملک اختیار آمد!!!؟؟
وزیران، در خفیه( پنهانی، دور از شاه) از بزرگمهر پرسیدند که:
رای ملک را، چه مزیت دیدی بر فکر چندین حکیم [که آن را پسندیدی] ؟
بزرگمهر گفت: بموجب آن که [انجام] کار معلوم نیست. و رای همگان در مشیت (خواست الهی) است، که صواب آید یا خطا. پس، موافقت با رای پادشاه اولی تر است، تا اگر [نتیجه] خلاف صواب آید، به علت متابعت(پیروی از پادشاه)، از معاتبت(توبیخ و کیفر) او ایمن باشم.
خلاف رای سلطان، رای جستن
به خون خویش، باید دست شستن
اگر خود روز را، گوید شب است این
بباید گفت هان، این هم ماه و پروین (گلستان: باب ۱/ح ۳۱)
این شیوهی کار و زندگی بهترین فرزانهی خردمند، یعنی بزرگمهر است که، ایران باستان، از او برای آیندگان به یادگار گذاشتهاست. بزرگمهر طبق روایتها، در دوران جوانی، خود را به خدمت انوشیروان رسانید، تا در کارها با اتکا به دور اندیشی و فرجام بینی، به پادشاه در چاره جوییها، یاری رساند. لکن، سرانجام کارش آن شد که، در “تنازع بقاء”، به فکر حفظ جان خود باشد، گور پدر فرجام کارها!!!؟ زیرا، تجربهی طولانی وزارت در دربار انوشیروان، به او آموخته بود، که پادشاه برای ظاهرسازی، به تشکیل انجمن از وزیران و فرزانگان میپردازد. لکن، در آخر سر به رای هیچکس اهمیت نمیدهد، و تنها رای خود را، نظر درست و کارآمد میپندارد. و به همه آن را اعلام میدارد، و از آنان خواستار است که همان رای خود را، بهترین و گزیدهترین رایها بپندارند!!! گوئیا انوشیروان، پیرو این فرمول یا ضرب المثل قدیمی عربی بوده است که “شاوروهُم و خالفوهُم”: با آنان مشورت کن و خلافشان عمل کن!
البته این فرمول را دربارهی زنان گفته اند که “شاوروهُنَّ و خالفوهُنَّ”؛ لکن انوشیروان برای آن که تبعیضی بین زن و مرد قائل نشود، فرمول را ته بریده و دستور کلی را بکار برده است که مشاوران، چه زن باشند، و چه مرد، باید بر خلاف نظرشان عمل کرد.

_عادل راستین یا عادل کاذب ؟؟!!
ما هر چه در مطالعهی تاریخ بیشتر اشتغال ورزیدیم، این اصل به ما، خود را الزامی نشان داد، که باید از خواندن متن های کهن به دریافت های تازه رسید!!؟
سانسور سلطنتی در طی ۲۷۰۰ سالهی گذشته، بویژه هر جا که سخن از پادشاهان بوده است، عموما، گزینشی عمل کرده است. تا حتی المقدور از پادشاه و سلطنت، چهرهای قدسی و نیکو برجای نهد. اما جسته و گریخته در خلال همین تاریخ های دستکاری شده، حفظ امانت هایی نیز شده است، و با تامل می توان بدانسوی چهرههای فرمانروایان ستمباره، و خود محور، از سلاطین، و سلطنت مطلق تاحدی پی برد.
طبری ( ۸۶ =۳۱۰-۲۲۴ه.ق/۹۲۲-۸۳۸م)، مورخ بزرگ عربی نویس ایرانی تبار، درباره جلسهای “شبه دموکراتیک” و به اصطلاح مشورتی، و اصرار انوشیروان_مشهور به عادل_به نظرخواهی از حاضران، روایتی اینچنین دردناک و شرم آور به دست میدهد:
“… و چنان بود که پیش از پادشاهی کسری انوشیروان ، شاهان پارسی به نسبت آبادی و آبگیری از ولایتی، یک سوم خراج (مالیات) میگرفتند، و از ولایتی یک چهارم، و از ولایتی یک پنجم، و از ولایتی یک ششم!؟
…و شاه قباد پسر فیروز_ پدر انوشیروان_در اواخر پادشاهی خویش بگفت تا زمین را از دشت و کوه مساحی (مساحت)کنند، تا خراج آن معین باشد و مساحی شود. ولی، قباد از آن پیش که کار مساحی به سر رسد بمرد.
و چون کسری انوشیروان، پسر قباد به پادشاهی رسید (۵۳۱م)، بگفت تا کار قباد را به سر برند، و نخل و زیتون و سرها را سر شماری کنند. سپس به دبیران خویش بگفت، تا خلاصهی آن را استخراج کردند.
آنگاه انوشیروان بارعام داد، و به دبیر خراج (وزیر دارایی) خویش بفرمود، تا آنچه را درباره محصول زمین و شمار نخل و زیتون و سر، به دست آمده بود برای آنها بخواند، و او برخواند.
پس از آن، کسری انوشیروان گفت: میخواهیم که بر هر جریب نخل و زیتون و بر هر سر، خراجی مقرر داریم و بگوییم تا به سه قسمت در سال(چهار ماه یکبار) بگیرند. تا در خزانهی ما، مالی فراهم آید، که اگر در یکی از مرزها، یا یکی از ولایات خللی افتاد، که محتاج به مقابله یا فیصل آن شدیم، مال آماده باشد، و حاجت به خراج گرفتن فوری و شتابزده نباشد. شما در این باب چه اندیشه دارید؟
هیچکس از حاضران مشورتی نداد، و کلمهای نگفت. و کسری انوشیروان این پرسش را “سه بار” تکرار کرد.
آنگاه یکی از آن میان جرات کرده، برخاست و گفت:
ای پادشاه که خدایت عمر دهاد! چگونه بر تاکی که بمیرد، کشتی که بخشکد، و نهری که فرو رود و چشمه یا قناتی که آب آن ببُرد (خشک شود) “خراج دائم” توان نهاد؟؟!!
خسرو انوشیروان گفت: ای مرد شوم!!! از چه طبقه مردمی؟؟
گفت: از دبیرانم!
کسری انوشیروان گفت: دبیران! او را با دواتهایتان بزنید تا بمیرد.
و دبیران به خصوص او را بزدند، که در پیش کسری انوشیروان، از رای او، [آن مرد شوم!!!؟؟، و ننگ همکاری با همکار بد پلید ناهماهنگ]، بیزاری کرده باشند!!!”
(تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده(۱۳۶۳-۱۲۹۰ه.ش)، انتشارات اساطیر، ۱۴۰۲، ج ۲، ص۷۰۲)
کسری انوشیروان عادل!!!، اعطای چه فرصت شاهانه و مائدهی آسمانی، و آرزویی مناسبی، برای سبقت جویان در خوش رقصی، چاپلوسان، متملقان، خود فروشان، و بادمجان دور قاب چین ها، بخاطر عرض خودنمایی، و اخلاص، در آن روز فراهم نموده بوده است؟؟!! و خاموشی و سکوت محض، برای عزاداری “دبیر شوم” که قاعدهی مشورت خواهی خودکامه را فراموش کرده بوده است؟؟!!
خانوادهی آن قربانی بیچاره، آیا جرات اجرای مراسم عزاداری مذهبی برای مردهی خویش را، داشتهاند؟؟!! و یا کسی را جرات آن بوده است که، بخاطر تسلیت در عزاداری آنها شرکت جوید؟؟!!
این جلسهی اجرای عدالت نمایشی انوشیروان باید در حدود سال ۵۳۵ تا ۵۴۰ میلادی اتفاق افتاده بوده باشد!!؟ مسلما، بزرگمهر از این گونه جلسههای مشورتی شاهانه، و “نظرخواهی های شبه دموکراتیک عادلانه!!”ی انوشیروانی، باید فراوان دیده بوده باشد، و درس کافی از آن گرفته بوده باشد، که در جلسهی مشاورهای که سعدی از آن یاد کرده است، خاموشی اختیار کرده، و بر رای پادشاه، بنا بر مصلحت تنازع بقائی خویش، مهر تایید زده بوده باشد!!؟( در این باره بیشتر رک: گفتار شمارهی ۱۱۸)

_به مشورت تظاهر کنید، لکن به رای خود عمل کنید!
اسداله علم(۱۳۵۷-۱۲۹۸ه.ش/۱۹۷۸-۱۹۱۹م)_به یک معنی بزرگمهر پهلوی دوم_ در جلد پنجم از یادداشتهای خود مینگارد:
“دوشنبه ۲۵فروردین۱۳۵۴_… باید عرض کنم …حرفهای بیهوده که غلام، از زنها می شنوم که باید والاحضرت همایونی_ ولیعهد_تربیت دموکراتیک غربی پیدا کنند، و این حرف ها، گو اینکه بظاهر صحیح است، و باید “تظاهر به قبول و عمل آن بکنیم”، یک پول سیاه ارزش ندارد.
اعلیحضرت_پهلوی دوم_ فرمودند: همین طور است، مطمئن باش همین طور هم خواهد شد!” (یادداشتهای علم، بکوشش علینقی عالیخانی، چ ۱۳، انتشارات معین ۱۳۹۴، ج۵، ص ۴۰)
و باز به نقل از یادداشتهای علم:
چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۵۲/ ۱۳ آوریل۱۹۷۳، سر میز شام تنی چند از ندیمان و مردان بسیار نزدیک و مورد اعتماد پهلوی دوم، برای صرف شام گردهم آمده بودند.
در ضمن صحبت دربارهی رفتار با صحراهای ایران، گفتگویی میان پهلوی دوم و همسرش در گرفت. همسر او، کاملا با روش و رفتاری که دولت پهلوی دوم، به دستور او با صحراها در پیش گرفته بود، اختلاف نظر داشت. و چون پهلوی دوم، مخالف نظر او بود، همسرش رو به حاضران نموده و گفت:
“اینها، همه با من هم عقیدهاند، جرات حرف زدن ندارند!!” (یادداشتهای علم،ج۳، ص۱۹)
گوئیا ندیمان پهلوی دوم، همه بزرگمهر فرزانه، در برابر“انوشیروان به اصطلاح عادل؟؟!!” شده بوده اند!!؟
چه کس میگوید، که “همه کس”، درس عبرت از تاریخ نمیگیرند؟؟
البته اگر خودکامگان به قدرت رسیده، از تاریخ درس عبرت نمیگیرند؛ اما در میان ندیمانشان، همواره کسانی_ مانند بزرگمهر_ بوده اند و نیز یافت می شوند که از تجربه، و تاریخ، تاحدی درس عبرت دریافت می دارند!!؟
مگر ضرب المثل یا داستان سهم شیر را فراموش کرده اید؟؟!!
ماجرا از این قرار است که گرگ و روباه، روزی به دستور شیر برای شکار به جنگل می روند. ساعتی چند بعد، گاو، گوسفند و خرگوشی را، شکار کرده، بخدمت شیر می آورند.
شیر به گرگ میگوید: سردار، شکارها را تقسیم کن!
گرگ با تعظیم میگوید: گاو، برای حضرت سلطان، گوسفند برای این چاکر، و خرگوش برای روباه.
شیر به گرگ اشارت کرده که جلوتر بیا.
هنگامی که گرگ، جلوتر نزدیک شیر میرود، شیر چنگ انداخته، دو چشمان گرگ را در می آورد.
سپس رو به روباه کرده میگوید: حالا نوبت توست. شکارها را تقسیم کن.
روباه تعظیم کرده میگوید:
_گاو؟! برای ناهار حضرت سلطان. گوسفند؟! برای شام حضرت سلطان، چون شب بهتر است معده سبکتر باشد. و خرگوش؟! برای لقمه الصباح! صبحانهی فردای حضرت سلطان!!
شیر می گوید: آفرین! تقسیم به این خوبی را، از کجا آموختهای؟؟
روباه با تعظیم، و اشاره به گرگ میگوید: از چشمان در آمدهی سردار گرگ آموختم!!

_ محمود غزنوی و ابوریحان بیرونی
پیشتر در گفتار شمارهی ۲۸۴، با تفصیل بیشتر دیدیم که محمود غزنوی با گامی فراتر از گوش دادن به مشورت دیگران، صریحاً، به ابوریحان بیرونی میگوید:
“ابوریحان پادشاهان طبع کودکان دارند، اگر خواهی از من بهرمند شوی، مطابق طبع من حرف بزن، نه طبق پیامدهای دانشت.”(چهار مقاله نظامی: تصحیح دکتر محمد معین و علامه قزوینی، انتشارات جامی، ۱۳۷۲، ص۹۳)
در اینجا ملاحظه میشود که خودکامه، نه تنها اشخاص را، کنار می گذارد، بلکه حاضر نیست حتی دستورات حاصل از تحقیقات علمی را هم بپذیرد!!؟
چنانچه چهل و پنجمین رئیس جمهور امریکا، در مورد نتایج علمی بیش از ۴۰۰ دانشمند در شورای پاریس، در مورد علل گرمایش زمین، در کنفرانس تغییرات آب و هوایی سازمان ملل متحد در دسامبر ۲۰۱۸، حرف آنها را نادیده میگیرد، و رای خود را در مورد استفادهی هرچه بیشتر از انرژی زاهای آلوده ساز فضا ترجیح میدهد.( در این باره بیشتر رک به: گفتار شمارهی ۲۷۷)
۶)_ وسوسهی برتری از دیگر خودکامگان، باز خود یکی دیگر از عوارض و توهمات خودکامگی است. بگونهای که در کتاب ارزندهی خاطرات و خطرات تالیف مهدیقلی هدایت مشهور به مخبرالسلطنه (۹۲=۱۳۳۴-۱۲۴۲ه.ش/۱۹۵۵-۱۸۶۳م) آمده است که:
“معروف است ناصرالدین شاه [در سفر به عتبات]، در طاق کسری، به رجال حاضر(عملجات خلوت) گفته بود، من عادلترم یا انوشیروان؟
از اطراف زبان تملق و چاپلوسی گشوده بودند. فرموده بود از نظری من، چه انوشیروان مثل بوذرجمهر خدمتگزار داشت، من مثل شما(احمقها)!!!؟؟…”(خاطرات و خطرات، مهدیقلی هدایت، انتشارات زوار ۱۳۸۵، چاپ ششم، ص۵۳)
بحث دربارهی توهمات خودمحوران خودکامهی مستبد، هنوز بحثی بسیار آغازین است. و شاید در آینده با بررسی بیشتر، بشمار بیشتری از انواع شگفت این توهمها، در زوایای ظلمتکدهی جهان درونی خودکامگان، آشناتر شویم. موقتا از توهم هفتم _ افزون بر ۶ توهم یاد شده در این گفتار اکتفا میورزیم.
۷)_کوتاه سخن، بیشترین شمار از خودکامگان زورمند میپندارند که، تقریبا هیچکس از انسان های بی سلاح و تنها، بویژه زنها، در برابر آنها، تاب مقاومت ندارند. زیرا، باور کردهاند که اراده و فرمانشان، فصل الخطاب است. یعنی پایان هر گفتگو و هر اعتراض است!!!
در صورتیکه باید به اختصار یادآور شویم که حتی، بیشتر انقلاب ها، از فرانسه، روسیه، کوبا، امریکا، چین، و دیگر کشورهایی که انقلابها در آنها به پیروزی رسیده اند، از جمله ناشی از غلبه بر این توهم جنون آسای مقاومت ناپذیری حکومتهای ستمبارهی حاکم بوجود آمده اند. آنها هرگز فکر نمی کرده اند که کسانی یا مردمی، بتوانند سد مقاومت ناپذیر توهمی آنها را فرو شکنند.
لویی شانزدهم(۱۷۹۳-۱۷۵۴م) با تقدیم سر خود، در زیر ساتورهای گیوتین، اعلام شکست پندار سقوط ناپذیری خود را، به انقلابیون فرانسه تقدیم نمود!! و هیتلر، با خودکشی خود، به سقوط سد مقاومت ناپذیری خویش، وادار به اعتراف گردید!!

وقتی که آخرین پادشاه ایران، پهلوی دوم، در برابر رادیو و تلویزیون ملی، خطاب به ملت ایران، اعتراف کرد که: “من نیز صدای انقلاب شما را شنیدم…”_ البته کمی دیرتر از آنچه که احتمالا برای چاره جویی وقت لازم بود!!؟ _ حاکی از اعتراف دیگری، به شکست مقاومت ناپذیر خودکامهای دیگر، در نسل معاصر ما بوده است…!!!
درست بگفتهی “موحدان”، “هیچ کس_بجز ذات باریتعالی_ شکست ناپذیر نیست.” بنابر این، توهم مقاومت ناپذیری، جلوه ای از خود خدا بینی مطلق، و شرک محض خودکامگان است.


والسلام علی من اتبع الهدی: درود بر کسانی که، با نیت پاک خدمت به خلق، پای در راه هدایت و خیر راستین، فرو در مینهند!!
با سپاس از همکاری صمیمانهی بانو زهره رمضانی، در تایپ، جستجوی منابع، و باز یافت تصاویر مناسب برای این گفتار.
این گفتار نخستین بار در تاریخ پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸/ ۲۳ مه ۲۰۱۹، به شمارهی ۱۳۱، در کانال تلگرام “فردا شدن امروز” منتشر شده است.
تاریخ انتشار در سایت خط چهارم، با تجدید نظر و اضافات: دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵/ ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶
این گفتار را چگونه ارزیابی می کنید؟ لطفا ستارهها را، طبق خط فارسی از راست به چپ، انتخاب فرمایید ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ ضعیف، معمولی، متوسط، خوب، عالی
متوسط ۵ / ۵. ۲