گفتار شماره‌ی ۲۶۷_راز دورویی،و دوپارگی شخصیت انسان‌های قدرتگرا

هر دم از این باغ بری می‌رسد تازه‌تر از تازه‌‌‌تری می‌رسد نظامی، مخزن الاسرار، در نکوهش دلبران _ بیعت در خلافت، و متن سوگند‌نامه‌ی بیعت خلافت عباسی، برای محکم کاری در اطاعت از خلیفه_ البته برای زیردستان، امت و رعیت_ متنی با ضمانت اجرایی و تنبیه عهد شکنی نسبت به قبول پیمان بیعت، تنظیم کرده… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۶۷_راز دورویی،و دوپارگی شخصیت انسان‌های قدرتگرا

گفتار شماره‌ی۲۶۶_سلطان بر ضد سلطنت

خانواده‌ی داریوش سوم در اسارت اسکندر مقدونی، اثر سباستیانو ریچی(1734-1659م)، نقاش ایتالیایی سبک باروک

…مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند گوئیا باور نمی‌دارند روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند… حافظ، غزل ۱۹۴ _سلطان بر ضد سلطنت منطق و ضد منطق، در اراده‌ی معطوف به قدرت در تصور خام و ساده لوحانه به نظر می‌رسد که، پادشاهان سلطنت… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۶۶_سلطان بر ضد سلطنت

گفتار شماره‌ی۲۶۵_عوارض همانند سیستم سلطنت، در گرجستان و ایران

سنگنوشته‌ی بیستون، میراث جهانی یونسکو

“ده درویش، در گلیمی بخسبند، و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند!؟؟” سعدی، گلستان، باب اول، حکایت سوم       _نقش ضمیرها در گفتارها، و نوشتارها ضمیرهای شخصی_ من، تو، او، آن، ما، شما، ایشان، آنها_ همه واژگانی استوار و ثابت اند، تا در جای اسم‌های مختلف و متغیر فرو نشینند، و از تکرار غیر… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۶۵_عوارض همانند سیستم سلطنت، در گرجستان و ایران

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در Uncategorized

گفتار شماره‌ی ۲۶۴ _واکنش در برابر انتقاد، ضرورت نقد اندیشه و گفتار

خوش بود تا محک تجربه آید به میان  تا سیه روی شود، هر که درو، غش، باشد حافظ، غزل ۱۵۵ * از صحبت دوستی به رنجم کاخلاق بدم، حَسَن نماید عیبم، هنر و کمال بیند خارم، گل و یاسمن نماید کو دشمن شوخ چشم بی‌باک/ ناپاک تا عیب مرا به من نماید گلستان، باب چهارم=در… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۶۴ _واکنش در برابر انتقاد، ضرورت نقد اندیشه و گفتار

گفتار شماره‌ی۲۶۳_ویرانگران زلزله آسا

آتش سوزی بزرگ در رم اثر هوبرت روبرت(1808-1733م) نقاش فرانسوی

نقد صوفی، نه همه صافی بی‌غش باشد ای بسا خرقه، که مستوجب آتش باشد… خوش بود تا محک تجربه، آید به میان تا سیه‌روی شود، هر که در او، غش باشد… خط ساقی، گر از اینگونه زند نقش بر آب ای بسا رخ، که به خونابه منقش باشد… حافظ، غزل ۱۵۵ * گفت انوری، که… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۶۳_ویرانگران زلزله آسا

گفتار شماره‌ی ۲۶۲_ تضاد دیالکتیکی،در رشد اندیشه‌ها و آرمان‌ها

تو! مو می‌بینی و، من!؟ پیچش مو! تو! ابرو، من!؟ اشارت‌های ابرو!، تو! قد می‌بینی و، من!؟ جلوه‌ی ناز! تو! دیده، من!؟ نگاه ناوک‌انداز! وحشی بافقی(۹۹۱-۹۳۹ه.ق/۱۵۸۳-۱۵۳۲م) *** این وجد و سماع ما؟!: _مجازی، نبود!! وین رقص، که می‌کنیم؟! : _بازی، نبود!! با بی‌خبران بگوی!: _کای بی‌خردان!!: _بیهوده سخن؟!: _ بدین، درازی نبود!!! عارف بزرگ، علاءالدوله… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۶۲_ تضاد دیالکتیکی،در رشد اندیشه‌ها و آرمان‌ها

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در Uncategorized

گفتار شماره‌ی۲۶۱_فریب چوب شبانی!؟

نکند جور‌ پیشه، سلطانی  که نیاید ز “گرگ”، “چوپانی” پادشاهی که، طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش، بکند سعدی(۶۹۱-۶۰۰ه.ق/۱۲۹۱-۱۲۰۳م)، گلستان، باب اول/ ح ۶ *** شنیدم که دارای فرخ تبار ز لشکر، جدا ماند روز شکار دوان آمدش، گله‌بانی، به پیش به دل گفت، دارای فرخنده کیش -مگر؟؟! دشمن است، این که آمد به… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۶۱_فریب چوب شبانی!؟

گفتار شماره‌ی۲۶۰_ شاه شبانی

سحرگاهان، که فرزندان انجم شدند از چشم یعقوب فلک، گم قضا، خصمانه قصد آن حشم کرد دم گرگی نمود و، گله، رم کرد ناظم هروی (۶۵=?۱۰۸۵-?۱۰۲۰ه.ق/۱۶۷۴-۱۶۱۱م) *** شنیدم گوسفندی را، بزرگی!؟ رهانید از دهان و، چنگ گرگی!؟ شبانگه، کارد بر حلقومش مالید!؟:_ _روان گوسفند!؟ از وی بنالید:_ که از چنگال گرگم، در ربودی!!؟:_ ولکن، عاقبت!؟… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی۲۶۰_ شاه شبانی

گفتار شماره‌ی ۲۵۹_راه کوتاه ظلم!!؟راه طولانی عدل!!؟

ما بدین در، نه پی حشمت و جاه، آمده‌ایم!!؟؟ از “بد حادثه!”، اینجا، به “پناه”، آمده‌ایم!!!؟ رهرو منزل عشقیم و، ز “سر حد عدم!؟”  تا به “اقلیم وجود!”، اینهمه راه، آمده‌ایم!!؟؟… حافظ، غزل ۳۵۹ *** “راه کوتاه ظلم!!؟ راه طولانی عدل؟؟!!” پادشه، پاسبان درویش است  گرچه نعمت، به فرّ دولت اوست “گوسفند” از برای “چوپان”… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۵۹_راه کوتاه ظلم!!؟راه طولانی عدل!!؟

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در Uncategorized

گفتار شماره‌ی ۲۵۸_ زوال شازدگی!؟

3d rendering of golden crown starting to dissolve in particles on white background. Lose power. Destroy reputation. Lower self-esteem.

آن شنیدستی، که روزی زیرکی، با ابلهی گفت: کین والی شهر ما، گدایی بی‌حیاست! گفت: چون باشد گدا، آن کز کلاهش تکمه‌ای صد چو ما را، روزها، بل سالها، برگ و نواست؟! گفتش: ای مسکین، غلط اینک از اینجا کرده‌ای آن همه برگ و نوا، دانی که آنجا از کجاست؟ در و مروارید طوقش، اشک… ادامه خواندن گفتار شماره‌ی ۲۵۸_ زوال شازدگی!؟