نقد صوفی، نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه، که مستوجب آتش باشد… خوش بود تا محک تجربه، آید به میان تا سیهروی شود، هر که در او، غش باشد… خط ساقی، گر از اینگونه زند نقش بر آب ای بسا رخ، که به خونابه منقش باشد… حافظ، غزل ۱۵۵ * گفت انوری، که… ادامه خواندن گفتار شمارهی۲۶۳_ویرانگران زلزله آسا
گفتار شمارهی ۲۶۲_ تضاد دیالکتیکی،در رشد اندیشهها و آرمانها
تو! مو میبینی و، من!؟ پیچش مو! تو! ابرو، من!؟ اشارتهای ابرو!، تو! قد میبینی و، من!؟ جلوهی ناز! تو! دیده، من!؟ نگاه ناوکانداز! وحشی بافقی(۹۹۱-۹۳۹ه.ق/۱۵۸۳-۱۵۳۲م) *** این وجد و سماع ما؟!: _مجازی، نبود!! وین رقص، که میکنیم؟! : _بازی، نبود!! با بیخبران بگوی!: _کای بیخردان!!: _بیهوده سخن؟!: _ بدین، درازی نبود!!! عارف بزرگ، علاءالدوله… ادامه خواندن گفتار شمارهی ۲۶۲_ تضاد دیالکتیکی،در رشد اندیشهها و آرمانها
گفتار شمارهی۲۶۱_فریب چوب شبانی!؟
نکند جور پیشه، سلطانی که نیاید ز “گرگ”، “چوپانی” پادشاهی که، طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش، بکند سعدی(۶۹۱-۶۰۰ه.ق/۱۲۹۱-۱۲۰۳م)، گلستان، باب اول/ ح ۶ *** شنیدم که دارای فرخ تبار ز لشکر، جدا ماند روز شکار دوان آمدش، گلهبانی، به پیش به دل گفت، دارای فرخنده کیش -مگر؟؟! دشمن است، این که آمد به… ادامه خواندن گفتار شمارهی۲۶۱_فریب چوب شبانی!؟
گفتار شمارهی۲۶۰_ شاه شبانی
سحرگاهان، که فرزندان انجم شدند از چشم یعقوب فلک، گم قضا، خصمانه قصد آن حشم کرد دم گرگی نمود و، گله، رم کرد ناظم هروی (۶۵=?۱۰۸۵-?۱۰۲۰ه.ق/۱۶۷۴-۱۶۱۱م) *** شنیدم گوسفندی را، بزرگی!؟ رهانید از دهان و، چنگ گرگی!؟ شبانگه، کارد بر حلقومش مالید!؟:_ _روان گوسفند!؟ از وی بنالید:_ که از چنگال گرگم، در ربودی!!؟:_ ولکن، عاقبت!؟… ادامه خواندن گفتار شمارهی۲۶۰_ شاه شبانی
گفتار شمارهی ۲۵۹_راه کوتاه ظلم!!؟راه طولانی عدل!!؟
ما بدین در، نه پی حشمت و جاه، آمدهایم!!؟؟ از “بد حادثه!”، اینجا، به “پناه”، آمدهایم!!!؟ رهرو منزل عشقیم و، ز “سر حد عدم!؟” تا به “اقلیم وجود!”، اینهمه راه، آمدهایم!!؟؟… حافظ، غزل ۳۵۹ *** “راه کوتاه ظلم!!؟ راه طولانی عدل؟؟!!” پادشه، پاسبان درویش است گرچه نعمت، به فرّ دولت اوست “گوسفند” از برای “چوپان”… ادامه خواندن گفتار شمارهی ۲۵۹_راه کوتاه ظلم!!؟راه طولانی عدل!!؟
گفتار شمارهی ۲۵۸_ زوال شازدگی!؟
آن شنیدستی، که روزی زیرکی، با ابلهی گفت: کین والی شهر ما، گدایی بیحیاست! گفت: چون باشد گدا، آن کز کلاهش تکمهای صد چو ما را، روزها، بل سالها، برگ و نواست؟! گفتش: ای مسکین، غلط اینک از اینجا کردهای آن همه برگ و نوا، دانی که آنجا از کجاست؟ در و مروارید طوقش، اشک… ادامه خواندن گفتار شمارهی ۲۵۸_ زوال شازدگی!؟
گفتار شمارهی ۲۵۷_استوانهی کوروش؟! اعلامیهی حقوق بشر؟! یا، منشور شرک و بت پرستی؟!
حقوق یا تکالیف بشر، در منشور یا استوانهی کوروش؟؟؟!
گفتار شمارهی۲۵۶_ سایهی سیاه جوّ خودکامگی، بر روابط انسانی در ایران!!!؟
استقلال سیستم: با سیستم نمیتوان به دلخواه رفتار کرد! سیستم ها ضوابط خاص خود را دارند، که باید شناخته شوند، و رعایت گردند والا، غالبا، نتیجه زیانبار خواهد بود. *** “و زکاتُ العلمِ نشرُه” “بهترین زکات دانشی که فرا آموختهاید، انتقال آن، به دیگران است” *** یاد دارم، ز پیـر دانشـمـند تو هم، از من،… ادامه خواندن گفتار شمارهی۲۵۶_ سایهی سیاه جوّ خودکامگی، بر روابط انسانی در ایران!!!؟
گفتار شمارهی ۲۵۵_ نقش ” اگرها!؟”، و “چراها؟!” در فرایند تاریخ بشر!؟
“و زَکاتُ العلمِ، نَشرُه” “بهترین زکات دانشی که فرا آموختهاید، انتقال آن، به دیگران است” ⭐️⭐️⭐️⭐️ “نقد صوفی؟!”_ نه همه “صافی بیغش!” باشد! ای “بسا خرقه!؟”، که مستوجب آتش باشد!!؟… خوش بود، گر “محک تجربه”، آید به میان!؟ تا “سیهروی” شود، هر که در او غَش باشد!! حافظ، غزل ۱۵۵ ⭐️⭐️⭐️⭐️ …زندگی، پیوسته با آینده… ادامه خواندن گفتار شمارهی ۲۵۵_ نقش ” اگرها!؟”، و “چراها؟!” در فرایند تاریخ بشر!؟
گفتار شمارهی ۲۵۴_ همچنان در تعامل انسان و سیستم
خشونت، پیامد تغییر سریع سیستم های استبدادی