آن شنیدستی، که روزی زیرکی، با ابلهی گفت: کین والی شهر ما، گدایی بیحیاست! گفت: چون باشد گدا، آن کز کلاهش تکمهای صد چو ما را، روزها، بل سالها، برگ و نواست؟! گفتش: ای مسکین، غلط اینک از اینجا کردهای آن همه برگ و نوا، دانی که آنجا از کجاست؟ در و مروارید طوقش، اشک… ادامه خواندن گفتار شمارهی ۲۵۸_ زوال شازدگی!؟
Category: آسیب شناسی سلطنت استبدادی
گفتار شمارهی ۲۵۷_استوانهی کوروش؟! اعلامیهی حقوق بشر؟! یا، منشور شرک و بت پرستی؟!
حقوق یا تکالیف بشر، در منشور یا استوانهی کوروش؟؟؟!
گفتار شمارهی۲۵۶_ سایهی سیاه جوّ خودکامگی، بر روابط انسانی در ایران!!!؟
استقلال سیستم: با سیستم نمیتوان به دلخواه رفتار کرد! سیستم ها ضوابط خاص خود را دارند، که باید شناخته شوند، و رعایت گردند والا، غالبا، نتیجه زیانبار خواهد بود. *** “و زکاتُ العلمِ نشرُه” “بهترین زکات دانشی که فرا آموختهاید، انتقال آن، به دیگران است” *** یاد دارم، ز پیـر دانشـمـند تو هم، از من،… ادامه خواندن گفتار شمارهی۲۵۶_ سایهی سیاه جوّ خودکامگی، بر روابط انسانی در ایران!!!؟
گفتار شمارهی ۲۵۴_ همچنان در تعامل انسان و سیستم
خشونت، پیامد تغییر سریع سیستم های استبدادی
گفتار شمارهی ۲۵۳_مصداقی دیگر برای “یکی شمردن فرد با سیستم”
الا ای همای همایون نظر! خجسته سروش مبارک خبر! فلک را، گوهر در صدف، چون تو نیست فریدون و جم را، خلف، چون تو نیست به جای سکندر، بمان سالها به دانا دلی، کشف کن حالها حافظ، مثنویات به اعتماد وفا، نقد عمر صرف مکن که عن قریب تو بیزر شوی و، او بیزار… ادامه خواندن گفتار شمارهی ۲۵۳_مصداقی دیگر برای “یکی شمردن فرد با سیستم”
گفتار شمارهی ۲۵۲_کاوش در سیستم
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست واندر طلب طعمه، پر و بال بیاراست بر راستی بال نظر کرد و، چنین گفت: “امروز، همه روی زمین، زیر پر ماست، بر اوج فلک چون بپرم -از نظر تیز- میبینم اگر ذرهئی اندر ته دریاست گر بر سر خاشاک، یکی پشّه بجنبد جنبیدن آن پشّه، عیان… ادامه خواندن گفتار شمارهی ۲۵۲_کاوش در سیستم
گفتار شمارهی ۲۴۳_فرجام سلطنت در ایران؟؟!
سلطنت در ایران، دیباچهی خود-خدا بینی، خود-قادر مطلق دانی!!؟
گفتار شمارهی ۲۴۰_بررسی یک سند تاریخی استثنائی، و بیسابقه، در تاریخ ایران
بدفرجامی اسطورههای شاهنشاهی
سه هزار سال، در یک نگاه
گفتار شمارهی ۲۱۴_ مشروطیت، انقلابی معجزه آسا
قصهی پرغصهی استبداد و آزادی در ایران، و جهان!؟؟
گفتار شمارهی ۲۳۴_عشقی به تابناکی خورشید نیمروز
فرار اجباری مغزها!؟ بدون گریز اختیاری دلها؟!